خواهرم یه سوتی داد در حد بوندسلیگا
ظهری داشتم باهاش شوخی میکردم برگشت بهم بگه نکن من جنبه شوخی ندارم اشتباهی گفت من (( دنبه )) ندارم
من O -o
خواهرم ^--^
دنبه گوسفند :((
خاطرات خنده دار
دختر خالم بچه اولشو به دنیا اورد اسمشو گذاشت سوره . دومی رو گذاشت آیه . سومیو نپرسیدیم . بوسیدیم گذاشتیم رو تاقچه.:/
سلام. من مانی هستم، ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
یه روز که مامانم منزل نبود، مجبور شدم با پدرم برم دانشگاه چون تنهایی میترسیدم خونه بمونم.
پدرم منو گذاشت اتاق اساتید و رفت کلاس روبرویی برای تدریس. یه کم که گذشت از بیکاری حوصله ام سر رفت، رفتم سر کلاس، پدرم گرم نوشتن پای تخته بود و اصلا نفهمید من وارد کلاس شدم. چهره من خیلی شبیه پدرمه. دانشجوها فهمیدن پسر استادشون وارد کلاس شده. پچ پچ و ریز خندیدن ها شروع شد. اضطراب منو گرفت.
بعد چند دقیقه، بخاطر استرس حس کردم به شدت دستشویی دارم. یکدفعه عین جت از جام بلند شدم و جیغ کشیدم بابایی دستشویی کجاست؟ کلاس رفت روی هوا، بنده خدا پدرم بدجوری شوکه شده بود و منو با یه پس گردنی محکم و جانانه روانه دستشویی کرد.
من یه مرغ دارم به اسم سیاوش .
دلیل اسمشم اینه که وقتی خریدمش فکر کردم خروسه و وقتی تخم کرد فهمیدم مرغه ولی اسمشو تغییر ندادم .
خلاصه تو کلاس هفتم هی برای یکی از دوستام درباره ی سیاوش حرف میزدم . مثلا میگفتم (خیلی قشنگه . خیلی صداش باحاله . تند میدوعه و ...)
تا اینکه دوستم اومد خونمون . دوستم توی اتاقم بود که بهش گفتم میخوای سیاوشو ببینی ؟ دوستمم با یه ذوقی که یکم بیش از حد بود قبول کرد و پرسید : مگه الان خونس ؟ منم گفتم اره . خلاصه بردمش تو لونش و سیاوشو معرفی کردم . در کمال تعجب دوستم شروع کرد به فحش دادن و رفت خونشون . فردا متوجه شدم که دوستم فکر کرده سیاوش یه پسره تقریبا همسنشه و از ویژگیاش خوشش اومده .
من :D
دوستم •_•
سیاوش¥_¥
پسر:)
آقااااا ما یروز رفتیم یه مسواک بزنیم یهو دستم خورد به مسواک مامانم افتاد تو توالت فرنگی منم که میترسیدم اگه به مامانم بگم یه ابدلیا چاکی بیاد تو شیکمم به سرعت مسواک را در اورده و از صحنه جرم دور شدم
هنوز که هنوزه مامان هر شب به بابام زنگ میزنه میگه یه خمیر دندون جدید بخر بیار
اقا اونایی که میرن دنبال پدر و مادر واقعیشون ، نگه دارن . یه ایستگاه جلوتر وایسین منم میام .
رفتم به بابام میگم : بابایی داشتن بهترین دختر دنیا چه احساسی داره ؟
بابام بدون مکث گفت : تجربه نکردم تاحالا .
میرم به مامانم این سوالو میگم جواب میده : باید از خواهرم بپرسی اون دخترش بهترین دختر جهانه .
میرم از داداشم میپرسم ، میگه : نمیدونم راستش . من که خواهر ندارم خو .
من *_*
بابام :d
مامانم :)
داداشم ^_^
یه بار رفتم دکتر . برام 30 تا شیاف نوشت !بهش
گفتم : حاجی شما رزمنده بودی ؟
خوشحال شد گفت : اره از کجا فهمیدی ؟
گفتم : از اونجا که باسن منو با خشاب کلاشینکف اشتباه گرفتی !!!
