دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  154418

مامــوت خوجـــله ی بــالــای ســایــت تــو جــزایــر لـانگـــر هــانســـم اگــه دروغ بگـــم o_O
با بچــه هــا رفتـــه بــودیــم پــارک بـــعــد یکی از بــچه هــا همـــون روز رفتــه بود آیفون 5 اس خـــریـــده بـــــود (بعـــلـــه ^_^ پَ چــی؟؟ ^_^)
خــلاصــه داشــتیم درباره گــوشـــی میحرفـــیدیم که یکـــی از دختــــرایی که تو پارک بـــاش آشنـــا شده بــودیـــم،
گفت:عــــه واااااااا.گــوشـــی منــــم ایــن ســـیبه روشــه ولی سیب مال من کامــلــــه o_O
اینجــــا بیمارستــان بچــــه ها شکـــمشـــون جــــر خــورده اوردیـــم عمـــل کنن ای لـــاو یـــو پــی ام ســـی ^_^

  154393

دیشب ساعت 2 نصف شب یکی دوستام /دخدر/ بم 1 شماره داد.منم ک گیج خاب تو خابو بیداری نفهمیدم گفت چیکار کنم شماره رو..برگشتم ب شمار اس دادم حالا متن پیامم:
سفاک چ7بتسنسفدطج
ب جان عمم خودمم نمیدونم چی میخاستم بنویسم...فق از "س"اولش میدونم سلامم دادم...بقیش قضاوت با خودتون
از اون دوست عزیزز اگه 4جوکی باشه عُرض خاهی موکونم....

  154389

اغا سلام اینجانب تو یه کتاب فروشی کار می کنم و چون خیلی ادعای با کلاس بودنم میشه تا طرف میخواد از مغازه بره بیرون میگم بسلامت خوش اومدید .چند روز پیش رفتم دکتر تا داشتم از مطب می اومدم بیرون ضمن خداحافظیهای مفصل (بله دکتر از آشناهاست که چی ؟؟؟؟) رو کردم به دکتر و گفتم با اجازه دکتر به سلامت خوش اومدین و این شد که باز هم ما به جرم خسارت زدن به اموال دکتر بر اثر گاز گرفتگیه بیماران در بازداشت به سر میبیرم .
قیافه من :@
قیافه دکتر 0-0
قیافه بیماران :))))))))

  154385

پسر خالم لوازم کامپیوتری داره دیروز رفتم پیشش کار داشتم باش یه دختره اومده بود میگفت عاقا ببخشید مودم فافایی دارید؟
من ۰_۰
پسرخالم e.e
سازمان جهانی آب 0.o
هیچی دیگه ، تموم وسایل توسط دندونای بنده ریز ریز شد بنده خدا دختره مودم نموند واسش قرار شد فردا بیاد بگیره!!!!

  154378

چند روز پیش داشتم از سرکار برمیگشتم حدود ظهر بود منم گشنه بودم شدید سوار اتوبوس شدم برم خونه یه خانم رو به روم نشسته بود تمام طول مسیر با زبونش بین دندوناش میگشت یه چی پیدا میکرد میجویید بعد میداد پایین فکر کنم وعده ناهارشو تکمیل کرد
منم که سیر شدم هیچ تا دو روز بعدشم سیر بودم

  154366

یه بارم داشتم از مدرسه برمیگشتم , سوار اتوبوس شدم. یه دختر سانتی مانتال و هم سن و سال خودم هم سوار شد.. شروع کرد به من زیر چشمی نگاه کردن و زیر لب خندیدن .. آخه چشام خر داره .. ^_^
منم با اعتماد به نفس بهش چشمک زدم ^_^
بعد دیدم یه پیرزنه داره بهم چپ چپ نیگا میکنه .. :|
منم هی تند تند چشمک زدم که فکر کنه تیک دارم ..
خلاصه وقتی پیاده شدم از بس چشمک زده بودم چشمم جایی رو نمیدید..
تو رو خدا اونجوری نیگام نکنید معذب میشم !!! :)) ^_^

  154330

امروز رفته بودم بازار یکی از این دست فروشها پیرهن مردانه داشت وایسادم نگاه کردن طرف گفت واسه شوهرتون میخاید گفتم آره، شروع کرد به تبلیغ کردن،منم یذره نگاه کردم گفتم ممنون خداحافظ.برگشت گفت بابا لااقل ازاین زیرشلواریا بخر براش،گفتم نه نمیخاد برگشت گفت بابا بیچاره است بیا جوراب ببر براش،من و چند تا خانم دیگه که اونجا بودن یه عالمه خندیدیم ولی خداییش دلم واسه شوهرم سوخت
فروشنده:(((
من^_^
شوهره بیچارره ام(که عاشقشم) :"(

  154327

اقو من ديروز رفتم دكتر ، قرص داده اندازه ناخن شصت پاي نوزادo.O
اونوقت ميگه هر شب يك چهارمش رو بخورO.o
به نظرتون خوب ميشم؟؟؟؟

