دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  121697

اقا دیشب این تلفن ما زنگ زد (تلفن خونه!!) داداشِ گودزیلام جواب داده دو ساعته خوشو بش میکنه یکلام نمیگه کیه که!!
عادتم داره تا بش میگن فلانی خوبه میگه مرسی سلام میرسونه
خلاصه دیدیم باز داره میگه ممنون سلام میرسونن( ینی مامان بابام) بعد چن لحظه دوباره گفت اونم خوبه سلام میرسونه( ینی من!!)
منم بشوخی گفتم چرا خالی میبندی؟ من کی سلام رسوندم؟
یهو یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد در جا گفت فلانی (منو میگفتــا!!) میگه من سلام نمیرسونم!! بعدم گوشیو داد به مامانم
حالا من دهــــــــــن باز !! همونجوری موندم
همه ی اینا به کنار!! بگو کی پشت خط بوده!!!!!!!!!!!!!!!!
طرف زنگ زده بود جواب منو بپرسه بابت خاستگاریـــــــــ هفته ی پیشش
ینی در ایــــــــــــن حد داداشه ما گودزیلاس

  121696

يـا خـدا !!! مـيـگـيـن چـرا؟ خـوب الـان مـيـگـم بـراتـون:
بـابـام چـنـد روزه گـيـر داده كـه كـامـپـيـوتـرو از اتـاقـم بـبـرم بـذارم تـو پـذيـرايـي ،چـون دكـتـر بـهـش گـفـتـه بـازنشستـه شـدي سـرتـو بـا كـامـپـيـوتـر گـرم كـن (نـاگـفـتـه نـمـانـد پـدر مـن حـتـي روشـن كـردنـش رو هـم بـلـد نـيـسـت و فكـر كـنـم آمـوزش ايـن مـوضـوع انـدازه مـدت زمـان تـشـكـيـل زمـيـن طـول مـيـكـشـه)
جـالـبـه بـابـام مـيـگـه:مـگـه مـن چـيـم از هـمـكـارام كـمـتـره؟؟
خـداوكـيـلـي ايـنـو راس مـيـگـه ؛مـن بـيـشـتـره هـمـكـاراشـو مـيـشـنـاسـم هـمـشـونـم لـا مـصـبا تـو سـايـتـاي اخبـار و سـيـاسـت عـضـون و هـر روز 7سـاعـت مـفـيـد پـاي نـت هـسـتـن.

  121694

استاده بعد نیم ساعت تاخیر اومده .. قبلش همه بشکن میزدن که امرو نمیاد .. جمع کنین بریم .. حالا اومده میگه من اصلا امرو حالم خوب نیس .. سردرد دارم شدید .. امروزو فقط بخاطر احترام به شما اومدم .
خو احترامت بخوره تو سرت .. ذوق همه رو کور کردی که به ما احترام بزاری ... خو میخوام نزاری .. سرت درد میکرد میفتادی خونه .. ما هم با دلی اکنده از شادی میرفتیم دنبال خوشیمون .. والا ^_^

  121685

اغا ما ی روز داشتیم از اردوبرمیگشتیم ساعت 4ظهر بود مامان اینا هم خونه نبودن از شانس گند کلید هم نداشتیم دستشویی هم داشتیم بدجور هی اینورونگا اونورو نگا دیدیم ن اغا فایده نداره باید از در بریم بالا داشتیم میرفتیم بالا همین ک رسیدیم بالا دیدم ی صدایی از پایین میاددیدم زن همسایمونه و دااااد و بیداد ک آی دزد آی دزد(نمیدید با مانتو مقنعه هستم مثلا؛خوبه میشناخت)تو اون صحنه قیافه من:|زن همسایه:o

  121650

من ی خواستگار دارم ازهمه لحاظ نمره بالایی گرفته :اخلاق.رفتار.شخصیت.خانواده.کار.خونه.ماشین
ده دقیقه بعد رفتن خواستگارا
عمو:برین گاوی گوسفندی شتری نذر کنین که اومدن خواستگاری
داداشی : نمیدونستم خواستگار میاد انقد خانوم میشی والا دوستامو رد نمیکردم
خواهر : اینا منو دیدن که انقد خوبم اومدن خواستگاریت نصف حقوق شوهرت مال منه
بابا : خدا کنه خواستگاره ول نکنه بره
مامان : نمیدونم واسه خدا چکار کردم ک این خواستگاره رو فرستاده
منم واسه شوخی گفتم جواب نه بهشون بدیم بخندیم........همه یک صدا و به صورت کشدار: خفه شووووووو
حالا چند روزیه تو اینترنت دنبال خانواده واقعیم شدید....

