دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  246245

دیروز تلویزیون داشت سریال بزم آخر را می داد، الهام چرخنده یک بیت خوند از حافظ که به تنهایی مرزهای زبان و ادبیات فارسی را آباد کرد:
"کسی" چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف عروسان، "سخنِ شانه" زدند
آخه خودت نمی فهمی چی می خونی لااقل از یکی بپرس درستش را!!! اگر هم هیچ کدوم نمی دونین، همون یک توپ دارم قلقلیه را بخون، بسه.
سخن شانه چیه؟!

  246238

سلام


خوبین


می خوام یه چیزی بگم


اگه بگم



اگه نگم


باشه میگم


می خوام یه چیزی بگم ° ~ °

  246237

‏رکورد سریع ترین نقل و انتقال تاریخ دست دایی منه، بزرگوار از سربازی فراری بود
پدربزرگم دستی به سرش کشید بردش یه کباب مشتی با نوشابه بش داد باش رفت تا پادگانش کرمانشاه،همدیگه رو آغوش گرفتن با چشمای اشک بار از هم جدا شدن
پدربزرگم برگشت و دید دایی جان با شرت جلو پنکه در حال چرت زدنه

  246206

توی یک سایت مشاوره بودم، یک پسری پرسیده بود که یک دختری از فامیل من رو خیلی دوست داره و هیچ جوره هم کوتاه نمیاد، اما من اصلا ازش خوشم نمیاد، چی کار کنم؟ طرف زیرش نوشته بود: یک مدت حموم نرو، مسواکم نزن، برو بشین کنارش سر سفره، بعد تف کن تو غذا بخور!!!

  246183

یه سری با بابام رفتم استخردو بار زیرآبی رفتم
گفت انشالله
تو زندگیت که ب جایی نرسیدی درعوض قورباغه خوبی شدی.
بابا تو که داری ما رو حیوان میکنی
حداقل بگو دلفین،ماهی،ستاره دریایی
قورباغه آخه

  246171

معلم ما تو دبیرستان یکی رو بیرون کرد طرف تا یه ماه تو حیاط می‌چرخید، معلمه کسی رو فرستاد گفت به اون حیوون بگین فقط یه جلسه اخراجش کردم :))))

  246145

آقا یه ناظم داشتیم همیشه یکی ازین سوت گردنیا داشت واسه متفرق کردن پچه ها میزد.
چشمتون روز بد نبینه این اومدو سوتو زد منم حس گرفته بودم...یه سوت بزن باریتم من دوست دارم...باور کنید به خندش می ارزید حالا اشکال نداره با همه معلما حرف زد نمرمو کم کنن.

  246121

تو مدرسه بودیم بعدش یهو آب قطع شد. هیچی دیگه ما هم دویدیم سمت دستشوییا ببینیم کیا گیر افتادن،

دبدم رفیقم مبین هم تو دستشویی گیر کرده. هیچی دیگه از پشت بهش گفتم((مبین ریدی اب قطعه!))


و الفرار!

  246120

ماجراهای منو ننه خانم(مادربزرگ)^___^
من:ننه(کشیده بخونید)
ننم:جانم
من:0_o
ننم:چ مرگته؟!
من:آخیش ی لحظه فک کردم سرتون به جایی خو...ر..د..هههه(در حال لنگ کردن در حلق بنده)
ننم:فک کردی فقد مامیتو ددیت از این چیزا بلدن بیبی؟
من:ô_0
ننم:حالا بگو بینم چی میخواستی!؟فرندم کارم داره
من:میخواستم بگم اون شلواره بود دوباره گمش کردم تو خونمون میخواستم بیای پیداش کنی
ننم:همون جاست
من:ننه میدونم همونجاست میگم بیا پیداش کن واسم
ننم به نشونه تاسف سرشو تکون داد رف تو اتاق شلوارمو آورد
ننم:همین بود دیگ!؟شلوار کردیت؟(دقیقا شلوارکردیه بدون اون خوابم نمیگیره)
من:ممنون ننه اگ تو رو نداشتم میخواستم چ خاک رسی تو فرق کله ی داداشم بریزم(از این کارش تعجب نکردم چون زیاد ای بلارو سرم آورده)
ننم:باشه از جلو چشام خفه شو حوصلتو ندارم
من:آی لاو یو ننه^__^
پ.ن:این ماجراهای منو ننم ساختگیه قابل توجه
پ.ن:دعا کنید سایش بالاسرم باشه
دوستون دارم یاعلی

