رفته بودم آزمون شهری گواهینامه موتور
افسره گفت: اونایی که با موتور خودشون اومدن یه گوشه برن تا زودی براشون امضا کنم و قبول شن
منم با موتور رفته بودم خوشحال و بشکن زنان رفتیم یه طرف
بعد افسره اومد گفت : شما که گواهینامه ندارین غلط میکنین بدون گواهینامه سوار موتور میشین
هممون رو رد کرد نامرد......
خاطرات خنده دار
اون اوائل استفاده از ایموجی تو یاهومسنجر یکی از سختترین کارها بود، یعنی ایموجی رو باید میساختی.
میزدی D: اینتر میزدی میشد: ????
مثلا اگه گل رز درست میکردی که خیلی خفن بودی.
یکی زنبور میفرستاد دیگه خدا بود. میگفتیم تو رو خدا بگو چیا رو زدی شد زنبور!
باور کنید! هنوز هم خیلیا میانو مطالبو میخونن،بعدش هم از خنده گوشیو گاز میگیرن.ولی................................................................ .....لایک نمیکنن!!!؟؟؟؟
چندوقت پیشا تولد همسرم بود خواستم مثلا سورپرایزش کنم.خلاصه رفتم ازین مغازه ها که وسایل جشن میفروشن و چندتا بادکنک قلبی برداشتم.حالا مکالمه من با فروشنده دلخوش
اون:خانوم بادکنکو بدین براتون باد کنم ببینین چه شکلی میشه
من: نه ممنونم
اون:نه بذارین نشونتون بدم
گذاشت لب دستگاه زارت ترکید.یکی دیگه گذاشت بازم ترکید.یکی دیگه،یکی دیگه..از رو هم نمیرفت.ینی پخش زمین شده بودم از خنده.میخواستم بگم بابا من متاهلم کل مغازتو نترکون ولی خنده نمیذاشت
آخرم بزور حساب کردم اومدم بیرون.فروشنده جو گیره و مخ زنه ما داریم؟! (((:
یه بار یکی از همسایه ها فوت کرد به دوستم گفتم : میتونی یه طوری بگی که ناراحت نشه ؟
گفت: آره
رفت پیشش گفت: سلام بابات خونست؟
گفت : نه شب میاد .
گفت بشین تا بیاد :)
سره یه درسی یه معلم خیلی افتضاحی داشتیم . کلا بنده خدا یه جوری بود. همش کند و کشدار حرف میزد و عشقه تخته هم بود همه چیزو میخواست بنویسه رو تخته یا دیکته کنه بهمون.
القصه .یه روز اومد سر کلاس دیدیم عینک زده(هیچ وخت عینک مطالعه رو برای دیدن عادی نمیزد) پای چششم کبوده ،زیر چششم باد کرده . من با دهن بسته و زمزمه طور به دوستم: پیس پیس، پیسسسس.(کرَه یکم)
دوستم: هوم؟
_:قیافش عوض شده نه؟
+:هاان!؟
-:میگم پای چشش کبوده نه؟
دوستم با فریاد:کبودههههه؟؟؟؟؟
من:| تو چشای معلمه خیره شدم و لبخند زدم با ضایعگی تمام.
دوستم که تازه فهمید قضیه چیه زد زیر خنده.
حالا یکم که گذشت اون برگشت آروم گفت:زیر چشش باد داره ؟
منم نشنیدم با فریاد گفتم: بااااد داااارهههه؟؟؟
ینی قیافه ی معلم بنده خدا هر لحظهo_O تر میشد.
دیروز می خواستم خودمو برای مخاطب خیلی خاصم آیدا خانوم لوس کنم گفتم نوکرتم.
گفت:نمی خواد نوکر باشی آقا باش.
گفتم آقا باشم بچم آقازاده میشه اختلاس میکنه.
قیافش اینجوری شد #_#
فک کنم تا حالا اینقدر قانع نشده بود.
:)
میخواستم ماشینمو بفروشم یه مرده به من گفت ،
طرف : داداش ماشینت سالمه ؟
من : mikhari?
طرف : آدرس بده بیام بخارونمت :/
من : منظورم اینه که می خری؟
طرف : :/
داییم ساعت سه نصف شب اس داده میدونی جریان چیه؟؟
منم با استرس گفتم چیشده چیکار کردم
نوشته:به مقدار الکتریسیته ای که از یک رسانا عبور میکند جریان میگویند.
این همه بامزگی رو کجات جا میدی دایی *_*
معلم يه روستا بودم موضوع انشارو در مورد (سرما) گفتم.