  121649

مامان من بچه ک بوده خیلی شر بوده
ی بار وقتی کلاس دوم بوده خالم ک کلاس چهارم بوده با گریه میاد پشت پنجره ی کلاس مامانم ی دختره رو نشون میده میگه منو زد
مامان منم غیرتی میشه از پنجره میپره پایین اون دختره هم داشته آب میخورده مامانمم میدوه میره دختره رو گاز میگیره فرار میکنه!!!!!

  121647

عاقا دوستم یه مامان بزرگ داره الزایمر داره یه سری بادوستم رفته بودیم خونش حالا مکالمه اینا باهم
مادر جون:توچرا بدون مامانت اومدی اینجا
دوستم:اومدم به شما سربزنم دیگه مادر جون
مادر جون : دروغ نگو بچه واست خاستگار اومده مامان فرستادتت اینجا
دوستم :وا مادر جون ن بخداااااااااا
حالا تا اینجا بیخیال شد دوستم ساکت بود یه دفعه دوباره شروع شد
مامان بزرگ: به چی فکر میکنی؟فکر دوس پسرتی؟
من:^-^
دوستم :مادر جون ....
مادر جون:اون انگشترتو دوس پسرت داده بهت...
دوستم :مادر جون دیگه نمیام اینجا این حرفا چیه
مادر جون : اصلا تو کی هستی تو خونه من چیکار میکنی؟؟؟
دوستم: مادر جون من نوتم دختر فاطی
مادرجون: دختر فاطی که اونه (اشاره به من) تو لنگ دراز کیی؟
من:من در حال گاز زدن دسته مبل
برای شادیش روح مادر جون صلوات دوروز پیش به رحمت خدارفت.

  121641

پسر دهه هشتادی من امروز اومده پیشم میگه بابا خالم امروز رفت جوش و خالای صورتشو با لیزر سوزوند منم رفتم تماشا کردم بوی پشهء کباب شده توی پشه کش برقی رو میداد. به خانم دکتره گفتم منم میخوام جوشای باسنمو لیزر کنم گفته برو از بابات پول بگیر بیا. بابا پول میدی؟؟؟
واللا ما بچه بودیم میرفتیم پیش دکتر هندیه فقط با چشامون التماس میکردیم عامپول پنسیلین نده ددرردد داره
بعدشم آخه خاممم دکتر محترم بچه نمیفهمه شما که قسم نامه انیشتین خوردی دیگه چرا بچه رو تلکه میکنی

  121631

ما امروز تو مدرسه شيمى داشتيم،بعد جلويى من پاشد يه سوال مسخره پرسيد.
بعد معلمه كلى ازش ايراد گرفت و گفت انقدر سوال بيخود نپرسين و وقت نداريم و از اين چيزى.
بعد طرف آروم گفت:آقا ما يه سوال پرسيدم،گريه نداره كه!
كل رديف ما نيمكتو خوردن!
خدا رو شكر معلمه نفهميد!

  121628

اعتراف ميكنم.
يه دفه سرامتحان عربي ، دوستم كه روبرو من بود در واپسين دقايق وقتي حواسم نبود برگه هامون رو جابجا كرد و اسم خودشو رو برگه من نوشت و ٢٠گرفت، و من ١٠ گرفتم و تا ٤ سال اين راز محفوظ بود و من شوكه بودم چرا اينطوري شد نمرم!
تا اينكه ديروز فهميدم! اين جمله تقديم به دوسته دزدم،
اون كيبرد و دكمه اينتر كامران اينا تو حلقت، اي خبيث، اي ملعون !

