یه مدتی هم بود مدیر مدرسه هی با بلندگو صدا میزد فلانی نرو تو کوچه بیا تو....فک میکردیم بلندگو خریده ذوق داره...
تا اینکه رفتم تو دفتر دیدم یه نفرو صدا میکنه بعد رو میکنه ب معلما میگه:نگا کنین نگا کنین چ سریع برمیگرده داخل*-*
بعد هارهار میخندیدن:///
خدایا چرا کیفیتو فدای کمیت میکنی آخه:"||||
خاطرات خنده دار
ما یبار با یکی دوست شدیم، اسمش شهریار بود.بعد از کات:
یه سریال پخش شد به اسم شهریار
یه سریال دیگه پخش شد نقش اولش شهریار بود
یه داماد به خانواده اضافه شد به نام شهریار
حتی یه شب زنگ درو زدن، گفت شهریارم مامور شهرداری ماهیانه مارو بدین:|
اقا خواهر زاده عزیزم میخواسته با باباش بره خرید بعد به مامانش اول گفته تو نیا اونم گفته باشه
یکم بعد گفته مامان اگه تو بیای آآ تو رو میزنه(یه آقایی اون بیرون هست که تو رو میزنه)!!!
خدایی این بچس گیدورا دهه نودی :)))
تازه ما از خواهر گرام پرسیدیم چرا اینو گفته میگه چون زمانی که میگه مامان بریم بیون(بیرون) و حال ندارم بهش میگم هاپو پایینه میخورتت
خلاصه خواهر عزیزم اینجا نیا که مامان و بابا منتظرتن از ما گفتن بود
در ضمن خواهرم روانشناسه;(((
ما یه فامیلی داریم که معلم زبانه؛تعریف میکرد بچه ها امتحان داشتن و یه سوالی این بوده که باید مشخص میکردن هرکلمه چی هست(مثلا قید،مکان،صفت و...)
کلمه ی ماشین هم بوده یهو یکی ازبچه هامیپرسه
_خانوم؟
+جانم^_^
_ماشین هم مکانه؟؟؟
+ O_o
هی میگم هرحرفی و جلوبچه هانزنید:)
اینکه معاون مدرسه بیاد به خاطر رنگ کردن مو، موهای یه دختر رو از ته بزنه، اصلا خاطره ی خنده داری نیست... درسته که اون دختر قوانین رو رعایت نکرده اما مثلاً میشد یه هدبند بدن بهش که مو هاش رو بپوشونه...
و در آخر اینکه اسم اون کار وظیفه شناسی نیست؛ اسمش دیونگیه...
من اگه تو اون مدرسه بودم، حتما این آدمو به تیمارستانی جایی معرفی میکردم...
یه بارم دوستم جوگیر شد اومد موهاشو رنگ کرد
آقا از بس هر روز معاون مدرسه به این گیر می داد آخر سر مجبورش کرد موهاشو با تیغ بزنه باور کنین ینی معاونه با تیغ اومد تو کلاس مثه جلاد افتاد به جون این بدبخ هنو جای پنجولای دوستم رو در و دیوارا کلاس مونده
معاون وظیفه شناس مدرسه:)))))
دوست بخت برگشته من:((((
ما 0_0
یادمه بچه بودم رفته بودیم مشهد.توراه شب در خونه ی یکی از دوستان پدر بزرگم تو قوچان موندیم.صبح بیدار شدیم موقع صبحانه زدند شبکه خراسان(شبکه استانی خودشون)
بعد در گوش بابام گفتم :بابا.اینا چرا شبکه مازندران ندارند؟(من مازندرانی ام) یکدفعه بابام پوف خندید به بقیه گفت. وقتی فهمیدم چه دسته گلی به آب دادم....
خودتون من رو تصور کنید.
با کل خانواده عظیم مادری تو خونه ی دایی کوچیکم نشسته بودیم داشتیم شام می خوردیم.ترشی گذاشته بودند روی سفره و زندایی من کنارم نشسته بود.بهم ترشی تعارف کرد و گفتم ممنون.من فقط ترشی اناردون دوست دارم.میگه:آها ترشی اناردونی که توش رب انار میریزن؟مگه داریم؟
گفتم:آره.تازه شم ترشی انار دوون طبق نامش دونه های انار داره نه رب انار^_^بدبخت تا آخر مهمئنی ساکت شد مبادا من ضایعش کنم.خخخخخ
اون موقعی فهمیدم این دنیا جای من نیست که امتحان گواهینامه رانندگی قبول شدم اومدم خونه دیدم بابام ماشین و فروخته....
یه دوست دختر داشتم هفته ای یه کادو براش میگرفتم که نگه برام چیزی کم گذاشتی چند ماه بعد گفت تو خیلی ولخرجی من یه آدمی میخوام پول جمع کن باشه :/// اونم منو ول کرد :)))
طرف دستشوییشو نمیتونسته کنترل کنه بعد تو یه جلسه دسشوییش میگیره نمیدونه چیکار کنه
میره تو یکی از اتاقا میبینه سقف نداره واسه همین با خیال راحت کارشو میکنه تو یه پارچه و پرتش میکنه که بره بیرون
.
.
.
که یهو میبینه سقف اتاق شیشه ای بوده و پخش میشه تو سقف
میره یکیو میاره میگه آقا سقفو تمیز کن ۵۰تومن بهت میدم
طرف میگه آقا من ۵۰تومن دیگه هم میدم فقط بگو چجوری ریدی تو سقف
این ترم پروژه داشتیم و به این شکل بود که استاد(لعنت الله) چندتا سوال داده بود که باید توضیحشون میدادیم
منم زنگ زدم بهش که اگه ممکنه عکس بگیرم ازصفحات پروژه م براش ایمیل کنم که گفت: پنجاه صفحه رو میخوای عکس بگیری؟؟؟
همونجا مُردم:|
پروژه ی من همش پنج صفحه شده بووووود!
هعییییییییییی
امروز سر جلسه امتحان
دانشجوم:استاد ما انقدر شما رو دوست داریم
مابقی دانشجوهام: اره اره استاد راست میگه دوستون داریم
من:منم شما رو دوست دارم:)
دانشجوم:پس استاد پاس کنید بریم
من: گفتم که دوستون دارم انقدر دوستون دارم که میخوام ترم دیگه بازم ببینمتون
دانشجوم:(
مابقی دانشجوهام :/
من:d
به روح اعتقاد ندارم
عمه هام هم لباس ضد فحش تنشونه
طرف میگفت:
رفتم سازمان عقیدتی محل سربازیم واسه تایید صلاحیت
گفت یه حدیث بگو
.
.
گفتم: دختری که موهاش تا کمرش باشه زن زندگیه
گفت هفته دیگه مرزبانی تایباد باش
.
.
.
کدومتون اینو به اسم حدیث کرده بود تو پاچمون نامردا؟
یه بار نمره میخواستم تو راهرو دانشگاه جلو استادم که خانم بود رو بگیرم
خواستم بهش بگم استاد دستم به دامنت کمکم کن، گفتم استاد دستم تو دامنت!!!
الان سه ترم هربار نمره نمیده
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531615823










