دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  117073

سال اول راهنمايي بوديم كه از طرف اداره اومدن واسه بازرسي و سوال جواب از ما !
معلمي كه اومد سر كلاس ما معلم علوم بود.
چند تا سوال كرد و من و دو تا ديگه از بچه ها به سوالاش جواب داديم(من زرنگ نيستا !كلا يه آدم كم رو و درس نخوني ام من. نميدونم چي شد يهو اين سوال رو پرسيد ديدم كسي پا نشده جواب بده من يهو بلند شدم و جواب دادم)
بعد از سوال از ما پرسيد كه معلومتون چه طوره ؟؟؟خوب درس ميده؟؟؟به موقع مياد؟؟؟
ما هم گفتيم كه آقا خوب درس ميده ولي كتك ميزنه و سخت گيري ميكنه!!!
يهو پا شد با صداي بلند گفت:مگه كتك زدن اشكالي داره؟؟؟ ها؟؟؟من اگه جاي معلمتون بود با كش شلوار به سقف آويزونتون ميكردم !!!
حالا ما 0-o
معلمه 0:
نظام جديد ؟؟؟
نظام قديم!!!
به جون خودم كاملا واقعيه

  117071

امروز رفیقم داشت اس ام اس میخوند
چه اس ام اسای
من گفتم حالا که این طور شد نمیخواستم ریا کنم
بزار یکی برات بخونم
علی داری میای خونه نون یادت نره
اصا یه وضی

  117068

ديروز داداشم داشت با ماشين منو ميرسوند كلاس...تو راه يه خانوم كه داشت آموزش ميديد رو ديديم....داداشم ميگه:بوق بزنم،وسط خيابون هول شه خاموش كنه،يه كم بخنديم؟؟يا از روش رد شم؟؟
چه تفريحات سالمي واقعا...هيچي ديگه...الان زندانه...تا خانومه از كما بياد بيرون... شما اين كارو نكنيد...خانومه مغزشturn offشد در اون لحظه بيچاره...يه همچين خانواده اي هستيم مــــــــا.... *ـــ*؟؟

  116996

تولدم بود رفتم دانشگاه همه دوستام ریختن سرم جیغ دست هوراا دیوونه بازی تولد تولد تولدت مبارک منم ذوق مرگ شدم گفتم دمشون گرم اینا دیگه کین یادشونه تولدمو بعد ساعت کلاس شروع شد رفتیم سر کلاس بعد وسطاش استاد گفت ده دقیقه استراحت کنید دوستام گفتن بریم بیرون تولدته باید ما رو مهمون کنی گفتم بریم رفتیم بیرون اونا گفتن ما اینجا میشینیم تو برو از بوفه بخر بیار .منم رفتم سر راه هر کی منو میدید یه نگاه میکرد میخندید بعد میگفت تولدت مبارک منم هاج و واج تشکر میکردم بعد گفتم خدایا اینا که منو نمیشناسن از کجا میدونن تولدمه!!! برگشتم دیدم همه افتادن رو زمین همدیگرو گاز میگیرن بعد از سه ساعت التماس که بگید چه کرمی ریختید بــــــــــــــــــــــــــله
فهمیدم آشغالا ورداشتن رو کاغذ نوشتن امروز تولد منه من کمبود محبت دارم لطفا به من تبریک بگید بعد چسبوندن پشت من
خیلی نفهمن مگه نه؟!!!

