^_^ kamran ♥♥ Elham ^_^
**** ویژه ویژه ویژه خودمون ****
امشب رفته بودم مسجد ...
آقا محسن که قبلا تو کار قمار و مشروب و دزدی بود امشب صف اول بود...
پسر همسایمون شایان ، همیشه حرف پشتشه که موهاش فشنه و لباس های تنگ و مارک میپوشه و ... هم اومده بود ...
وقتی نماز تموم شد و داشتم از در مسجد میزدیم بیرون پریسا دختر همسایمون رو که میگن چادر نمیزنه و همیشه آرایش میکنه رو هم دیدم که از در مسجد زد بیرون ...
خیلی های دیگه که حرف پشتشونه رو هم دیدم ...
هعیییی وای بر کسایی که رو گذشته و قیافه آدما نظر میدن و با آبروی مردم بازی میکنن ...
خاطرات خنده دار
پدر من:دخترجان درس بخون از بچه ها مردم یاد بگیر!!!!!!!
پدرمن:بچه ها مردم ادمن بچه ها ما هم ادم!!!!!!
پدرمن:بچه ها مردم دکتر مهندس میشن اینم از بچه ها ما!!!!!!111
پدر من:بچه ها مردم با فهم شعورن اینم از بچه ها ما........
پدر من خوووووووو همی کارا میکنی ما مث بچه ها مردم نیستیم!!!!!!!!
بچه های مردم ایا شما هم اینگنه هستید عایاااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$
امروز مامانم داشت باخودش کلنجار میرفت که روز مادر واسه مامان بزرگام چی بخره یهو برگشت گفت:
:آهاااااا به نظرتون دفتر خاطرات بگیرم واسشون خوبه؟؟؟؟
من:Oo
آبجیم:@_@
مامانم:^_^
مامان بزرگم که بلدنیست بنویسه:------
اصن مامان من دست هرچی دختر نمونه رو از پشت بسته...
امروزصبح داداشم داشت میرفت از دستش عکس بگیره،مامانم بهش میگه بیاصبحونه بخوربعدبرو که میخوای عکس بگیری یوقت ضعف نکنی! بعد داداشم میگه نه،نبایدصبحانه بخورم،بایدناشتاباشم:)
اقا ما تازه دیشب رفتیم عیددیدنی
مسافرت بودیم خیر سرمون
نشسته بودیم ک پس از کلی انتظار اجیل ها رو اوردن اغا منم با کلی استخاره ی ناحیه از ظرف اجیل رو انتخاب کردم ک پسته داشته باشه
اقا برداشتم وقتی ظرف اجیل ازم رد شد نگاه ظرفم ک کردم دیدم ی پسته توشه...!!بازم خوشال شدم!!@@اقا ما تا اخر اجیل ها رو خوردیم و اون پسته رو گذاشتم واسه اخر ک مزه اش بمونه زیر زنونم
شانس بده ما ی تخمه قبلش خوردم ک تلخ بود
بعدش با کلی ذوق و شوق پسته رو برداشتم ک بخورم
اغا چشتون روز بد نبینه پسته کخ داش!!@@@@اصن اشک تو چشام جمع شد...الانم ی گوشه نشستم و اهنگ های ارمین 2afm رو گوش میدم
ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ
کیلیپس سارا تو سر پیچ لوزالمعده کامران گیر کنه اگه دروغ بگویم(کامران:o_0)
جونم بگه واستون قبل از (دعوا و سوء تفاهم با حانیه) وقتی که تو عید رفتیم شمال
حانیه: حامد بریم لب دریا ^_^
من: بریم من پایه ام
حانیه: نه حامد بریم داخل شهر انزلی 0_o
من: بریم ولی به همین پایه میز عسلی من پول ندارما ^_^
حانیه: حالا کی ازت پول خاست ؟؟؟ o_0
من: دیگه دیگه ^_^
حانیه: اصن من قهرم
من: عه چی شد یهویی ؟؟
حانیه : باید بیای بریم لب دریا ^_^
من: اوهوم اوهوم اوهوم ( گریه)
حانیه : چی شد ؟؟؟؟؟
من:هیچی
حانیه: پس بریم انزلی دیگه ؟؟
من: 0_o راستشو بگو چی میخای ؟؟؟
حانیه : یه کیف آبی دیدم , اَصن معرکست , به مانتومم میاد ^_^
من: به همین پایه میز عسلی میدونستم , لب دریا و انزلی بهونست,خانوم دلش مانتو یا کیف یا کفش میخاد
حانیه: ینی نمیای ؟؟ ینی نیمخری واسم ؟؟؟؟ @_@
من: من به پس و پیشم بخندم خانوم جان بریم بریم که بخرم دیگه :))
حانیه: آورین پسر خوب آورین ^_^
هیچی دیگه حامد بودم اون موقع با پول قرضی از دوستان و آشنایان ^_^
دیروز دفتر خاطراته داداشمو یواشکی برداشتم که بخونم.تا دفتر باز کردم دیدم توش نوشته:
امروز یواشکی دفتر خاطرات خواهرم رو(بنده رو میگه) برداشتم و خوندم...
