سلام. من مانی هستم، ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
یه روز من و مامان با ماشین رفتیم دانشگاه دنبال پدرم، من تنهایی رفتم داخل دانشگاه دنبال پدرم، توی راهرو دیدم یه دانشجو با گریه رفت سمت پدرم، سرشو گذاشت روی شونه پدر و گریه شدیدی کرد، پدرمم چند قطره ای اشک ریخت، دانشجو هق هق کنان بریده بریده به پدرم میگفت مامان بابام طلاق گرفتن، حالم بده و نمره میخوام.
پدرمم با همون حالت گریه بهش گفت: باشه خیالت راحت فقط طلاقنامه رو فردا بیار ببینم تا پاسیتو بدم. بعدش اومد سمت من.
دیدم که دانشجو دستاشو محکم مشت کرد و آروم فحش داد
خاطرات خنده دار
آقا این داروخونه ها هم مسخرشو در آوردنا
ی دختر خوشکل گذاشته اونجا..رفتم خمیر دندون بخرم جوگیر شدم گفتم ازون زغالی بزرگا بده.داد گف میشه 25تومن
یکی نیس بگه آخه بدبخت سک تو که همیشه خمیر تاریخ گذشته 700تومنی میزنی مجبوری دندوناتو با گه سیاه بشوری؟أه ه ه.../:
وقتی کنکوری بودم یه پسره رو تو راهرو بود که همیشه ی خدا هم داشت نگری بر د بازی میکرد یه بار از معلمم پرسیدم که این اینجا چیکار میکنه؟
گفت اومده مثل تو کلاس کنکور
گفتم این پس چرا همیشه در حال بازی کردنه؟
گفت این طوری بهش نگا نکن رتبه ی اول تو قلمچیه
اغا به نظرم عجیب اومد خلاصه باهاش دوست شدم و اینا اخر فهمیدم که
.
.
اغا سوال هارو میخرید اخر هم میخواست به ننه باباش بگه تو کنکور حالش بد شده ????
امروز از امتحان که اومدیم با همخونم قرار گذاشتیم بخوابیم پاشیم امتحان بعدی رو با هم بخونیم یکی دو ساعت بعد اومده بالا سرم بیدارم کرده میگه رویا میشه یکم دیگه بخوابیم بعد بیدار شیم؟
اثر امتحاناست دیگه
زنگ عربی بود موقـع تدریس قواعد(وای چه های کلاس شداا تـــدریـــس^__^) خانم :بچه ها همه چیزو بنویسید بجز اونی که با سبز نوشتم کارش دارم.
دقیقا ۱دقیقه بعد یکی از بچه ها :خانووم اون سبزه رو هم بنویسیم؟
دبیر:نه عزیزم
یکی دیگه :سبزه چی ؟اونم باید بنویسیم؟
دبیر:نـــه
بازم یکی دیگه :ما که آخر نفهمیدیم اون سبزه رو بنویسیم یا ننویسیم!
یهو دوستم حین اینکه از دماغش بخار میومد رفت سمت تخته ماژیکو برداشت دور اون سبزه رو خط کشید گفت ایـنـو نـنـویـس آشـــــغـال ،ایـنـو نـنویــــــــس کــصـاااااافــــط، ایـن عــن ســـبزو مـیبـینی؟ایــن عــــنــو نـنویس!
یــنی همه از خــنده بـه دیـار باقـی شکافتیم عه ببخشید شتافتیم :)))))
شما هم از این همکلاسیای گیج و کم شنوا داشتین؟
یه بارم مامان بزرگم تو بالکن دستگیرم کرد درحال سیگار کشیدن>_<
منم تصمیم گرفتم بزنم به در پر روییی(:
گفت دختر چرا تو آدم نمی شی؟چرا خودتو اصلاح نمی کنی ذلیل شده؟
یه ژست خفن گرفتم گفتم:چون تنها چیزی که سرعتش از نور بیشتره..تاریکیه(؛
هیچی دیگه یک هزارم ثانیه نگذشت فهمیدم دمپایی مامان بزرگم از جفتشون سریع تر و بهترع+____+
توخیابون داشتم دخترا رو دید میزدم رو به اسمون کردم
گفتم: خدایا چیکار کردی این زنا رو که این قدر خوشکلن ؟
ناگهان ندا امد پس گردنی زد و گفت :دفعه دیگه نبینم چش چرونی میکنیا !!
