دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  189430

ملت شبا با بوژ بوژ عشقشون میخوابن، منم دیشب با عشقم ایرانسل خلوت کرده بودم! گفت بیا و تو مسابقه های من شرکت کن! آقا جونم برات بگه که منم قبول کردم!! جایزش پژو پارس بود! ده تا سوال بود. سوال اول: دوست صمیمی باب اسفنجی که بود؟ سوال دوم: خانه ی دوم ما کجاست؟ همینجوری رفت تا رسید به سوال آخر: نظریه ی مثاثاتی انیشتین را با ذکر مثال شرح دهید و انیشتین وقتی این نظریه را کشف کرد و سپس به مستراب رفت آنجا به چه چیزی فکر کرد؟ شمام فک میکنین نمیخواست پژو پارس بده؟؟؟!!
@_@

  189409

دوستم تو برگه امتحاني بجاي جواب نوشته: مراجعه شود به پشت صفحه،بعد پشت صفحه نوشته اگه بلد بودم همونجا مينوشتم.
ديروزم كه نمر ه اش اومده استاد بش داده 9.99 بـــعــــلـــــه روز روزه انتقام بود،استاده كينه جو و قسي القلبي داريم ما...
من كه به شخصه معتقدم بايد تو قسمت سوم انتقامجويان يه نقشي بهش بدن واقعاً حيفه وقتش رو به پاي ما هدر بده
نكته جالب توجه اينكه دوستم ميخواد به استاد ايميل بده: راي ما رو پس بديد (نمره واقعيم رو بده)
يكي بياد اين احمق رو از برق بكشه كار داره به جاهاي باريك ميكشه.
دوستم:
حشمت فردوس:
هيتلر: (¤_ ¤)
استاد:☻

بازم استاد: █ /
LL

  189391

یادمه یه بار رفته بودیم عروسی یکی از دوستام , اون شبم حسابی شادوشنگول بودیم , نشسته بودیم با بچه ها داشتیم چرت و پرت میگفتیم میخندیدیم , که یه دفعه عروس و دوماد واسه خوشامد گویی اومدن سر میز ما ...
چشمتون روز بد نبینه
من مثلا اومدم خیر سرم تبریک بگم به جا تبریک گفتن گفتم التماس دعا خوش بگذره بهتون ...
آقا یه دفعه دیدم همه ترکیدن از خنده
خودم مونده بودم . انقدر شرمنده شدم و خجالت کشیدم

  189386

امروز داشتم پاشاز قدم میزدم جلوم یه پسر مییومد باور کنید کپی من جالبش اینجاست که عین من لباس پوشیده بود بطرفم مییومد من خواستم برم کنار که رد شه ولی گفتم خو اون بره کنار عاغا چشتون روز بد نبینه دوتایی بطرف هم اومدیم ناگهان من با کله چسبیدم به آینه

  189324

کارلوس کیروش بیاد منو بخوره اگه دروغ بگم
به گودزیلامون دختر خاله ام میگم پاشو ببرمت پارک میدونین چی میگه
میگه بردن من به پارک بهانه است میخوای بری چش دخترای مردمو درآری
خجالت بکش کی میخوای دست از دختر بازی برداری.
حالا خوبه سه سالشه
شانس اوردم مسلح نبود

  189322

خواهر من فوق لیسانس مکانیک و الهه خوش شانسی میباشند به طوریکه در کل مدت تحصیل در دانشگاه حتی یک همکلاسی دختر نداشت(یعنی خرشانس ترین دانشجوی دنیاست)
تعریف می کرد
ترم دو دانشگاه یه ماه مونده به عید باید برای یکی از کارگاههاشون میرفتن یه دانشگاه مهمان سرویس دیر میاد دنبالشون اینهاا هم حوصله شون سر میره میرن یه برگه از آموزش میگیرن با یه ماژیک(دقت کنید از آموزش گرفتنا)
روش این متن می نویسن:قابل توجه دانشجویان عزیز جهت دریافت پیکهای شادی نوروزی مبلغ ۲۰۰۰ به حساب دانشگاه واریز نمایید
بعدش این میزنن به برد دانشگاه خودشون هم میرن کارگاه
وقتی که از کارگاه بر میگردند می بینن همه دانشگاه جمع شدن جلو اتاق رییس و داد فریاد
جالبه اینها رفتن پرسیدن قضیه چیه خودشون رفتن جلو جمعیت جیغ و داد کردن
بنده خدا رییس دانشگاه چند ماه دنبال این بوده ببین این کار کیه

