یه روز تو خونه بودم رفیقم بهم زنگ زد گفت داداش یکی میخواد دهنمو سرویس کنه اب طالبی دستته بزار زمین بیا دعوا منم بلند شدم یه شلوار کردی با یه کاپشن بادگیر سبز لجنی با دمپایی لا انگشتی پوشیدم راه افتادم وقتی رسیدم دیدم داره با یه بچه ریقو عینکی صحبت میکنه منم فاز گرفتم با زانو زدم تو صورت پسره افتاد زمین کف و خون بالا میوورد بعد یه نگاه ناصر ملک مطیعی وار به رفیقم کردم گفتم همش همین بود ?
گفت داداش گوه نخور شارژ گوشیم تموم شده بود داشتم ازش ساعت میپرسیدم طرف اونه که داره از ماشین میاد بیرون دیدم یه جاینت لول 5 وایساده داره نگام میکنه
منم در حالی که مخلوطی از پشم و عن داشت از تو پاچه شلوارم میریخت رو زمین فرار کردم. ولی خدایی ناهار مراسم عزاداری رفیقم خیلی خوب بود.دستشون درد نکنه.
خاطرات خنده دار
خیلی بده که تو بچگی ناخواسته یه کاری کرده باشی و هنوز که هنوزه تو بزرگیت هم مسخرهات کنن. حالا من یه بار جلو مهمونا گوزیدم.
یادمه کلاس اول بودم معلممون کَر بو بود یعنی حس بویایی نداشت بعد یه روز یکی از بچه ها دستشوییش گرفت شلوارشو در اورد وسط کلاس رید، معلم اومد تو کلاس فک کرد کوکوعه گفت برکت خدارو چرا انداختین رو زمین !!! اقا اومد ورش داره دستش فرو رفت تو عن ، بعد فهمید داستان چیه فرار کرد رفت تو دستشویی بالا اورد.
هیچی دیگه از اون مدرسه رفت فرداش یه معلم جدید اومد برامون.
دوران دبیریستان مانور زلزله داشتیم
معاونمون اومده بود سره کلاس ما داشت توصیه میکرد ک خونسرد باشیم چند دیقه دیگه صدا آژیر میاد اروم باشیم
(اخه اون سال اصفهان یه زلزله خفیف اومده بود)
یهو صدا آژیر بلند شد همه ی کلاس باهم هجوم بردیم و معاون خورد زمین و ما از روش رد شدیم
معاونم اونجا بود ک پی ب معنی خونسردی برد
:|
اقا تو اردو بودیم داشتیم پانتومیم بازی میکردیم یهو یکی از بچه گفت من اجرا کنم گفتیم بفرما اقا این هر چی جلو دستش میومد رو پرت کرد از تو اتاق بیرون رفتیم گرفتیمش گفتیم چته روانی گفت بابا دارم نقش ظریف رو بازی میکنم دیگه هر چی که داشتیم داد رفت
ما:////
خودش:)))))
ظریف:(((((
روحانی;×
H.83
کلاً من از بچگی کرم درونم میلولید یه روز رفته بودیم خونه مامان بابام همه بچه هام بودن
اون روزا پسر عمم خیلی اذیت می کرد اون روز اینقدر کرم ریخت که همه بچه ها کفری شدن گفتیم چی کار کنیم یه ضره با ما قهر کنه نیاد سمتمون نقشه ریختیم
دختر عموم صداش زد علی(پسر عمم)از طبقه پایین اومد بالا حسین (پسر خاله بابام اون موقع ۱۱ سالش بود)علی رو گرفت انداختش رو تخت بستیمش بعدم من با مواد اولیه یه آزمایش شیمیایی وارد و تحت یک حرکت عملیات رو تموم کردم (جوراب حسینو که ۳ماه بود نشسته بود کردم تو دهن علی)
از ساعت ۶ تا ۸ به تخت بسته بود با جوراب تو دهنش
از اون روز به بعد دیگه سر ما سه تا کرم نریخت
من^_^
علی×_×
جوراب حسین•_^
حسین و ملیکا^_^
طرف اومده مسابقه برنده باش ضرب المثل بلد نیست بگه که هیچ، جواب سوال از هول حلیم تو دیگ افتادن کنایه از چیست میگه حلیم را تندتندخوردن.
اخه یکی نیست بگه برادر من نکن از این کارا .من یه ماهه اپلیکیشن نصب کردم امثال شماها نمیزارید برم بالا.
