دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  149988

امروز خوش حال خندون بودم که یهویی دلم برا عشقم تنگ شد گوشیمو دراوردم بهش زنگ بزنم تاگذاشتمش درگوشم موتوری اومد گوشیمو زد اقازنگ زدم بهش جواب نداد منم رفتم خطمو سوزوندم حالا جالب اینجاس که داشتم میرفتم خونه ساکمو وردارم برم باشگاه دیدم رفیقم اومده گوشیمو داده بعد میگه رمزشو بلد نبودم بازکنم اوردمش که بازش کنی برم اقا جاتون خالی چه کتکی زدم بهش تازه موتورشم گرفتم گذاشتم توانباری تادوباره بیاد یکم بزنمش بعدبگم بادم شیربازی نکن...

  149982

خواهر کوچیکم یه سالش بود. یه بار بابام سر سفره برای اولین بار به دختر کوچیکش یه نگاه محبت آمیز و پدرانه انداخت .خواهرم یه نگاهی به بابام کرد و گفت: بابا چرا مثل بزغاله به من نگاه می کنی؟
الان سی و شش ساله که خلال می کنم از لای دندونم تیکه های سفره میاد بیرون.

  149969

آغا یبار نشد بخوام بامخاطب خاصم صحبت کنم و ازتوکوچه صدای نون خشکی و دمپایی پاره و میوه فروش و سبزی فروش نیاد!!
اصن متقارنن باهم!!
نمیدونم چه سریه والا!!!

  149949

استادمون خورده بود زمین کمرش درد میکرد .. بعد خودکارش افتاد زمین اومد برش داره آخش رفت هوا ..
یکی از دوستانم اومد بگه: خودکارتون افتاد زمین خم نشین بگین من برش میدارم .
ولی نمیدونم چش بود که برداشت گفت : خودکارتون که خم شد بیاین بگین من برتون دارم :|
بد جور قاط زده بود :|

  149919

شـما هـم وقتـی مـامـانتون قـند میـشکست، اون تیـکه هـای نـرم و گچـیِ قـندا رو میـخوردیـن؟

  149900

^_^ kamran‏ ‏♥♥ Elham ^_^
از کنار ترمینال رد میشدم راننده داد زد تهران تهران ن ن ن آقا میری تهران ؟؟ منم تو دلم گفتم اوفی ی ی
ببین چه خوش تیپم فکر کرده بچه تهرانم میپرسه میخوام برم تهرانم ^_^ گفتم نه داش
کصافط برگشته میگه : به قیافت هم نمیاد بری تهران 0‎_o

  149825

دیشب خونه ی خالم اینا مهمون بودیم بچه ها خیلی شیطونی میکردن این شوهر خاله ما هم پاشد ی خودی نشون بده اخم کرده به بچه ها گفت بشینین دیگه شلوغ نکنین #_#
مامان بزرگم برگشته میگه این احمد اقا هم ماشالله چقد حبوبات داره ها @_@
قربونشن برم منظورش اوبوهت بوده ^_^دیگه سقف خونه اومده پایین انقد ک خندیده بودیم .

  149816

گودزیلامون که معرف حضورتون هست
امروز از مدرسه اومده با افتخار بهم گفت :آزمون علمی 9م شدم
من: تو کشور؟
گودزیلامون:نه
من:استان؟
اون:نه ،تو مدرسه
من:خب خسته نباشید چند نفرید؟31نفر؟
اون :نه 21 نفر
من:واقعا خسته نباشی،کشتی خودتو
اون:تازه همه که شرکت نکردن 12 نفر بودیم!!
دیگ قیافه منو تصور کنید0-o
گودزیلای با استعداده که ما داریم

  149802

اولین باری ک فرق راهنمایی و دبیرستانو فهمیدم زمانی بود ک سر امتحان فیزیک هیچی بلدنبودم و گریه کردم..اما دبیرمون محل سگم بم نداد :))))) :|