  189308

امروز یه خورده حالم گرفته بود
رفتم پیش بابام میگم باباجون؟دلم گرفته
50تومن گذاشت رفتO_o
رفتم پیش مامانم میگم مامانی؟دلم گرفته!
میگه دوبسته لواشک تو کابینته خودتو نکش برو برداربخور مارمولکO_o
رفتم پیش داداشم میگم داداشی؟دلم گرفته!
برگشته میگه میدونم مشکلت چیه!
میگم چیه؟
میگه بازم میخوای 5ساعت بشینی پشت کامپیوترO_o
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.اینم خانوادست من دارم؟
بعد تو مطالعاتمون هی میگه خانواده اولین نیازهای عاطفی فرزندان رابرطرف میکند

O_o

  189307

یه بار یکی از دوستام تعریف میکرد یه روز خونشون مهمون رفت

مهمون گفت :ببخشید خسته شدید

مادر دوستم میخواست بگه نه این حرفا چیه

هول میشه میگه: اره والا

  189285

کاملا واقعی!!!
یه دوستی دارم که یه ماهی بود ازش خبر نداشتم تا اینکه اون بهم زنگ زد بعداز سلام و احوال پرسی قرار گذاشتیم فرداش ساعت شش محله ی ما همدیگرو ببینیم.فرداش رفتم سر قرار دیدم واستاده جلوی یه مغازه داره این ورو اون ورو نگا میکنه!رفتم جلو گفتم سلام برگشته یجوری با تعجب منو نگا میکنه که انگار انتظار نداشته منو ببینه!!میگم خوبی؟میگه مرسی از این ورا؟ کجا داشتی میرفتی؟باتعجب گفتم میومدم پیش تو دیگه!!!میگه آهان یادم نبود!!!میگم بریم پارک محله صحبت کنیم میگه نه مزاحمت نمیشم همین جا خوبه!!!!!!!یعنی ما همچین موجودات منحصر بفرد و ماش مخی تو کشورمون داریم ولی بلد نیستیم صادرشون کنیم!!!!!!!!!!!

  189240

خاطره ی سه شدن منو دوستم
چند سال پیش که دبیرستان بودم با یکی از دوستام هفته ای 2 روز میرفتیم کلاس,همیشه هم از یه مسیر تکراری رد میشدیم ناگفته نماند "ماه محرم بود"
مغازه ای دیدیم که جلو درش میزی گذاشته روش پر کاسه های شله زرد.. (ماهم عاشق شله زرد)یکی یدونه برداشتیمو شرو کردیم به خوردن, پشیمون از اینکه چرا 2 تا برنداشتیم!چند روز بعدباز داشتیم از همونجا رد میشدیم که دیدیم میز شله زردا به داخل منتقل شده رو شیشیه هم زدن کاسه ای 500 تومان :(:(:(:(:(
من که گفتم ماه محرم بود به خدا ما فک کردیم نذریه!!
ولی خداییش تا آخر سال از پیاده روی روبه رویی رد میشدیم.