راستی نگفتم ، ندا زنمه!! :/
آخرین روزایی که مدرسه بودم (الان فهمیدیددوازدهمی بودم یا بیشتر توضییح بدم؟) دبیر ریاضیمون که ازقضا آقا هم تشریف داشتن گفتن که شما بی تجربه این و من ۲۰ ساله دارم با بچه ها کنکور میدم و شما سال اولتونه و این حرفا ... یهو یکی از بچه ها گفت ایشالله که سال آخر باشه (منظورش قبولی ما بود که سال اخر کنکورمون باشه*_*) معلممونم فکر کرد منظورش خودشه که سال آخرش باشه( خدایی نکرده) منم از همه جا بی خبر بلنند گفتم ایشاااالله:)) حالا قیافه دبیرو خودتون تصور کنیدبا چشای اینجوری نگام میکرد o_O از شرح خنده های بچه هام عاجزم :)))
شما فک کردین تو مهمونی سر سفره چرا همه بهم میگن اون دوغو بده یا دیسو بده و....
فکر میکنید لابد دستشون نمیرسه ولی در اصل همه از ترس گوزیدن جرئت خم شدن و تحت فشار قرار دادن خودشونو ندارن.
چجوری تو مترو و تاکسی چتای بغل دستیتونو میخونید؟؟؟من یه بار خواستم امتحان کنم سرمو آروم بردم نزدیک شونه های طرف که چتاشو بخونم ، یهو دیدم یارو دوربین جلوشو باز کرده داره خودشو میبینه ، چن ثانیه از تو گوشی چش تو چش شدیم ، بعد خودمو عین یه گنجشک زدم به خواب رو شونهاش خوابیدم -__-
یه رفیق داریم نظافتچی بیمارستانه
میگه یه بار پیرمردی آورده بودن که آپاندیسشو عمل کنه
بعد عمل رفتم بهش گفتم: پدر جان! تا باد معده ازت خارج نشه مشخص نمیشه که شکمتون کار میکنه
گفت هیییی
گفتم باید باد معده بدی تا شکمت کار کنه
یهو پسرش گفت بابام گوشش سنگینه، خودم بهش میگم
بعد با داد گفت: بوا (بابا) سی اینکه کمت کار کنه باید بگوزی......
آغا این پسره هنوز از دهنش در نرفته بود بگوزی
که پیرمرده گفت: زاااااااااااررررررت
که مریضی که تخت کناری بود و بدبخت مورفین بهش زده بودن بخوبه از خواب پرید
از اون به بعد دیگه منو نفرستادن بالا سر مریض
تو ایستگاه اتوبوس منتظر بودم
یه سربازی هم کنارم بود
بیستا دخترم روی صندلیا نشسته بودن
هی به ما نیگا میکردن و میخندیدن
یکیشون به سربازه گفت:
میگم دو سال سربازی خیلی سخته؟ نه!
سربازه گفت:
سخت تر از چهل سال پریود شدن که نیست
آقا این همسرگرام مریض شده بود شدید،ولی چون ازآمپول میترسه نمیرفت دکتر! خلاصه بزور مجبورش کردم باهم رفتیم.دکتر هم نامردی نکرد دوتا آمپول مشتی نوشت.حالا تزریقاتی یه خانوم چاق سن بالا.به شوهرم میگه برو حاضر شو تا بیام برات بزنم.منم غیرتی شدم رو به منشی افاده ایش گفتم تزریقاتی مرد ندارین؟منشی چپ چپ نگا کرد گفت "سنشو ببین"!منم پشت چشم نازک کردم گفتم به هرحاااااال.اییییش.خوشم نمیااااد!
منشی: خانوم میگم سن شوهرتو بگو بنویسم اینجا!نگو گفته بوده "سنشو بگین"!
من قهوه ای:آهان 29
منشی که با نگاه چه اسکولیه خیره شده بهم
شوهرم که از خنده درد آمپولا رو حس نکرده
ودیگر هیچ
داشتیم تلویزیون میدیدم صداش تا خرخره بلند بود. کنترل هم دست پدر گرام. خواهرم: کمش کن بابا کر شدیم:(
بابا : .....
خواهرم هم دید واکنش نشون نمی ده پرید کنترل رو بگیره بابامم عین پلنگ زخمی پرید زودتر قاپیدش.
خواهرم: الان با گوشیم خاموشش میکنم.
بابامم کف و تف قاطی کرد خواست یه پاسخ کوبنده بده : منم میزنم تو اون ...(یکم فکر کرد) ... تو اون گوشیت بترکه از پنجره پرتش میکنم تو حیاط .
من : ما اصن حیاط نداریم :|
بابا: :||||||
عشقم بهم میگه واای ریحانه چی میشه تو دکتر مغز بشی من وقتی شیفت هسی بیام پیشت...
گفتم ببخشیداا ولی متخصصا شیفت نمیدن...
یعنی شاشیدم تو فانتزیای بدبخت :))
شاعردهه هفتادی کجایی؟؟ :(
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531604212