  116994

چند روز پیش ساعت 4 کلاس داشتم با 15 دقیقه تاخیر رفتم یونی زنگ زدم به دوستم ،حالا مکالمه من و دوستم :
من:سلام امیر
دوستم:چطوری نوید ؟هاااااان؟
من:کجایی؟
دوستم:خونه
من:هه،فک کردم فقط خودم دیر میرسم ، میگم مگه کلاس 224 نبود؟
دوستم:چرا؟
من:پس چرا کسی نیست؟
دوستم:خب حتما همه اومدن
من:میگم کلاس خالیه ابله کجا اومدن؟
دوستم:الاغ جون اومدن خونه دیگه
من:چی؟خونه واسه چی؟
دوستم:استاد درس داد ما هم رفتیم
من:چیییییییییییییییی؟!کی درس داد!؟چجوری تو 15دقیقه هم درس داد هم شما رفتید خونه آخه؟!
دوستم:15 دقیقه کجا بود ! 2 ساعت مخمونو خورد
من:چی میگی تو(مگه کلاس ساعت چند تشکیل شد؟!
دوستم:2
من:چرا 2؟
دوستم:پس میخواستی کی برگزار شه آخه دیوووووووووووونه ؟!ولم کن میخوام بخوابم !
من:بذار یه لحظه درسامو نگاه کنم !؟(ای تو روحت ساعت 2 کلاس داشتم نه 4) خب دیگه خدافظ
دوستم:ریدی بابا

  116992

نشستم پای سیستم گفتم بابا من که اینقد تو این سایتا الکی میچرخم بذار دوتا مطلبم راجع به رشتم (معماری) دانلود کنم ، سرچ کردم این مطلب اومده بالا:
......رابطه ی مابین معماری و سینمای اکسپرسیونیست.......
.
.
هیچی دیگه بعد از چند لحظه خیره ماندن به مانیتور و قورت دادن آب دهان
با گفتن جمله ی خیلی شیک و اسپورت گه خوردم ،اومدم 4jok ببینم پستام تایید شدن یا نه !

  116991

چند ماه پیش بیمارستان بستری بودم عمل داشتم بچه های دانشگاه اومده بودن ملاقات ....حالا فکر میکنی چی اورده بودن؟؟!!!
یه کمپوت گلابی اوورده بودن روش یه برچسب زده بودن بزرگ نوشته بودن از طرف بچه های دانشگاه بهشتی! حالا اینکه بعدها فهمیدم اون کمپوتو یکی از پسرا از اتاق یکی دیگه از مریضا کش رفته بود بماند!
همه همکلاسی دارن منم همکلاسی دارم!!!!!

  116989

این کسایی که دانشجو های ترم اولی رو مسخره میکنن دقیقا مثل همون بچه های 5,6ساله میمونن که دیشب خودش جاشو خیس کرده ولی صبح که میبینه مامانش جای خواهر یا برادر کوچیک ترشو عوض میکنه بهش میخنده.
خو آخه عزیز من خودت تو دانشگاه بمب سوزه ای اونوقت از دانشجوی ترم اولی سوزه می گیری؟؟؟؟؟؟؟
والاااااااااا
مدیونی اگه فک کنی من ترم اولی ام.من فقط پست اولی ام.خخخخخ

  116974

آقا به جان خودم اگه یک کلمه بخوام دروغ بگم!
ایشالله هیچ کدوم از پستام تایید نشه اگه دروغ بگم!
آقا ما تو خیابون وایساده بودیم یهو دیدیم بین دو تا آقاهه دعوا شد!
فقطم به هم فحش های خاک بر سری میدادن :)
محل وقوع دعوا کنار یه ساندویچی بود! یه کدومشون به اون یکی گفت اگه مردی وایسا بعدش رفت تو ساندویچی! :) ما گفتیم یارو رفته با قمه و قداره بیاد لابد :)))
به جان خودم رفت یه سس گوجه فرنگی آورد دوید سمت اون یکی مرده گفت وایسا میخوام سس بریزم روت بخورمت :))))
جالبیش به اینه اون طرف با سرعت نور به سمت افق میدوید و داد میزد : منو نخور! منو نخور! :))))))))))
منم مشغول جویدن آسفالت بودم!

  116973

آقا تو اتاقمون تو خوابگاه نشسته بودیم (خوابگاه پسرونه) داشتیم چایی می خوردیم که چند تا از دوستامون (حدود ده نفر)میومدن اتاق و هاج و واج به اطراف نگاه میکردند و اتاق رو ترک می کردن.بعدش چندتا از بچه های بسیجی اومدن و همه جای اتاق رو چک کردن حتی زیر تختاهم گشتن.بعد از اون نگهبانی دم در اومد تو و اونم همه جارو حتی تو کمدامونم گشت و شاکی اتاق رو ترک کرد.ما متعجب مونده بودیم که اینا منظورشون چی بوده..که یهو دوستم که نتونست جلو خندشو بگیره گفت که یه جفت دمپایی زنانه پیدا کرده و با خودش آورده تو خوابگاه،الانم جلو دره.

