دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 121810

تاریخ انتشار : آبان 1392

آقاچن سال پیش رفته بودیم زیارت یکی از امامزاده ها که خیلی مشهوربود بعد من و برادر کوچیکم زیارت کردیم واومدیم بیرون داداشم گفت من از اون شانسی ها میخوام بخرم پرسیدیم آقا شانسی ها چنده گفت سه تومن ماهم رفتیم از بابام پول بگیریم بیایم شانسی بزنیم بابام هم باهامون اومد داداشم یه یه ورقه برداشت نوشته بود مداد پاک کن ودوعددخودکار بعدنوبه من شد مال من در اومددوعدددفترنقاشی بعدفروشنده گفت این دوتا رومیگیرم ازتون یه شانسی دیگه بزنید بابام گفت باشه آقا به بابام گفتیم تو بردار ببینیم چی در میاد بابام برداشت داد به فروشنده بعدآقاهه گفت عوض میکنم ماگفتیم نه همین که بابام برداشته رو بازکن بازش کرد نوشته بود زیارت قبول من داشتم دیوارومیخوردم داداشم هم داشت ویترین رو میخورد از بس خندیدیم مردیم9تومن دادیم هیچی گیرمون نیومد....چقدماخوش شانسیم بکوف لایکو