لیسانس هم هستم از بخاری مدرسه و تجاوز ناظم ها و کمک به مدرسه ها و سرویس دانشگاهها و همه و همه جون سالم به در بردم گذشتم از این یه خان نمیتونم بگذرم.
نکن برادر من نکن از این کارها...
کلاس اول راهنمایی بودم تقریبا اذر ماه بود
معلم ورزشمون اومد امتحان بگیره
بهمون گفت ۱۰ تا دراز نشست برین
بعد نصف کلاس باید دراز نشست میرفتن نصفه دیگه باید پاهاشونو نگه میداشتن که تکون نخورن
اقا ما هم دراز کشیدیم یکی پامو گرفت
داشتیم حرکتو میزدیم که من دلم درد گرفت بعدبهم فشار اومد یهو گوزیدم بعد همه زدن زیر خنده منم دوییدم از خجالت رفتم تو دستشویی قایم شدم اون بنده خدایی هم که تو دهنش گوزیدم داشت دو ساعت اوق میزد
خدارو شکر دیگه تا اخر ترم ۱ همه یادشون رفت بعدشم به همه میگفتم اون یارو پامو بد گرفت تقصیر اون بود.
دزدی که شب یلدا بخواد دزدی کنه●●●
واقعا خنگه!■■
بابام به مامانم اس داده : سلام خوشگلم.
مامانم ج داده:سلام پشگلم.
بدبخت بابام°•°
یک روز توی مدرسمون امتحان زبان داشتیم معلم هم خیلی سخت امتحان می گرفت وقتی داشتیم از پله میرفتیم بالا که بریم به سالن امتحان رو به بچه ها کردم گفتم که بیاین تا هنوز امتحان نگرفته احمدیو (معلمون)ازپله ها بندازیم پایین میگیم خودش افتاده دیدم دارن برام ابرو بالا میندازن یه دفعه معلمون از پشت سرم گفت نقشه ی قتل کیو میکشیدید آقای کشاورز ... هیچی دیگه اون امتحان شدم ۳.
دستمو برداشتم از روی موبایل
.
دیدم اون مبل بود نه موبایل
.
خواهرم زد تو سرم گفت ای خنگه خدا
.
نتونستی مبل و موبایل رو از هم تشخیص بدی ای خدا
.
گفتم تو فورجوک غرق بود
.
پست هارو داشتم می خوندم
.
گفت فورجوک چیه ؟پس دلیل تو گوشی رفتنت اینه!
.
یه آره گفتم فورجوکو نشونش دادم
.
خوشش اومد و من هم همون خواهرم
.
که گول فورجوکو خوردم°•°
امروز داشتم میرفتم سمته دفتر
یهو یکی از شاگردام دوید سمتم یه چیزی انداخت جلو پامو رفت
نگاه کردم دیدم برام نامه نوشته
حالا متنه نامه رو داشته باشید:
سلام خانوم.... شما اول سال برای من مثله جن بودید اما الان برای من مثله فرشته هایید
من:$
جن های محترم:)))))
داداشم تعریف میکرد تو سربازی
فرمانده پرسیده کی مهندسی برق خونده؟؟
یه عده ای دست بالا کردند
گفته حتما باید گرایش قدرت باشه
دوباره یه چنتایی دست بلند کردن
گفته کدومتون سابقه کار دارین و تا حالا کار دارین؟؟
دو نفر دستشونو بالا کردن
گفته خب یکیتون از این به بعد مسعول چراغای آسایشگاه باشید که هرشب سرساعت خاموش کنید:)
چند روز پیش امتحان داشتیم بعد من و اکیپ نشسته بودیم وسط حیاط مثلا درس میخوندیم :| یهو من کتابو پرت کردم هوا و شروع کردم آهنگ خوندن XD از اون آهنگای خز :/
شراره شراره ننه اش موهاشو شونه کرده >_<
یهو دیدم دوستام با صورت سرخ بلند شدن رفتن اون طرف منم هنگ،به خوندن ادامه میدادم یهو دیدم چندتا مرد از جلوم رد شدن و یه نگاهِ خدا شفات بده بهم انداختن و رفتن توی دفتر مدیر *_* منم دیدم بچه ها دارن از خنده نابود میشن بهشون گفتم چی شده :|
اونا هم گفتن اون مردا از اداره اومدن *_*
من :/
بچه ها :D
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531617110










