دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  248074

یه روز تو خونه بودم رفیقم بهم زنگ زد گفت داداش یکی میخواد دهنمو سرویس کنه اب طالبی دستته بزار زمین بیا دعوا منم بلند شدم یه شلوار کردی با یه کاپشن بادگیر سبز لجنی با دمپایی لا انگشتی پوشیدم راه افتادم وقتی رسیدم دیدم داره با یه بچه ریقو عینکی صحبت میکنه منم فاز گرفتم با زانو زدم تو صورت پسره افتاد زمین کف و خون بالا میوورد بعد یه نگاه ناصر ملک مطیعی وار به رفیقم کردم گفتم همش همین بود ?
گفت داداش گوه نخور شارژ گوشیم تموم شده بود داشتم ازش ساعت میپرسیدم طرف اونه که داره از ماشین میاد بیرون دیدم یه جاینت لول 5 وایساده داره نگام میکنه
منم در حالی که مخلوطی از پشم و عن داشت از تو پاچه شلوارم میریخت رو زمین فرار کردم. ولی خدایی ناهار مراسم عزاداری رفیقم خیلی خوب بود.دستشون درد نکنه.

  248060

‏خیلی بده که تو بچگی ناخواسته یه کاری کرده باشی و هنوز که هنوزه تو بزرگیت هم مسخره‌ات کنن. حالا من یه بار جلو مهمونا گوزیدم.

  248048

یادمه کلاس اول بودم معلممون کَر بو بود یعنی حس بویایی نداشت بعد یه روز یکی از بچه ها دستشوییش گرفت شلوارشو در اورد وسط کلاس رید، معلم اومد تو کلاس فک کرد کوکوعه گفت برکت خدارو چرا انداختین رو زمین !!! اقا اومد ورش داره دستش فرو رفت تو عن ، بعد فهمید داستان چیه فرار کرد رفت تو دستشویی بالا اورد.
هیچی دیگه از اون مدرسه رفت فرداش یه معلم جدید اومد برامون.

  248042

دوران دبیریستان مانور زلزله داشتیم
معاونمون اومده بود سره کلاس ما داشت توصیه میکرد ک خونسرد باشیم چند دیقه دیگه صدا آژیر میاد اروم باشیم
(اخه اون سال اصفهان یه زلزله خفیف اومده بود)
یهو صدا آژیر بلند شد همه ی کلاس باهم هجوم بردیم و معاون خورد زمین و ما از روش رد شدیم
معاونم اونجا بود ک پی ب معنی خونسردی برد
:|

  247976

اقا تو اردو بودیم داشتیم پانتومیم بازی میکردیم یهو یکی از بچه گفت من اجرا کنم گفتیم بفرما اقا این هر چی جلو دستش میومد رو پرت کرد از تو اتاق بیرون رفتیم گرفتیمش گفتیم چته روانی گفت بابا دارم نقش ظریف رو بازی میکنم دیگه هر چی که داشتیم داد رفت
ما:////
خودش:)))))
ظریف:(((((
روحانی;×

  247973

H.83
کلاً من از بچگی کرم درونم میلولید یه روز رفته بودیم خونه مامان بابام همه بچه هام بودن
اون روزا پسر عمم خیلی اذیت می کرد اون روز اینقدر کرم ریخت که همه بچه ها کفری شدن گفتیم چی کار کنیم یه ضره با ما قهر کنه نیاد سمتمون نقشه ریختیم
دختر عموم صداش زد علی(پسر عمم)از طبقه پایین اومد بالا حسین (پسر خاله بابام اون موقع ۱۱ سالش بود)علی رو گرفت انداختش رو تخت بستیمش بعدم من با مواد اولیه یه آزمایش شیمیایی وارد و تحت یک حرکت عملیات رو تموم کردم (جوراب حسینو که ۳ماه بود نشسته بود کردم تو دهن علی)
از ساعت ۶ تا ۸ به تخت بسته بود با جوراب تو دهنش
از اون روز به بعد دیگه سر ما سه تا کرم نریخت

من^_^
علی×_×
جوراب حسین•_^
حسین و ملیکا^_^

  247967

طرف اومده مسابقه برنده باش ضرب المثل بلد نیست بگه که هیچ، جواب سوال از هول حلیم تو دیگ افتادن کنایه از چیست میگه حلیم را تندتندخوردن.
اخه یکی نیست بگه برادر من نکن از این کارا .من یه ماهه اپلیکیشن نصب کردم امثال شماها نمیزارید برم بالا.
لیسانس هم هستم از بخاری مدرسه و تجاوز ناظم ها و کمک به مدرسه ها و سرویس دانشگاهها و همه و همه جون سالم به در بردم گذشتم از این یه خان نمیتونم بگذرم.
نکن برادر من نکن از این کارها...

