دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 116730

تاریخ انتشار : مهر 1392

•••°•••°•••°حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫
عــــــاقـــــــا دانشگاه بودیم که استاد دیر اومدش و کلاسمون هم مختلط بود و 10تا پسر بودیم 15 تا دختر
بعد دوستم پاشد رفت پای تخته و برگشت گفت عاقایون و خانوما استاد دیر کرده و طبق قانون ما 7 دقیقه صبر کردیم و نیومده ! میتونیم بریم^___^ :دی :دی
دختره برگشت گف: نه عاقا شاهین میمونیم بعد واسمون داستان میشه!
دوستم: نه بابا چ داستانی؟؟؟؟شما از چی میترسید؟؟؟؟
دختره: از اینکه بیاد و حضور غیاب بکنه ما نباشیم و غیبت بزنه واسمون@@
دوستم: بیخی آل بابا!!!الان حامد واسمون حضور غیاب میکنه *_* :دی
حالا من پاشدم رفتم پشت میز استاد نشستمو دونه دونه اسامی بچه ها رو خوندم
گفتم:شاهین......گفت:حاضر استاد...
گفتم:آورین....علیرضا.....گفت:حاضر ..
بعد یه نگاه انداختم به دختره دیدیم کیلیپسش خیلی یزرگه
منم که فرصت طلب گفتم: کـــیــــلِـــپـــس!!! :دی :دی :D :D
...... وهمانا کلاس رفت رو هوا و دختره هم رفت تو کیلیپسش محو شد
اصن من خیلی سادیسمی ام ...مـــــیــــــدونـــــــم