یکی از بچه ها اومد انشاشو خوند: بعضی روزها انقدر سرما زیاد است که حتی سگ هم از خانه ى خود بيرون نمی آید اما معلم ما به مدرسه مى آيد!!!!!
من :(
بچه ها :)
سگاى محل:/
سرماى زمستون:)
یه بار سر کلاس بودیم استاد به بغلیم گفت : آقای بهنامی حواست کجاست ؟ منم گفتم استاد داره به دخترا نگاه میکنه . یکی از رفقا هم گفت: استاد این روزه هست فکر کرده داره حوری هارو می بینه!
استاد هم کم نیاورد گفت : منم نگاه کنید دیگه ! من گفتم : شما هم شیطان رجیم! الان هم دارم پشت در می نویسم!
♣♠♥♦み¤ⓢs£ɨŋ♦♥♠♣
آقا ما میریم کلاس هاپکیدو(تو گوگل سرچ کن میفهمی چیه)
یهروز دفاع شخصی داشتیم سه تا کمربند سفید تازه ثبت نام کرده بودند استاد ماهم خاست به اینا شماره اول دفاع شخصی رو بگه
به من گفت بیا که حرکتو رو تو بزنم
آقا من فکر کنم فقط دستم پیچ میخوره و یه درد سطحی هس(البته از قبل تجربه کرده بودم و اون قدر هم درد نداشت)
چشمتون روز بد نبینه به تازه واردا گفت اگه مقاومت کرد عصبشو فشار بدید نشد...یهو دیدم زانوشو آورد تو قفسه سینم
منم که لاغر پخ کنی میشکنم آقا انگار یه چیز سفت رو با ۱۵۰تا سرعت پرت کردن سمتم اونجوری درد داشت ولی نمیدونم چی شد یه کاری کرد دردم رفت
آخر کلاس هم گفت من هنوز پامو نیاوردم حسین آقا افتاد
من@_@
استاد ما هم دان ۵کمربند سیاه به آدمک مصنوعی میزد فوق فوقش ترک بر میداشت
من که دیگه جای خود دارم
این داستان کاملا واقعی :D
با رفیقام تو ماشین نشسته بودیم و اون راننده بود، یه خانومی رو با بچش سوار کردیم که تا یک مسیری برسونیمش. این رفیق ما هم که عقب نشسته بود حال ندار بود. بچه این خانومه هی اذیت میکرد، هی پاشو میزد به رفیق ما و.. مامانش بهش گفت: بشین سرجات انقد عمو رو اذیت نکن به بابا میگم اذیتم کردی ها!
بچه هم با یه حالت بغضی برگشت به مامانش گفت: منم به بابا میگم امروز تو شپزخونه گوزیدی
ما که ترکیده بودیم
دوران دبیرستان یه روز حال نداشتم کلاسو ب بهونه دست ب آب پیچوندم
دم دسشویی چن نفر از اونایی ک ورزش داشتن وایساده بودن
من برا اینکه ضایع نشم رفتم داخل بعد ک اومدم برا اینکه طبیعی جلوه کنه خواستم دستامو بشورم
یکیشون اومد تو گفت زور نزن آب قطعه
:|
♣♠♥♦み¤ⓢs£ɨŋ♦♥♠♣
یه بار یه توپ ژله داشتم
میزدم زمین ۷/۸جا رو میخورد
آقا خواهرم اومده بود خونمونو (منم چش حسودا کور یه سال و خورده ای بود که دایی شدم^_^)توپو گرفتیم همینجوری پرت میکردیم
که مامانم هی میگفت ول کنید ول کنید...
اما دور از جون تو گوش خر میخوند
آقا نمیدونم چی شد یهو توپ برگشت رفت سمت بخاری
خورد به شیشه بخاری خورد و خاک شیر شد
بابای ماهم عین یه پلنگ گرسنه که یه شکار قلمبه پیدا کرد افتاد دنبالم
اومدم آشپزخونه اونم اومد منم از اپن پریدم اونور(یع گلدونم شکوندم خخخخ)بعد رفتم تو اتاقو در قفل کردم
آبجی ماهم که قشنگ پخش زمین شد از خنده
منم که مثل این استیکرای ترسیده،ترسیدم بعد رفتم از بابلم عذر خواهی کردم و بوسش کردم و یه کم نگاهم کرد(با خشم)
بعد بوسم کرد گفت عیب نداره ولی دفعه بعد جنازتو میارم
حقم داره خخخخخخ
این خواهرزادمم که گووووودزیلاااااا با زبون بچگی بهمون گفت بدبخت
خداییش اینو انتظار نداشتم
من@_@
خانواده(((((-:
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531605325