  247946

کلاس اول راهنمایی بودم تقریبا اذر ماه بود
معلم ورزشمون اومد امتحان بگیره
بهمون گفت ۱۰ تا دراز نشست برین
بعد نصف کلاس باید دراز نشست میرفتن نصفه دیگه باید پاهاشونو نگه میداشتن که تکون نخورن
اقا ما هم دراز کشیدیم یکی پامو گرفت
داشتیم حرکتو میزدیم که من دلم درد گرفت بعدبهم فشار اومد یهو گوزیدم بعد همه زدن زیر خنده منم دوییدم از خجالت رفتم تو دستشویی قایم شدم اون بنده خدایی هم که تو دهنش گوزیدم داشت دو ساعت اوق میزد
خدارو شکر دیگه تا اخر ترم ۱ همه یادشون رفت بعدشم به همه میگفتم اون یارو پامو بد گرفت تقصیر اون بود.

  247738

دزدی که شب یلدا بخواد دزدی کنه●●●
واقعا خنگه!■■

  247701

بابام به مامانم اس داده : سلام خوشگلم.
مامانم ج داده:سلام پشگلم.
بدبخت بابام°•°

  247601

یک روز توی مدرسمون امتحان زبان داشتیم معلم هم خیلی سخت امتحان می گرفت وقتی داشتیم از پله میرفتیم بالا که بریم به سالن امتحان رو به بچه ها کردم گفتم که بیاین تا هنوز امتحان نگرفته احمدیو (معلمون)ازپله ها بندازیم پایین میگیم خودش افتاده دیدم دارن برام ابرو بالا میندازن یه دفعه معلمون از پشت سرم گفت نقشه ی قتل کیو میکشیدید آقای کشاورز ... هیچی دیگه اون امتحان شدم ۳.

  247560

دستمو برداشتم از روی موبایل
.
دیدم اون مبل بود نه موبایل
.
خواهرم زد تو سرم گفت ای خنگه خدا
.
نتونستی مبل و موبایل رو از هم تشخیص بدی ای خدا
.
گفتم تو فورجوک غرق بود
.
پست هارو داشتم می خوندم
.
گفت فورجوک چیه ؟پس دلیل تو گوشی رفتنت اینه!
.
یه آره گفتم فورجوکو نشونش دادم
.
خوشش اومد و من هم همون خواهرم
.
که گول فورجوکو خوردم°•°

  247501

امروز داشتم میرفتم سمته دفتر
یهو یکی از شاگردام دوید سمتم یه چیزی انداخت جلو پامو رفت
نگاه کردم دیدم برام نامه نوشته
حالا متنه نامه رو داشته باشید:
سلام خانوم.... شما اول سال برای من مثله جن بودید اما الان برای من مثله فرشته هایید
من:$
جن های محترم:)))))

  247441

داداشم تعریف میکرد تو سربازی
فرمانده پرسیده کی مهندسی برق خونده؟؟
یه عده ای دست بالا کردند
گفته حتما باید گرایش قدرت باشه
دوباره یه چنتایی دست بلند کردن
گفته کدومتون سابقه کار دارین و تا حالا کار دارین؟؟
دو نفر دستشونو بالا کردن
گفته خب یکیتون از این به بعد مسعول چراغای آسایشگاه باشید که هرشب سرساعت خاموش کنید:)

  247319

چند روز پیش امتحان داشتیم بعد من و اکیپ نشسته بودیم وسط حیاط مثلا درس میخوندیم :| یهو من کتابو پرت کردم هوا و شروع کردم آهنگ خوندن XD از اون آهنگای خز :/
شراره شراره ننه اش موهاشو شونه کرده >_<
یهو دیدم دوستام با صورت سرخ بلند شدن رفتن اون طرف منم هنگ،به خوندن ادامه میدادم یهو دیدم چندتا مرد از جلوم رد شدن و یه نگاهِ خدا شفات بده بهم انداختن و رفتن توی دفتر مدیر *_* منم دیدم بچه ها دارن از خنده نابود میشن بهشون گفتم چی شده :|
اونا هم گفتن اون مردا از اداره اومدن *_*

من :/
بچه ها :D