  154323

چن وقت پیش داشتم بدو بدو مانتومو اتو می کردم که برم دانشگاه
اتو هم کنار دستم رو زمین بود
2-3باری هم افتاد رو فرش منم هی غر زدم و برش داشتم که احساس بو هایی کردم
دیدم عههههههههه فرش و کمی تا قسمتی سوزوندم
خودمو از تک و تا نینداختم و اتو رو جم کردم گذاشتم سر جاش
تا چندروز هم نه مامان بویی برد و نه بابا
منم خوشحال و شادمان که بالاخره گندکاریام پنهون موند تا فرداش که داشتم شال اتو میزدم
هی میگفتم خدایا این چرا می چسبه ؟درست اتو نمیکنه؟
کهههههه یاد گندکاریم افتادم
کارمم اورژانسی بود مونده بودم چه کنم؟
تسلیم نشدم
رفتم آب آوردم با آب پاش زدم به شال
بعد اون پرزای فرش که کنده شده بود گوله گوله رو شال می موند و با دست می کندمشون:))))))))))))
تجربه ی خوبی بود :)))

  154295

خاطره داداشم از سربازیش!
دوره آموزشی بود
موقع خاموشی بود .بچه ها همینجور داشتن با هم حرف میزدن . گروهبانه که مافوقشون بود میاد اول دعواشون میکنه و بعد تنبی! .میبینه افاقه نکرد . بعد نصیحتشون میکنه و کلی باهاش صحبت میکنه که اینا حرف نزنن و بگیرن بخوابن.:)
چن لحظه ای خوابگاه ساکت شد و گروهبانه هم خوشحال میشه و میگه آهــــــــــا این جوری ساکت باشیداااا.آفرییییین!!!
یکی از بچه ها میگه برای برقراری این سکوت اجماعا صلوااااااااااااااااااات!!
هیچی ! همه صلوات فرستادن دوباره همون آش و همون کاسه شد ^ـــ^
گروهبانه هم به افق پیوستـــــ......

  154279

K : E @@@@@
مامان بابام رفتن مراسم , الهام و داداشم و نامزدشم منو ول کردن رفتن پارک
منم واسه انتقام رفتم دوتا ترقه دینامیتی و سه تا از این موشکی ها خریدم , لامپاراو خاموش کردم منتظر شدم تا بیان
در وا شد , سریع موشکی هارو آتیش زدم ایییییی تققق اییییی تقققق ایییییی تقققق , دینامیتارو انداختم بووووم بووووم
خخخخ کیصافتا منو دس به سر میکنید , دیدم یه صدای آشنا میگه : یا پیغمبرررر زن فرار کن تروریستا ریختن تو خونه , جیغغغغغ , لامپو روشن کردم بابام رفت رفت دمببب خورد تو در افتاد زمین , نمیدونستم بخندم یا فرار کنم ^_^ بابام بلند شد دید من بالا سرشم یه حرفای بدی زد یه حرفای بدی , منم با رمز مقدس بابالی غلط کردم بابالی غلط کردم گریختم بیرون , بابالی غلط کردم درو باز کن دیگه حال ندارم تو حیاط بخوابم

  154252

تو اتوبوس یه پسر بچه ی حدودا سه ساله بود که داشت گریه میکرد و به مامانش میگفت چرا واسم شکلات نخریدی؟!
چه جیغ های بنفشی هم که نمیزد..
خلاصه کاسه ی صبر مامانش لبریز شد و با عصبانیت گفت آمپول میزنم ها ..
آقا یهو این بچه شلوارشو کشید پایین و گفت بیا بزن. منو از آمپول میترسونی؟!
منو میگی هنوز تو شوکم. اینا بچهَ ن؟ اینا اژدهان !!! ^_^

  154229

شبي تعرفم تموم ميشه،نيم گيگ ترافيك اضاف آوردم
يني خدا ميدونه چقد سعي كردم تمومش كنم...
ولي آخرش شكست خوردم...
وقت كم آوردم...يكم تهش موند،حيف:|

  154225

اقا یک دوستی داریم ما خیلی بی درو پیکره فقط همینو ازش میگم بسه
چهار روز مونده به عید نوروز بلند میشن میرن تو کلاس معلمشونم مجبور بوده کلاسو تشکیل بده بعد با لحن دوستانه برگشته گفته خب به خاطر چی شما اومدین مدرسه این دوست ما هم گفته به خاطر سر کچل شما اومدیم هیچی از مدرسه انداختنش بیرون طفلکی رو نتونست دیپلم بگیره منم رفتم یک سال بعد واسش امتحان بدم فهمیدن بهش صفر دادن معدلشم اومد زیر ده عمرا بتونه دیپلم بگیره

  154222

آقا دانشگاه کلاس آموزش والیبال گذاشته ما ساعت ۸ شب رفتیم دیدیم مربی نیومده خودمون شروع به بازی کردیم اواخر کلاس دیدیم پسری اومده گفت شما سانس دارید? ما هم گفتیم آره گفت قرار بوده بچه ها ساعت ۱۰ بیان ما هم گفتیم یه کم صبر کنی میان بعد از بازی تو رختکن دوباره پسره اومد و بعد از کمی صحبت تازه فهمیدیم ایشون مربی اند
خلاصه تو این سه چهار جلسه کلی چیز یاد گرفتیم هربار ما میریم ایشون نیست
البته مشکل از اطلاع رسانی دانشگاهه نه اون بنده خدا