دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  252563

خواهرم یه سوتی داد در حد بوندسلیگا
ظهری داشتم باهاش شوخی میکردم برگشت بهم بگه نکن من جنبه شوخی ندارم اشتباهی گفت من (( دنبه )) ندارم
من O -o
خواهرم ^--^
دنبه گوسفند :((

  252545

دختر خالم بچه اولشو به دنیا اورد اسمشو گذاشت سوره . دومی رو گذاشت آیه . سومیو نپرسیدیم . بوسیدیم گذاشتیم رو تاقچه.:/

  252543

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
یه روز که مامانم منزل نبود، مجبور شدم با پدرم برم دانشگاه چون تنهایی میترسیدم خونه بمونم.
پدرم منو گذاشت اتاق اساتید و رفت کلاس روبرویی برای تدریس. یه کم که گذشت از بیکاری حوصله ام سر رفت، رفتم سر کلاس، پدرم گرم نوشتن پای تخته بود و اصلا نفهمید من وارد کلاس شدم. چهره من خیلی شبیه پدرمه. دانشجوها فهمیدن پسر استادشون وارد کلاس شده. پچ پچ و ریز خندیدن ها شروع شد. اضطراب منو گرفت.
بعد چند دقیقه، بخاطر استرس حس کردم به شدت دستشویی دارم. یکدفعه عین جت از جام بلند شدم و جیغ کشیدم بابایی دستشویی کجاست؟ کلاس رفت روی هوا، بنده خدا پدرم بدجوری شوکه شده بود و منو با یه پس گردنی محکم و جانانه روانه دستشویی کرد.

  252524

من یه مرغ دارم به اسم سیاوش .
دلیل اسمشم اینه که وقتی خریدمش فکر کردم خروسه و وقتی تخم کرد فهمیدم مرغه ولی اسمشو تغییر ندادم .
خلاصه تو کلاس هفتم هی برای یکی از دوستام درباره ی سیاوش حرف میزدم . مثلا میگفتم (خیلی قشنگه . خیلی صداش باحاله . تند میدوعه و ...)
تا اینکه دوستم اومد خونمون . دوستم توی اتاقم بود که بهش گفتم میخوای سیاوشو ببینی ؟ دوستمم با یه ذوقی که یکم بیش از حد بود قبول کرد و پرسید : مگه الان خونس ؟ منم گفتم اره . خلاصه بردمش تو لونش و سیاوشو معرفی کردم . در کمال تعجب دوستم شروع کرد به فحش دادن و رفت خونشون . فردا متوجه شدم که دوستم فکر کرده سیاوش یه پسره تقریبا همسنشه و از ویژگیاش خوشش اومده .
من :D
دوستم •_•
سیاوش¥_¥
پسر:)

  252486

آقااااا ما یروز رفتیم یه مسواک بزنیم یهو دستم خورد به مسواک مامانم افتاد تو توالت فرنگی منم که میترسیدم اگه به مامانم بگم یه ابدلیا چاکی بیاد تو شیکمم به سرعت مسواک را در اورده و از صحنه جرم دور شدم
هنوز که هنوزه مامان هر شب به بابام زنگ میزنه میگه یه خمیر دندون جدید بخر بیار

  252485

اقا اونایی که میرن دنبال پدر و مادر واقعیشون ، نگه دارن . یه ایستگاه جلوتر وایسین منم میام .
رفتم به بابام میگم : بابایی داشتن بهترین دختر دنیا چه احساسی داره ؟
بابام بدون مکث گفت : تجربه نکردم تاحالا .
میرم به مامانم این سوالو میگم جواب میده : باید از خواهرم بپرسی اون دخترش بهترین دختر جهانه .
میرم از داداشم میپرسم ، میگه : نمیدونم راستش . من که خواهر ندارم خو .
من *_*
بابام :d
مامانم :)
داداشم ^_^

  252448

یه بار رفتم دکتر . برام 30 تا شیاف نوشت !بهش

گفتم : حاجی شما رزمنده بودی ؟

خوشحال شد گفت : اره از کجا فهمیدی ؟

گفتم : از اونجا که باسن منو با خشاب کلاشینکف اشتباه گرفتی !!!

