دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 189701

تاریخ انتشار : بهمن 1393

اغا این خاطره ماله 40 ساله پیشه
خوب معلومه من نبودم اون موقعه! مال داییمه ولی خیلی باحاله
اغا اون موقع ها یه مدل رژ لب بوده خیلی بو داشته و معمولا زنهای بد استفاده میکردن (این طور که خالم میگه) و رژلبه کار ادکولن رو هم میکرده
اغا یه روز همه فامیل جمع بودن داییمونم اون موقع یه پسر 17-18 ساله بوده بعد خوردن دوغ و آبگوشت میاد شیرین کاری کنه یهو آروغ میزنه
اغا بعد آروغش یهو بوی همون رژلبه بلند میشه و اول از همه بابا بزرگم دوزاریش میوفته بعد دایی بزرگه و بابام
اغا یه کتک از بابا بزرگم میخوره یه کتک از دایی بزرگه یه کتکم از بابام تازه اون یکی شوهر خالم که تازه دوماد بوده هم بهش چندتا اردنگی میزنه که بگه منم آدمم!!
حالا تازه اصل داستان اینجاست که بعد دعواها و اروم شدن اوضاع و بیرون انداختن داییم از خونه، مامان بزرگم با خونسردی از بابا بزرگم و داییم و بابام میپرسه شماها از کجا میدونستید این بوی رژلب زن خیابونی هاست؟(خخخخخخخخخخ)
بابام که لوازم ارایشی داشته سریع خودشو تبرئه می کنه ولی بابایزرگم و داییم کلا تو افق محو میشن! خلاصه با هزار بدبختی مامان بزرگم رو راضی میکنن تو خونه راشون بده
روایت هست تا مدت ها دایی کوچیکم هر موقع میومده خونه اول اروغ میزده و بلند میگفته ببینید فقط بو پیاز میاد بعد میرفته می خوابیده!!!!!!
فک و فامیل ما داریم عایا !!!!!!!!!!!!!!!!
(باسه شادی روح همه بابابزرگ مامان بزرگا صلوات)