دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  189733

امروز رفتم از بوفه مدرسمون چیز میز بگیرم^_^

زنه میگه 300تومن دیگ باید بدی...(:

منم خیلی شیکو مجلسی شکلاتایی که

ده دقیقه پیشش به زور به خاطر این که خورد نداشت

بهم انداخته بود گذاشتم کف دستش!^^_^^

گفتم بفرمایید اینم بقیش خیلیم بد مزس دوس ندارمشون!:دی

حس میکنم یه قهرمانم.. انتقام همه بچه هارو ازش گرفتم^_^

  189730

عاقا من يه چي كشف كردم
.
.
ميدونين تو كلاس هر معلمي يا معاوني تو جشن ميگه دست بزنين همه دوبرابر دست زدن سوت يا جيغ ميكشن
اينا خيلي رو اعصابن
.
.
حدس ميزنم از عمو قناد تو فيتيله ياد گرفتن :حالا دست و جيغ و هورااااااا

  189729

ما 3تا پسر خاله ایم...هممون هم تک پسر( از همه بزگتر و قد کوتاه منم)
حالا اخلاقا و خصوصیتها + یک خاطره
من:71/6/22- دراصل متولد مهرماهم... بچه سوسول - خرخووون - نصفه نیمه(قد 170)
کاظم : 72/10/18-قد دو نیم متر سرباز(تیرماه پایان) - کله خراب - دعوا - سیاه - ملقب ب قارا گده(پسر سیاه)
رضا : 73/11/25-قد 181-سرباز(مرداد پایان) قلیون - دوست باز - ملقب ب ایرضا بئی(رضا بیگ)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
7سال پیش
یبار اومدیم با کاظم این رضا رو بستیم ب درخت و زدیمش ولی لاکردار اصلا گریه نکرد(مدرسه زیاد کتک خورده و از همه ما هم سگ جونتره).
جالبش اینجاس رفتیم نهار خوردیم و نفری ی سیب تو دستمون اومدیم جلوش خوردیم بازم گریه نکرد...
عاغا بهرحال کم آوردیم و بازش کردیم.
ادامه دارد...

  189726

سال آخر دبیرستان بودیم یه مدیر داشتیم کلا ضد نظرات بچه ها بود مثلا ما هر روز دو سه تا امتحان داشتیم و به مدیر میگفتیم که لااقل دوتا شو لغو کنه اون اصلا توجه نمیکرد یه بار اومد سر کلاس ما گفت بچه ها با چنتا از معلما هماهنگ کردم اخر هفته ها کلاس کنکور براتون بذارم(مام حوصله نداشتیم بس که هر روز امتحان میدادیم) گفت هرکی موافقه دستشو بالا ببره
از اون 21 نفر کسی دستشو بالا نبرد و مدیرمون گفت ایشالا همتون صنعتی شریف قبولین دیگه؟ ماهم گفتیم آره خخخخ بالاخره طوری انتقاممون رو گرفتیم دیگه جرئت نکرد بیاد توی کلاس ما:)))))

  189701

اغا این خاطره ماله 40 ساله پیشه
خوب معلومه من نبودم اون موقعه! مال داییمه ولی خیلی باحاله
اغا اون موقع ها یه مدل رژ لب بوده خیلی بو داشته و معمولا زنهای بد استفاده میکردن (این طور که خالم میگه) و رژلبه کار ادکولن رو هم میکرده
اغا یه روز همه فامیل جمع بودن داییمونم اون موقع یه پسر 17-18 ساله بوده بعد خوردن دوغ و آبگوشت میاد شیرین کاری کنه یهو آروغ میزنه
اغا بعد آروغش یهو بوی همون رژلبه بلند میشه و اول از همه بابا بزرگم دوزاریش میوفته بعد دایی بزرگه و بابام
اغا یه کتک از بابا بزرگم میخوره یه کتک از دایی بزرگه یه کتکم از بابام تازه اون یکی شوهر خالم که تازه دوماد بوده هم بهش چندتا اردنگی میزنه که بگه منم آدمم!!
حالا تازه اصل داستان اینجاست که بعد دعواها و اروم شدن اوضاع و بیرون انداختن داییم از خونه، مامان بزرگم با خونسردی از بابا بزرگم و داییم و بابام میپرسه شماها از کجا میدونستید این بوی رژلب زن خیابونی هاست؟(خخخخخخخخخخ)
بابام که لوازم ارایشی داشته سریع خودشو تبرئه می کنه ولی بابایزرگم و داییم کلا تو افق محو میشن! خلاصه با هزار بدبختی مامان بزرگم رو راضی میکنن تو خونه راشون بده
روایت هست تا مدت ها دایی کوچیکم هر موقع میومده خونه اول اروغ میزده و بلند میگفته ببینید فقط بو پیاز میاد بعد میرفته می خوابیده!!!!!!
فک و فامیل ما داریم عایا !!!!!!!!!!!!!!!!
(باسه شادی روح همه بابابزرگ مامان بزرگا صلوات)

