دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 252014

تاریخ انتشار : تير 1398

آقا این همسرگرام مریض شده بود شدید،ولی چون ازآمپول میترسه نمیرفت دکتر! خلاصه بزور مجبورش کردم باهم رفتیم.دکتر هم نامردی نکرد دوتا آمپول مشتی نوشت.حالا تزریقاتی یه خانوم چاق سن بالا.به شوهرم میگه برو حاضر شو تا بیام برات بزنم.منم غیرتی شدم رو به منشی افاده ایش گفتم تزریقاتی مرد ندارین؟منشی چپ چپ نگا کرد گفت "سنشو ببین"!منم پشت چشم نازک کردم گفتم به هرحاااااال.اییییش.خوشم نمیااااد!
منشی: خانوم میگم سن شوهرتو بگو بنویسم اینجا!نگو گفته بوده "سنشو بگین"!
من قهوه ای:آهان 29
منشی که با نگاه چه اسکولیه خیره شده بهم
شوهرم که از خنده درد آمپولا رو حس نکرده
ودیگر هیچ