  252442

اقا ما کلاس ششم بودیم سر کلاس زبان که معلممون خپل و سخت گیر و بدجنس بود . به معلممون میگفتیم کلم تپلی . بعد تو کلاس داشتیم یواشکی (لواشکی) جرعت حقیقت بازی میکردیم .بعد نوبت من که شد گفتم جرعت . اونام گفتم برو چارزانو بشین رو میز معلم . منم ترسیدم ولی برای اینکه خیط نشم قبولیدم .خلاصه کلم تپلی پای تخته که بود من سریع از جام پاشدم و دویدم سمت میزش تا روش بشینم . چشتون روز بعد نبینه یهو کلم تپلی برگشت سمتم و منو دید . منم هول شدم پام پیچ خورد . داشتیم سقوط میکردم تو زمین که شلوار کلم تپلی رو گرفتم و ... بعلهههههههههه تنبون کلم جونم عین دنبه شل شد اومد رو مچ پاش . ما بچه ها هم عین چی کلاس رو منفجر کردیم در این بین یکی از دوستان هم توانست باد معدشو خالی کنه . چی ؟ معلم چیشد ؟ هیچی دیگع . رفت دیگه برا حقوقش هم برنگشت . تا یه سال تو مدرسه صدام میکردن *ریحون تنبون کش * :|

  252424

چند وقت پیش یه جک تو کانال فور جوک خوندم در مورد "نزدیک ترین تجربه به رابطه جنسی" یاد یکی از خاطره های خودم افتام.یادمه وقتی 8،9سالم بود به همه میگفتم وقتی بزرگ شدم زن نمیگیرم (نمی دونم چرا :/) خیلی هم مُصِر بودم ولی روی یکی از دخترای فامیل به قول امروزیا کراش داشتم یه شب که همه بچه ها و نوه ها هم خونه پدر بزرگ مادربزرگم بودیم و از قضا دختره و خانوادش هم اونجا بودن.سر سفره شام بودیم که نمیدونم چجوری یهو بحث ازدواج باز شد و عمم برگشت و به من گفت علی که داماد خودمه منم گفتم نه :( یهو مادر همون دختره که روش کراش داشتم برگشت گفت نه علی قراره دختره منو بگیره آقا منو میگی دنیا برام وایستاد منم خیلی محکم و قاطع گفتم نـــــــــه آقا مادره برگشت با صدای بلند گفت مگه دختر من چه ایرادی داره
من یادم نمیاد چی گفتم ولی هرچی گفتم کل جمع ساکت شدن غذاشونو خوردن.این بود نزدیک ترین تجربه من به رابطه جنسی:/

  252409

یه بار تاکسی سوار شدم اومدم به راننده چیزی بگم ، دست زدم رو شونش .

کنترل ماشین از دستش خارج شد. کم مونده بود بزنه به یه اتوبوس . اخر تو

خاکی نگه داشت.

گفتم : معذرت میخوام . نمیدونستم این قدر میترسید.

گفت : نه، عیب نداره ، چون من 25 سال راننده ماشین نعش کش بودم :/

  252403

ماه محرم بود و یکی از معلما خواست این ایامو تسلیت بگه ژست غمگین گرفتو دستاشو مثل این روانشناسا زیرچونش حلقه کرد و درحالی که به افق خیره شده بود گفت:ماه مــبــــارک محرم و تـــبــریــــــک.....تا اینو گفت همه منفجر شدیم از خنده هیچ جورم آروم نمیشدیم;-)
فکر کنم دبیرمون از فامیلای یزید بوده :)))

  252385

جاتون خالی دیروز میخواستم یه مازراتی بخرم ،

سر یه حرف کوچیک معامله مون نشد.

گفت پول بده من نداشتم :)

  252355

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله.
پدرم استاد دانشگاهه.
توی تیرماه با پدرم رفتم دانشگاه تا پدرم برگه های تصحیح شده رو تحویل دانشگاه بده. یه دفعه از پشت ستون یه دانشجو پرید بیرون گفت استاد بخدا من تحت پوشش بهزیستیم، بی پولم و اگه پاسی ندین مجبورم ترک تحصیل کنم و موادفروش میشم و کلی حرف دیگه.
ولی من زودی پریدم وسط حرف دانشجو و به بابام گفتم: بابایی بابایی من دیدم این آقاهه کوچه پشتی از شاسی بلند پیاده شد. یکدفعه دانشجوهه یجوری عصبی و بد نگام کرد که از ترس رفتم پشت بابام قایم شدم.

  252333

اقا دیدین تلویزیون یه تبلیغ داشت زنه میومد تو دو حالت مختلف میگفت مثلا خونمون خیلی کوچیکه! قد لونه مرغه توش ادم نفسش بند میاد و... اینا؟

هیچی مامان مام ازین یاد گرفته جوگیر شده هی میاد جلو بابام رژه میره میگه خونمون خیلی تنگه ها:/ شبا دیر میای خونه ها:// و اینا، بعد دودیقه باز میاد به بابام میگه اشکال نداره دیر میای من بهت اعتماد کامل دارم یا میگه وای خونه ما چقدر صفا داره????
لا مصب یه جوریم با احساس میگه هر دو حالتو ادم هنگ میکنه!

ما :///
خودش :))))
زنه تو تلویزیون @-@



بابااااااااام ????

  252285

دیروز کیف معلم ادبیات مون رو زدن داد زد
بازگرد فرومایه