  189691

اقا دوشنبه(دو روز پیش) شش ساعت تمام درس زیست شناسی داشتیم.پایه چهارم o.O
دبیرمون دو زنگ اولو کامل درس داد.زنگ دوم آخراش که شد ما رو به موت شدیم.گفتیم آقا درس نده.دبیرمون گفت من به خاطرش دارم پول میگیرم و اگه درس ندم پول حرام میشه واینا
دوستم گفت برای زنگ آخر چقدر پول میگیری؟دبیرمون گفت 12800(بیچاره دبیرا)دوستمون دست کرد تو جیبش.12800 رو بهش داد گفت حالا دیگه درس نده!!!
یعنی تا یک ساعت داشتیم دعوا میکردیم با مدیر.دبیرمون آب شد رفت به دریاچه ارومیه پیوست تا خشک نشه
دیگه نبینم کسی بگه دهه شصت یا هشتاد ها.فقط دهه هفتادیا پرچم بالاس

  189633

یه بارم امتحان داشتیم منم خیلی خوب خونده بودم امتحانم تستی بود من درحال جواب دادن بودم که مراقب میومد نگا میکرد و به یکی از بچه ها که فامیلش بود میرسوند منم دیدم دوستام بیکارن و چیزی بلد نیستن ورقم رو با دو دست چسپیدم به مراقب گفتم به چه حقی از رو ورقه ی من نگا میکنی و به اون خانم میگی من میرم اعتراض میدم این همه شاهد دارم،عاقا مراقب از ترس خشکش زد گفت خاهش میکنم بشین سرجات اگه بخوای به تو هم میگم منم گفتم لازم نکرده من، همه رو بلدم باید از رو ورقه ی من به همه ی دوستام بگی وگرنه خود دانی^__^
این چنین بود که مراقب اون روز زانو درد گرفت انقد اومدو رفت:)
نمره ی همه مونم یکی شد;)

  189632

(این خاطر مال یکی از دوستام)
بچه خواهرم اومده خونمون رفت سر یخچال یه لیوان شیر خورد بعد لیوان گذاشته روی سرویس. بعدشم رفت خوابید. از خواب که بیدار شد لیوان آورده میگی کی این لیوان شیر را خورده؟؟
بهش گفتم خالجون خودت خوردی دیگه !!!!!!!!
گفت نه من نخوردم . حالا هرچی ما بهش می گفتیم
می گفت نه من نخوردم بعد مامان بهش گفت مادرجون تو که نخوردی گوساله کوچیکه خورده
بعد بچه خواهرم با عصبانیت گفت من گوساله نیسم
ما از خنده قش کردیم
بعد میگه الای به آب بخندید به جا این که بگه رو آب بخندید
ما دوباره زدیم زیر خنده

  189623

اقا ما يه گودزيلا داريم كلاس اول ابتداييه!دقت كنيد اول ابتدايى .
بعد حالا تو مدرسشون هر روز زنگ اخر زبان انگليسى دارن
درسى به نام خلاقيت دارن
در هفته ٢ ساعت ميرن كتاب خونه مدرسشون براشون كتاب ميخونن
رباتيك!!!تكرار ميكنم رباتيك دارن!!
هفته اى ١ بار كلاس كامپيوتر دارن كه هر كدومشون يه لپ تاپ جدا دارن(در صورتى كه من تو مدرسه تيزهوشان با ٤ نفر ديگه بايد مى افتاديم سر يك كامپيوتر!)
لازم به گفتن نيست كه تا ٣ مدرسه است تازه نهار بهشون كباب هم ميدن!!!
الان كه فكر ميكنم ميبينم ما يك كم زود به دنيا اومديم :((((