  246106

حالا شما خوبه باباهاتون مستقیم میرن کولرو خاموش میکنن من بابام میره کنترو میزنه بدون اینکه ما بفهمیم بعد میاد میگه اه برقو قطع کردن این تابستونم هی برقارو قطع نمیکردن ماهم هی فکر میکردیم برقارو قطع کردن نمیدونم چرا همیشه هم روزی دو بار برق میرفت بعد یه روز دستشویی بودم بعد ندونست من اونجام کنترو زد منم که بیرون اومده بودم فهمیدم چرا برق ما روزی دو بار میره اون کنترو زد بعد رفت منم برقو وصل کردم بعد رفته بود خونه گفته بود برقو قطع کردن مامانم هم گفته بود نه یه لحظه رفت دوباره برگشت اومد نگاه کرد منو دید تا جا داشت منو زد ولی خدایی حالا میره کوارو خاموش میکنه میگه حالا هر گوهی میخوایید بخورید

  246085

زُلْفْ بَرْ بٰادْ بِدِه تٰا بِدَهَمْ بَرْ بٰادَتْ



خلاصه ی ادبی نکاتی که دیروز از برادر گشت ارشاد دریافت کردیم⁦⁦^_^⁩
پ.ن:حواسمون نبود بعد ک اینا نصیحتمون کردن دوستم ترسیده و هول بود برگشت گفت بخدا توراه پارک بانوان بودیم(TT) فک کنم همین قانعشون کرد:))))

  246033

‏سر سفره، برای اینکه بچه ۴ساله رو به غذاخوردن ترغیب کنن، دایی جان گفت: هرکی غذاشو زودتر ازهمه تموم کنه یه جایزه خوشگل وخوشمزه بهش میدم!
۵دقیقه بعد بچه داد زد: دایی جان! عمه ناهید غذاشو تموم کرد، چیز خوشگل و خوشمز‌تو بده بخوره!
نصف قاشق رو قورت دادم هیچ، ۳روزه دارم میخندم :-))

  246003

نمیدونم دقیقا چه حکمتیه من هر وقت دارم تو تاریکی فیلم ترسناک میبینم جای حسااااس فیلم یهو یخچال میگه تاااااااااااااااق!
یا یه سوسکی عنکبوتی چیزی از کنارم با سرعت رد میشه ، یا هم همسایمون در رو محکم میبنده 0_0
از خود فیلم نمیترسم ، از کابوسای بعدشم نمی ترسم ولی در اثر اتفاقات فرا زمینی که در طول فیلم میوفته قلبم میوفته تو پاچم ~_~

  245961


من تازگی ها بابام شده بود مدیر یه مدرسه بعد زمان تحویل کتاب به بچه باید یه مبلغی رو به عنوان شهریه پرداخت میکردند منم رفتم کمک بابام که یهو مرد میانسال وارد مدرسه شد بعد این داداش احمقم اومد گفت میگه کتاب میخوام و این پول برای چیه منم رفتم جلو شروع کردم توضیح دادن براش که اینجوریه و اونجوریه که دیدم داره بر وبر منو نگاه میکنه بعد از تمام شدن حرفام یهو گفت من که نیومدم کتاب بگیرم اومدم یه کمکی در راه خدا به من بکنید منم که از خجالت آب شده بودم که یه ساعت برای چی بهش توضیح دادم یهو شروع کردم به زدن داداشم

  245926

تو خونه بحثِ این بود که بچه‌ای که از یه زن دیگه شیر میخوره با بچه‌های اون زن خواهر برادر رضائی میشه...


بعد مامانم گفت همه بچه‌هایی که از یه برند شیر خشک استفاده میکنن خواهر برادر کارخونه‌ای میشن :)