مردان وقتی میگریند دستشان بر چشمانشان است
زنها وقتی میگریند دستشان بر دهانشان است
سرچشمه گناهان مردان چشمانشان است
سرچشمه گناهان زنان دهانشان است
انگار که هردو میدانند سرچشمه گناهانشان از کجاست ؟!؟!؟!
@DIDAR · ۱۱ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
مردان وقتی میگریند دستشان بر چشمانشان است
زنها وقتی میگریند دستشان بر دهانشان است
سرچشمه گناهان مردان چشمانشان است
سرچشمه گناهان زنان دهانشان است
انگار که هردو میدانند سرچشمه گناهانشان از کجاست ؟!؟!؟!
كعبه را گفتم تو از خاكي من از خاك
چرا بايد به گرد تو بگردم؟
ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي برو با دل بيا تا من بگردم.
تو زندگیت به سه چیز زیاد فک نکن..
تیپ،قیافه،سخاوت...مگه من داشتم به کجا رسیدم.:)
آقا استادمون دیروز داشت یه مساله سختو واسمون توضیح می داد.این بیچاره هر چقدر توضیح داد ما نفهمیدیم.آخرش عصبانی شد گفت:خر هر چقدرم عر عر کنه صاحبش نمی فهمه..
از استاد عزیزم واقعا ممنونیم که مارو صاحب فرض کرد و خودشو ... .
دیروز دفتر خاطراته داداشمو یواشکی برداشتم که بخونم.تا دفتر باز کردم دیدم توش نوشته:
امروز یواشکی دفتر خاطرات خواهرم رو(بنده رو میگه) برداشتم و خوندم...
شرمنده دیگه چشمام سیاهی رفت نتونستم بقیه شو بخونم واستون بنویسم.
و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود..."شاملو"
گوشی دوستم افتاد تو توالت دانشگاه خودشم داشت نگاه میکرد که این گوشی داره می افته تو کاسه ی توالت.بعدش بهش گفتیم وقتی گوشیت داشت می افتاد چه احساسی داشتی؟
گفت:به چشم خویش دیدم که جانم میرود...
بیچاره از شدت غم بخش شعر و شاعری مغزش فعال شد...
بوسید مجنون پای سگ .مردم گفتند این چه بود؟
گفت:این گاه گاهی سوی لیلی میرود...
دو باجناق به نام هاي کافي و نعمت سوار يه خر بودند..نعمت گفت:اگه يه خر ديگه بود، کافي بود..کافي ميگه همين هم که هست نعمته...!
یکی از استادمون فامیلیش عبدی. آخر کلاس دیرش شده بود تند تند داشت حضور غیاب میکرد.دو تا از بچه ها فامیلیشون شریعتی بود استادم با صدای بلند گفت:شریعتی دو نفر،شریعتی دو نفر
یکی از شریعتی ها هم بلافاصله گفت: عبدی دربست...
دیروز بابام نشسته بود رو مبل کاملأ جدی داشت اخبار نگاه میکرد یهو صدام میزنه:سرایه...سرایه...
میگم:بعله
میگه:من مُردم واسه ختمم گردو لایه خرماها نذارینا من اصلأ دوست ندار�
منم گفتم:چش�
خو چی بگم.بابای مردم وصیت میکنه پس از مرگم اموالم به طور مساوی بین فرزندانم تقسیم شود حالا بابای ما میگه فرزندم درون خرمای ختم من گردو مگذارید که مرا خوش نمی آید.شانسه..