دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 154295

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1393

خاطره داداشم از سربازیش!
دوره آموزشی بود
موقع خاموشی بود .بچه ها همینجور داشتن با هم حرف میزدن . گروهبانه که مافوقشون بود میاد اول دعواشون میکنه و بعد تنبی! .میبینه افاقه نکرد . بعد نصیحتشون میکنه و کلی باهاش صحبت میکنه که اینا حرف نزنن و بگیرن بخوابن.:)
چن لحظه ای خوابگاه ساکت شد و گروهبانه هم خوشحال میشه و میگه آهــــــــــا این جوری ساکت باشیداااا.آفرییییین!!!
یکی از بچه ها میگه برای برقراری این سکوت اجماعا صلوااااااااااااااااااات!!
هیچی ! همه صلوات فرستادن دوباره همون آش و همون کاسه شد ^ـــ^
گروهبانه هم به افق پیوستـــــ......