  149798

اقا یه شب پسر عمم خونمون خوابیده بود.گوشیش رو هشدار صبحگاهی بود.ساعت6 زنگ زد بعد صدای یه خانومه بود که هی میگفت وقت بیداری است.وقت بیداری است.مامان گل منم پا شد گوشیو کوبید به دیوار و خیلی شیک برگشت گفت:وقت خواب است.
من:0_0
مامانم:^_^
پسرعمم بعد از بیداری:@_@

  149796

رفته بودم کلاس تئوری موسیقی..
بعد استاد در اقدامی غافلگیر کننده برگشت به من گفت : نصف دو چند میشه ؟
آقا من هول کردم .!
گفتم : میشه نیم .؟
- نصف یک نه ... نصف دو .!!
- اهان . ببخشید .. میشه یک دوم .!!
ینی کلاس ترکید از خنده ..
تازه افتخار میکنم رشته دبیرستانمم ریاضی بوده ..
بعد نمیدونستم نصف دو میشه یک .!! :|
ینـــــــیا .!! خـــــــاک بر ســـرم .! :|

  149792

تعطيلات خود را چگونه گذرانديد؟!
به نوشتن پيک نوروزي بچه هاي فاميل..!
والا بوخودا..

  149762

خدا هیچ بنی بشری رو پیش این گودزیلاها بی آبرو نکنه صلوات بفرست.
داشتم خواهرزادمو نصیحت می کردم که گفتم یه جملۀ تاثیر گذار هم بگم و این چنین شد که گفتم:
ببین خدا از موی گردن به ما نزدیکتره...
یعنی خواهر زادم برگشت گفت خاله منظورت رگ گردن بود دیگه

  149721

ميگن وقتي خوابت مياد اما هرچي اين پهلو اون پهلو ميشي ، ژست چندتا شوت رو امتحان ميكني ، حتي قيچي برگردون ، بالشو از زير سرت برميداري، پتو رو هم ميندازي كنار ، 180 درجه تغيير جهت ميدي، يه چل پنجاتا تا اهنگ گوش ميكني، دوباره بالشو ميزاري رو سرت ، نميشه!! عين غلتكا شونه راست ،دمر، شونه چپ ،روبه بالا، دوباره... نه!!! پا ميشي 10 ديقه ميشيني ... خيلي عصباني و كلافه پتو رو مياري شكلات پيچ ميكني خودتو، يه نيم ساعت بي حركت ميموني كه مثلا خوابي... اما بازم خوابت نميبره فقطو فقط يه معني ميتونه داشته باشه.اونم اينه كه يه نفر داره با تمام وجود بهت فكر ميكنه
.
جسيكا آلبا خونت آباد وقت گيرآوردي!!!! كوفت بگيري كله م پوكيد بزار بخوابم ديگه.چـــــــي
"رضا am 6:45 "

  149714

ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ
دیروز غروب دم اذان زنگ زدم به خالم گفتم به پدرشوهرت بگو یه استخاره واسم بگیره
خالم گفت:باید صبر کنی نمازشو بخونه , چون استخاره باید بین دو نماز باشه
منم گفتم باشه و رفتم وضو گرفتم و نماز خوندم و های های زدم زیر گریه
بعد از اذان خالم اس داد حامد حاجی میگه جواب استخاره خوبه
منم مثل خل ها بالا پایین میپریدم آخه نذر کردم اگر جواب استخاره خوب بیاد بهش اس بدم
دیشب ساعت 10 با اون یکی سیم کارتم که شمارشو نداره بهش اس دادم
آخ قربونش برم که جواب غریبه رو نمیده
((امیدوارم این دلیلی که واسه دلم دارم میارم واقعیت باشه , جون با این بهونه دارم خودمو دلداری میدم که ناراحت نباش چون شماره غریبست جواب نمیده ؛ اگر این بهونه واقعیت نداشته باشه اون وقت من .... :(((
بچه ها واسم دعا کنید که جوابمو بده و بتونم حانیه عشق زندگیمو بدست بیارم
امضا : حامد؛ یه آدمه داغونه داغون که بغض داره خفش میکنه
بچه ها شرمنده که اوقاتتون رو تلخ کردم ,هیشکی نیست باهاش دردو دل کنم, یا علی

لایــکــــ ♡: پشیمونم ... واسه همه اون لحظه هایی که کنارت بودم ونگاهت نکردم..