اقا ما کلاس ششم بودیم سر کلاس زبان که معلممون خپل و سخت گیر و بدجنس بود . به معلممون میگفتیم کلم تپلی . بعد تو کلاس داشتیم یواشکی (لواشکی) جرعت حقیقت بازی میکردیم .بعد نوبت من که شد گفتم جرعت . اونام گفتم برو چارزانو بشین رو میز معلم . منم ترسیدم ولی برای اینکه خیط نشم قبولیدم .خلاصه کلم تپلی پای تخته که بود من سریع از جام پاشدم و دویدم سمت میزش تا روش بشینم . چشتون روز بعد نبینه یهو کلم تپلی برگشت سمتم و منو دید . منم هول شدم پام پیچ خورد . داشتیم سقوط میکردم تو زمین که شلوار کلم تپلی رو گرفتم و ... بعلهههههههههه تنبون کلم جونم عین دنبه شل شد اومد رو مچ پاش . ما بچه ها هم عین چی کلاس رو منفجر کردیم در این بین یکی از دوستان هم توانست باد معدشو خالی کنه . چی ؟ معلم چیشد ؟ هیچی دیگع . رفت دیگه برا حقوقش هم برنگشت . تا یه سال تو مدرسه صدام میکردن *ریحون تنبون کش * :|
چند وقت پیش یه جک تو کانال فور جوک خوندم در مورد "نزدیک ترین تجربه به رابطه جنسی" یاد یکی از خاطره های خودم افتام.یادمه وقتی 8،9سالم بود به همه میگفتم وقتی بزرگ شدم زن نمیگیرم (نمی دونم چرا :/) خیلی هم مُصِر بودم ولی روی یکی از دخترای فامیل به قول امروزیا کراش داشتم یه شب که همه بچه ها و نوه ها هم خونه پدر بزرگ مادربزرگم بودیم و از قضا دختره و خانوادش هم اونجا بودن.سر سفره شام بودیم که نمیدونم چجوری یهو بحث ازدواج باز شد و عمم برگشت و به من گفت علی که داماد خودمه منم گفتم نه :( یهو مادر همون دختره که روش کراش داشتم برگشت گفت نه علی قراره دختره منو بگیره آقا منو میگی دنیا برام وایستاد منم خیلی محکم و قاطع گفتم نـــــــــه آقا مادره برگشت با صدای بلند گفت مگه دختر من چه ایرادی داره
من یادم نمیاد چی گفتم ولی هرچی گفتم کل جمع ساکت شدن غذاشونو خوردن.این بود نزدیک ترین تجربه من به رابطه جنسی:/
یه بار تاکسی سوار شدم اومدم به راننده چیزی بگم ، دست زدم رو شونش .
کنترل ماشین از دستش خارج شد. کم مونده بود بزنه به یه اتوبوس . اخر تو
خاکی نگه داشت.
گفتم : معذرت میخوام . نمیدونستم این قدر میترسید.
گفت : نه، عیب نداره ، چون من 25 سال راننده ماشین نعش کش بودم :/
ماه محرم بود و یکی از معلما خواست این ایامو تسلیت بگه ژست غمگین گرفتو دستاشو مثل این روانشناسا زیرچونش حلقه کرد و درحالی که به افق خیره شده بود گفت:ماه مــبــــارک محرم و تـــبــریــــــک.....تا اینو گفت همه منفجر شدیم از خنده هیچ جورم آروم نمیشدیم;-)
فکر کنم دبیرمون از فامیلای یزید بوده :)))
جاتون خالی دیروز میخواستم یه مازراتی بخرم ،
سر یه حرف کوچیک معامله مون نشد.
گفت پول بده من نداشتم :)
سلام. من مانی هستم، ۸ ساله.
پدرم استاد دانشگاهه.
توی تیرماه با پدرم رفتم دانشگاه تا پدرم برگه های تصحیح شده رو تحویل دانشگاه بده. یه دفعه از پشت ستون یه دانشجو پرید بیرون گفت استاد بخدا من تحت پوشش بهزیستیم، بی پولم و اگه پاسی ندین مجبورم ترک تحصیل کنم و موادفروش میشم و کلی حرف دیگه.
ولی من زودی پریدم وسط حرف دانشجو و به بابام گفتم: بابایی بابایی من دیدم این آقاهه کوچه پشتی از شاسی بلند پیاده شد. یکدفعه دانشجوهه یجوری عصبی و بد نگام کرد که از ترس رفتم پشت بابام قایم شدم.
اقا دیدین تلویزیون یه تبلیغ داشت زنه میومد تو دو حالت مختلف میگفت مثلا خونمون خیلی کوچیکه! قد لونه مرغه توش ادم نفسش بند میاد و... اینا؟
هیچی مامان مام ازین یاد گرفته جوگیر شده هی میاد جلو بابام رژه میره میگه خونمون خیلی تنگه ها:/ شبا دیر میای خونه ها:// و اینا، بعد دودیقه باز میاد به بابام میگه اشکال نداره دیر میای من بهت اعتماد کامل دارم یا میگه وای خونه ما چقدر صفا داره????
لا مصب یه جوریم با احساس میگه هر دو حالتو ادم هنگ میکنه!
ما :///
خودش :))))
زنه تو تلویزیون @-@
بابااااااااام ????
دیروز کیف معلم ادبیات مون رو زدن داد زد
بازگرد فرومایه
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531603089