  116968

یکی از بزرگترین اشتباهات عمرم این بود که مام مایعا رو پیرهنم زدم :|
دختر نیستم ولی لباس مهمونیم بود خو کلی پولشا داده بودم :(

  116962

صب سر صف بوديم...ما برنامه داشتيم...يه پليس هم آورده بوديم براي تجليل از ايشون در هفته ي نيرو انتظامي ...عاغا پرورشي مون حواسش به آقااااااا پليسه بود...هي نيگا ميكرد بش...بعععد...(قرار بود سرود وطنم گذاشته بشه...)من با احترام جلو رفتم،ميكروفونو گرفتم و گفتم به احترام سرود...دست هاتون رو بذاريد رو قلبتون...خلاصه همه اماده بوديم...اين دبير پرورشي مون هم كه اصن محو شده بود تو چهره ي پليسه...يهو به جاي اين سروده...آهنگ بيا بغلم...بغلم...گذاشتن...اصن پليسه بيچاره كه با دستش كه رو قلبش بود محو شد...بچه ها بندري ميرقصيدن از خوشحالي...اصن يه وضي...ضايع شدم در حد المپيك...اين معلمه ما داريم؟؟كل برنامه رو لغو كرد...بعد رو به من گف تو خيلي بي برنامه اي...حالا يكي ني بش بگه خودت محو شده بودي كفاصط...:D

  116961

لطفا هنگام خواندن؛تصوركنيد‏!‏
بادوست صميميم رديف اول كلاس؛درست روبرو استادنشسته بوديم؛استادجزوه ميگفت؛دوستم بجاي اينكه سررسيدشو روبذاره رو دسته ی ميزوبنويسته؛گذاشته بودروپاش؛هيچي چندلحظه بعدعقب موندم داشتم از رو دفتردوستم مي ديدم كه يه دفه ديدم يه مايع شفافي ازدهن دوستم آويزون شد؛باتعجب بهش خيره شده بودكه چجوري آب دهنشونتوست جمع كنه كه دوستم بايه حركت سريع آب دهنشو كشيدبالا؛سرش برگردوندبه سمتم؛
گفت:ديدي؟؟
وقتي اينو گفت چنان از خنده منفجرشدم كه تايه ربع انقدمي خنديدم كه نميتونستم فقط لباموبهم نزديك كنم‏!‏
استادكه دمش گرم مارو ميشناخت حالمونونگرفت‏!‏
ولي دوستم تايه ماه بهم ميگفت چون سرم پايين بودودهنم بازبودآويزون شدا‏!توروخدابه كسي نگو‏!‏
بعد پنج سال هنوزم كه هنوزه؛پشت تلفن براش يادآوري ميكنم؛دوتامون ضعف ميريم‏!‏

  116901

یه روز مدیر عامل به همکار ساده ما گفت یکی از کارگرها رو بیار فیال رو جابجا کن . عاقا همکار ما هم گفت خودم تنها جابجاش میکنم بعد رفت و شروع کرد به در آوردن سیمهای کیس . بقیه همکاره هم از خنده رفتن رو هوا

  116817


به مامانم ميكم :ماماني ترش كردم ‏ سر معدم ميسوزه جيكار ‏ كنم؟
كفت عسل بخور
بعد همينجوري خودش ادامه داد ‏:‏ نداريم؟
آب بخور،‏ نداريم!‏
بس زر نزن
حالا رفتم بيش بابام ميكه ‏:اتفاقا يكي همين جوري بود سكته كرد مرد
قبلانا ميكفتيم ‏79+1=????????
حالا بايد بكيم‎ ‎39+1=????????