آقاچن سال پیش رفته بودیم زیارت یکی از امامزاده ها که خیلی مشهوربود بعد من و برادر کوچیکم زیارت کردیم واومدیم بیرون داداشم گفت من از اون شانسی ها میخوام بخرم پرسیدیم آقا شانسی ها چنده گفت سه تومن ماهم رفتیم از بابام پول بگیریم بیایم شانسی بزنیم بابام هم باهامون اومد داداشم یه یه ورقه برداشت نوشته بود مداد پاک کن ودوعددخودکار بعدنوبه من شد مال من در اومددوعدددفترنقاشی بعدفروشنده گفت این دوتا رومیگیرم ازتون یه شانسی دیگه بزنید بابام گفت باشه آقا به بابام گفتیم تو بردار ببینیم چی در میاد بابام برداشت داد به فروشنده بعدآقاهه گفت عوض میکنم ماگفتیم نه همین که بابام برداشته رو بازکن بازش کرد نوشته بود زیارت قبول من داشتم دیوارومیخوردم داداشم هم داشت ویترین رو میخورد از بس خندیدیم مردیم9تومن دادیم هیچی گیرمون نیومد....چقدماخوش شانسیم بکوف لایکو
نمایش مطلب شماره 121810
تاریخ انتشار : آبان 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
22513
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534868435
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534868435