  189219

اغا یه بار تو پارک با رفقا نشسته بودیم دیدیم چند تا نیمکت اون ور ترمون دوتا دختره دهه هفتادی دارن تخمه میشکونن به طرز فجیعی کف پارکو به شعاع یک متریشون سیاه کرده بودن.
اغا این رفیقمون عنان از کف بداد و گفت منم تخمه میخوام برو برا من ازشون یکم بگیر
گفتم چرا من برم خودت برو گفت نه تو خدای اعتماد به نفسی ،کم نمیاری ، من برم یه چی بهم بگن ضایع میشم
اغا ما هم با بادی به قپ قپ رفتیم سمتشون برگشتم گفتم ببخشید خانم ممکنه یه مشت از تخمه هاتون رو بهم بدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یهو برگشت با چشمای متعجب و با یه خنده شکسته پکسته رو به من و گفت این دیگه چه وضعشه ،این چه طرز شماره دادنه! والا اینطوریش رو ندیده بودیم،نوبره والا
دوستش:(با یه لحن خیلی لوس) چرا شما پسرا تا دوتا دختر خوشکل (خوشگل؟؟؟؟؟؟؟؟) میبینید آب از لک و لوچتون آویزون میشه و فوری بهش تیکه می ندازید؟؟؟؟؟
خودش: فدات شم اول اسمتو بگو بعد اسممو بپرس بعدش شمارتو بده قربونت برم
اخه یعنی چی میای میگی خانم تخمکت رو بده!!!!!!!
قیافه من:(0o)
............. #
تخمه:/.
نگهبان پارک:))))))))
پژوهشگاه رویان:((((((((((
دیدم اینا پاک قاطین الانه که کار دسمون بدن سریع زدم به چاک به رفیقامم گفتم بریم که اوضاع خرابه ،دختره با کمال پرویی هی میگفت کجا پس!! ناراحت شدی؟؟؟ یه لحظه وایسا !! اغا ما هم مثه سگ در می رفتیم
آخه این دهه هفتادیا (البت به جز بعضی هاشون) چرا اینجورین
خدا به دور ، خدا اینا رو نصیب گرگ بیابون نکنه

  189214

یه اسپری بدن خریدم خیلی تومن. دیشب از سرکار اومدم خونه دیدم بابام پیرهنشو داده بالا میزنه به شکمش! گفتم بابا جون بسه دیگه، اون همش دو بار فیس فیس میکنن. میگه من با بوش کاری ندارم، میخوام ببینم نافمو پر میکنه؟!!!!!
اسپری گرون من شده دستگاه عمق سنجی ناف!!

  189193

كاملا واقعي:
رفته بوديم آموزش دفاعي داخل مدرسه اي نشوندنمون سر آسفالت بعد يه افسر اومد شروع كرد به صحبت راجع به جهت يابي
افسر:فرض كنين تو بيا بون برهوت گم شدين هيچي هم همراهتون نيست به نظر شما چجوري ميتونيم مسير رو تشخيص بديم؟
اسكل١:با قطب نما يا gps
اسكل٢:ازروي سنگ مستراح
حالا اينا هيچ سوال اسكل ٣:آقا حالا ما چجوري تو بيا بون گم شيم؟


شاهد داشتيم افسر رو ديدن كل حياط رو سينه خيز رفته زمينه تميز كنه هر از چندًگاهيم ميگفته :اينا آدمن؟

  189190

یادمه چند وقتي ميشد دنبال يكي از دختراي دانشگاه بودم تا اينكه چند روز پيش فهميدم يكي از دوستام تو كلاسشه.
قضيه رو بهش گفتم اونم گفت بيا بهم نشونش بده من يه اشنا بين دخترا دارم امارشو بهت ميده.
منم شنگول باهاش رفتم دم كلاس يه نگاهي كردم گفتم:اوناهاش همون مانتو كرم پوشيده،چقدم نازه علي.
ديدم جا خورد يكم ، بعد اروم گفت اونكه نامزد خودمه.
يهو دنيا چرخيد دور سرم. خيلي خونسرد گفتم ديوونه اونو كه ميدونم ، پشت سريشو میگم ، گفت پشت سريش كه پسره کدوم و میگی پس؟ منم که دیدم دارم خعلی ضایع میشم گفتم کلاسم دیر شد من رفتم

شانس اوردم پیچوندم وگرنه .....

  189186

امروز با رفقا رفتیم بیرون و من رانندگی میکردم(بعد گواهی نامه گرفتن زیاد نَشستم پشت فرمون،دس به کلاژم دااااغون!!) بنده خداها یکی فشارش افتاده بود پایین دستش یخ کرده بود اون یکی اشکش سرازیر شد اون یکی هم هی جیغ میزد و بضی وقتا غریبانه سکوت میکرد ینی دیگه توبه کردن با من بیان بیرون:|
خلاصه خواستم بگم اگ بدخواه مدخواه دارین نشونی بدین ببرمش یه دور بگردونمش همچی حالش جا بیاد^_^