شرمنده دیگه چشمام سیاهی رفت نتونستم بقیه شو بخونم واستون بنویسم.
دیشب بعد از چند وقت اومدم خود شیرینی کنم رفتم تو اتاق بابا و مامانم بخوابم نصف شب با خروپف به زیبایی هر چه تمام سمفونی شماره 9 بتهون از خودش بهتر میزدن لامصب خیلی هماهنگ بودن...!!!
آقا گوشیم با فلش هم درست نشه اگه دروغ بگم
دیروز رفتیم بیرون یه آقا پسره اومد گفت ببخشید خانوم سفره خونه فانوس کجاس یه دفه دوستم از پشت سرم خواست بیاد جلو آدرس بده پاش پیچ خورد همچین با کله رفت تو آسفالت که پسره بدبخت میخواس واسه معذرت خواهی شماره بده
آخه چرا دوستایه من انقد ضاین :(
جاتون خالی رفته بودیم رستوران.غذا را که خوردیم به بهانه ی دست شستن رفتم دست شویی ...رستوران شلوغ بود منم شیطنتم گل کرد و یک فین حسابی کردم....
.
.
.
هیچی دیگه الان تو بیمارستان دارم سعی میکنم با انگشت پام پست بنویسم.
داشتیم فیلم هندی میدیدیم
سلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی رونابود کرد!
گفتم بابا ایناخالی بندیـــه!
بابام برگشت گفت خالی بندی اینه که راننده سیگار میکشه ، تو بوی سیگار میـدی!
هیچی دیگه ضایع شدیم نشستیم ادامه فیلم رو نیگا کردیم.
امشب نشسته بودم با آبجی کوتولم واسه مدممون شارژ بگیره
برای این که وارد حسابه کاربریمون بشیم باید رمز میزد
بعد این خواهر خل وضع به اصطلاح تحصیل کرده ما هیچ وقت نباید کم بیاره
یعنی اگه من الان بگم دوتا آدم کشتم اون میگه من 4 تا کشتم
بعد بهش میگم مهسا من رمزشو حفظم نمیخواد بری از روش ببینی
برگشته با عشوه به من میگه: نه که من بلد نیستممممممم
بعد رمزو زد
عرور داد
منم پففففففف ترکیدم
شرط کردم تو4جوک ببینتش
تو عيد شوهر خالم به دختر خالم (سه سالشه) يه دهي عيدي ميده ،دختر خالم مي گه عمو عيدي سبز نيس كه عيدي قرمزه . (دختر نيم وجبي تراول ميخواد)
شوهر خاله:|
دخي خاله ^_^
وابستگان 0_o
بخدا من به همون سبزا هم راضي اماااااااا ،اما كو گوش شنوا ):
یه وقت زشت نباشه ... سرزده بدون اطلاع رسانی رفتیم خونه اقوام مثلا سوپرایز واسه عیددیدنی ,,, پشت در موندیم کسی خونه نبود:-S
عاقا روز13 رفتیم جنگل.میخواستیم از رودخانه رد شیم که یکی از دخترا افتاد تو اب گوشیش هم لمسی بود تقریبا از کار افتاده بود من اومدم کمکی در حق این بنده خدا بکنم اومدم گوشیشو فوت کنم که زودتر خشک شه از اون طرف هم بوی کباب میومد هیچی دیگه ... تفم پاشید رو گوشیش :))
من در اون لحظه:)
بنده خدا در اون لحظه :|
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535348479