  121622

دیشب داشتم با ماشین بر میگشتم خونه یه ماشین آشغالی جلوم بود داشتن آشغال جمع میکردن اون مامور محترم هست که کیسه زباله ها رو پرت میکنه و دستش درد نکنه و ممنون از زحمات شبانه روزیشون هیچی دیگه نمیدونم چطور برنامه ریزی کرد و شتاب و نیروی پرتابه رو کی حساب کرد ولی تا از کنارش رد شدم کیسه چند کیلویی آشغال عوضی خورد تو سرم حالا کار ندارم که مونده بود چپ کنم ولی ازش خوشم اومد و بخاطر استعداد فوق العادش ازش به عنوان استاد دانشگاه تو رشته ی فیزیک پرتابی گرایش موشک های دور برد دعوت به عمل آوردم
الان سه روزه پشت سر هم میرم حموم اولی خانواده هنوز پذیرای من نشدن
میفهمممممممممممی چی مییییییییییگم
دیگه داره آب داغ میشه باید برم رسیدگی کنم

  121564

یـبار مخـاطب خـاص گوشیش خـاموش بود
باهاش کار واجـب داشتم مجبــور شدم زنگ بزنم خـونشون
دو تــا بوق خورد دیدم باباش برداشــت
سریــع گفتــم:ببخـــشید منزل سعـیــدی؟
اومـــد یه دستی بــزنه گفــت:بعله بفرمــائیدo.0
گفتم:ببخشید اشتباه گرفتم :)))))



  121539

سلام
این آدم گنده ها که به این بچه ها میگن گودزیلا خودشون بچه نبودن عایا؟؟؟؟
منکه این پستارو میخونم یاد بچگیام میوفتم.
نمونهایی از خاطرات من در سن طفولیت.
1-یه بار طی یک عملیات انتحاری نزدیک بود خونمونو آتیش بزنم که با پاتک بابام مواجه شدمو عملیات با موفقیت تموم نشد
2-یه بارم تو نیمه شعبان با بچه های محلمون ملخ میگرفتیم مینداختیم تو منقل بعد کباب میشدو بوی بدی هم داشت.
3- یه بار دیگه سوسک زندرو انداختم تو روغن داغ جلزولزش در اومدو سرخید.
این خاطرات برا رنج زمانی 3تا8 سالگیمه،دروغم نمیگم.
حالا شما می خواستید رو من اسم بذارید چی میذاشتید؟؟؟؟
1-گودزیلا
2-هیولا
3-دراکولا
4-همه موارد=لایک
اینم بگم الان خیلی خیلی پسر آرومی هستم!!!!

  121471

!!!!!!!!!!!!این یک داستانِ واقعیست!!!!!!!!!!!!!

به همین 4jok قسم اگه دروغ بگم!!!!!!!!!
دختره اومده سره کلاس
دو ساعتو نیــــــــــــــــــــم نشسته
هی میگم خدایا این اصن اشنا نیس از کجا اومده اونم اخر ترمی
کلاس تموم شد دیدم همچنان نشسته زل زده به جزوش
بعد با لبخند برگشته به من میگه ببخشید جزوه شما کامله؟
میگم اره چطور مگه؟
میگه من از اول ترم نبودم جزوتو بده کپی کنم
اقا جزورو دادم دو ساعت باش کلنجار رفته تازه میگه چقد سخته!!!هیچی نمیفهمم ازش!!!
اقا یکم باش کلنجار رفتم اخرم هیچی نفهمید بهش گفتم من الان کلاس ندارم اگه بیکاری بریم یجا از اول برات توضیح بدم چی به چیه
میگه من الان راه آهـن دارم بعدش بیکارم
اقا این فکِ من چسبید به زمین!!!میگم مگه رشتت چیه؟ میگه عمران!!!
میگم الان چی داشتی؟میگه سازه های بلند!!!
میگم آخه کلنگ!!! سه ساعت نشستی سر کلاس مدار منطقی با بچه های الکترونیک اصن حس نکردی اینا چه ناآشناس؟؟؟
میخنده میگه عـــــــــــــــه!! دیدم بچه ها نا اشنان!!!
لعنتی ترم اولی ام نبود کـــــــــــــــه!!!
اخه خروجی اینقد گــــــــــــــــــــــیج؟؟؟؟
فک میکردم فقط خودم گیجم!
نگو دوستان پیش کسوتن!!

  121466

عاغا یه بار رفتم داروخونه واسه پیچیدن نسخه،خلاصه داروهارو گرفتم اومدم خونه دیدم دارو اشتباهی بهم دادن،بیشتر که دقت کردم دیدم لیست خرید رو به جای نسخه داده بودم!خلاصه تعریف از خود نباشه اینقده خوش خطم من،بعله....