دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 246120

تاریخ انتشار : مهر 1397

ماجراهای منو ننه خانم(مادربزرگ)^___^
من:ننه(کشیده بخونید)
ننم:جانم
من:0_o
ننم:چ مرگته؟!
من:آخیش ی لحظه فک کردم سرتون به جایی خو...ر..د..هههه(در حال لنگ کردن در حلق بنده)
ننم:فک کردی فقد مامیتو ددیت از این چیزا بلدن بیبی؟
من:ô_0
ننم:حالا بگو بینم چی میخواستی!؟فرندم کارم داره
من:میخواستم بگم اون شلواره بود دوباره گمش کردم تو خونمون میخواستم بیای پیداش کنی
ننم:همون جاست
من:ننه میدونم همونجاست میگم بیا پیداش کن واسم
ننم به نشونه تاسف سرشو تکون داد رف تو اتاق شلوارمو آورد
ننم:همین بود دیگ!؟شلوار کردیت؟(دقیقا شلوارکردیه بدون اون خوابم نمیگیره)
من:ممنون ننه اگ تو رو نداشتم میخواستم چ خاک رسی تو فرق کله ی داداشم بریزم(از این کارش تعجب نکردم چون زیاد ای بلارو سرم آورده)
ننم:باشه از جلو چشام خفه شو حوصلتو ندارم
من:آی لاو یو ننه^__^
پ.ن:این ماجراهای منو ننم ساختگیه قابل توجه
پ.ن:دعا کنید سایش بالاسرم باشه
دوستون دارم یاعلی