  189595

بچه که بودم مثه حاج زنبور عسل می رفتم به جنگ زنبورای وحشی و اینقد چوب توو لوونه شون
فرو میکردم تا اینکه زنبوره عصبانی میشد و می افتاد دنبالمo_O>>>>
بعد دمپاییامو دستم میگرفتمو با سرعتی در حد جت میدوییدم به طرف خونه@_@
(از قبل در حیاطو در حالو باز میزاشتم)و میرفتم تو حالو درو محکم میبستم تاسر زنبوره محکم
بخوره به شیشه!!!
بعد از پشت شیشه نگاش میکردم ^_^
زنبوره سرش گیج می رفتو دور خودش میچرخیدو می رفت********
حالا چرا فحش میدید بچه بودم دیگه!؟!؟!؟

  189568

بابام شديدا طرفداره آلمانه،داداشم طرفدار اسپانيا
حالا مامانم ميگه منم طرفدار فرانسه هستم
ميگه ماماني از بازي كدوم بازيكنش خوشت مياد؟؟
ميگه:من بازيكناشو نميشناسم ولي ظرف و ظروفشو خوب ميشناسم...!!

  189549

دبیرستان ما یه چندتا در داره که شیشه ای هستند .خیلی هم زیاد تمیزش میکنند و همیشه ناظممون میگه بازشون بزارید ..یکی از اون در شیشه ای ها تو راهرو ماست .....یه روز بچه ها داشتن تو راهرو دعوا میکردند یه 7نفری داشتن میزدن تو سرو کله هم در شیشه ای رو هم بسته بودن که صدا نره بیرون ....همه مشغول بودن کتک کاری بودن که یکدفعه ناظممون از اون ور شیشه بچه هارو دید یه داد زد .همه بهش نگاه کردن .دوید سمت در یکدفعه (بوم) با کله رفت تو شیشه بخش شد زمین .همه یه نگاه به هم دیگه کردن و ترکیدن از خنده ..و از حرکت شیخ (ناظم) مریدان(بچه ها ) جامع از تن دریدن و راه بیابان را درپیش گرفتند...

  189546

امروز یک همایش درباره کنکور داشتیم(سال چهارمم) همه بچه ها عقب نشسته بودن و جلو کاملا خالی بود.خب خیلی زشت بود
مدیرمون اومد گفت بچه ها لطف کنید بیایید جلو چون خیلی زشته.
یکی از دانش اموزا بلند گفت ما راحتیم.شما مشکلی دارید بیایید عقب.آقا هیچکس هم بلند نشد به خاطر حرفش!!!
یعنی بگم مدیرمون آب شد رفت تو زمین.تا دیگه با ما کل ننذازه
بچه ها :)))
مدیر :((((
طرفی که اومده بود سخنرانی کنه 0.0

  189497

آقو داییم یه بار داش تعریف میکرد میگفت:
ما یه استادی داشتیم (ان شالله خدا استاداتونو براتون نگه داره خخخخخخخ)
فامیلش عبدی بود یه بار آخر کلاس دیرش شده بود تند تند داشت حضور غیاب میکرد. دو تا از بچه ها فامیلیشون شریعتی بود استادم با صدای بلند گفت :شریعتی دو نفر، شریعتی دو نفر
یکی از شریعتی ها هم هول شد یه هویی گفت :عبدی دربست…
داییم:))
استاد عبدی:))
سازمان حمایت از حضرات سوتی:))))
خخخخخخخخخ خداییش لایک داش دیگه....
دوستان آبروی ما رو جلو داییمون حفظ کنین جبران میکنم

  189471

بعضی ها وقتی سوار اتوبوس خالی میشن اینقدر مبهوت و ذوق زده میشن که نمییدونند کدوم صندلی بشینن.؟!!!
دیروز یه خانومه سوار اتوبوس شد بیچاره دقیقا همین حالت براش پیش اومده بود اینقدر پاشد و نشست و جابه جا شد که رسید به مقصد.
وایمیستاد سنگین تر بود!!