تاریخ انتشار : مهر 1397
رکورد سریع ترین نقل و انتقال تاریخ دست دایی منه، بزرگوار از سربازی فراری بود
پدربزرگم دستی به سرش کشید بردش یه کباب مشتی با نوشابه بش داد باش رفت تا پادگانش کرمانشاه،همدیگه رو آغوش گرفتن با چشمای اشک بار از هم جدا شدن
پدربزرگم برگشت و دید دایی جان با شرت جلو پنکه در حال چرت زدنه











.gif)
.gif)