دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  192321

جونم براتون بگه که یه روز سر کلاس حقوق تطبیقی(الان فهمیدید دانشجو ام)با ی پسره کل انداخته بودم .....هرکدوم در صدد ضایع کردن همدیگه بودیم تا اینکه....
استاد هم سر پا ایستاده بود داشت رو تخته مطلبی رو یادداشت میکرد ایشون هم گوشیش زنگ خورد رفت بیرون جواب بده دقیقا پشت سر من میشست تا اومد از کنار من رد شه ی نموره پامو دراز کردم پاش گیر کرد جفت پا رفت تو دل استاد....
دیگه خودتون وضع رو تصور کنید
دخترا بزنن لایکو ب افتخار هرچی ضایع شدن پسره

  192316

آقا...

امتحان ورزش داشتيم.
اون وقت دبير ورزشمون گفت:بايد توى يك دقيقه55 تا دراز و نشست بزنيد!

"به خرتوم فيل فورجوك قسم"

توى يك دقيقه68دراز و نشست زدم يعنى سيزده تا بيشتر از ركورد!
اون وقت،وقتى كارناممو گرفتم بهم داده بود هجده!!!

قيافه من:Eror707

حالا به نظر شما بين چرخ هاى ماشينش و شيشه ماشينش كدومو انتخاب كنم!؟

لايك=هردو

  192309

عاشق اون لحظه ام که معلم درس میده بعد میگه چه قدر مونده تا زنگ ما میگیم یه ربع.
میگه خب مبحث بعدی سنگینه تو یه ربع وقت نمیشه بگم کتاباتون رو جمع کنید!

  192286

اگه دقت کرده باشین پسرا یهو بلند میشن میرن مسافرت...ما دخترا اینجور نیستیم حالا بگذریم عموی من با دوستاش بلند شدن برن مسافرت خونه ی یکی از دوستاشون ولی به اون بیچاره خبر ندادن که مثلا سورپرایز شه!!!!رسیدن اونجا رفتن دم در خونشون هر چی زنگ زدن کسی خونه نبود تلفن زدن بهش که فلانی کجایی ما دم در خونتونیم...حدس بزنین چی شده بود؟این پسره بلند شده بود اومده بود شهر ما که مثلا عموی من و دوستاشو سورپرایز کنه!!!
بفرما...اینم از مزایای مسافرت یهویی!!!

  192281

عاقا ما اولین کلاس دانشگاهمون تو ترم اول کلاس زبان خارجی بود که استاد از سمت ما شروع کرد و از همه یک سری سوال به زبان اعجنویا پرسید و ما رو رتبه بندی کرد و هرجلسه کار کلاس این بود از یک کتاب متن رو میخوندیم و ترجمه میکردم و استاد توضیحهایی گاهی اوقات میداد و قابل ذکره که استاد بشدت بداخلاق بود
حالا اینا بماند تا روز واقعه
همکلاسی محترم ما شروع بخوندن متن کرد که به "Im sorry" رسیدکه تو متن بوداین جمله رو خوند"آیم سوری"دقت کنید "سوری"
کلاس در سکوت مطلق بسر میبرد از ترس استاد هیچکی جرات نداشت حرف بزنه چه برسه بخنده که استاد گفت "چی ؟یه بار دیگه بخون ،که همکلاسی دوباره اشتباه تکرار کرد که با خشم اژدها روبروو شد و ...این چنین شد فرد تا ترم آخر ایم سوری صدا زده شد:)

  192229

امروز داشتم با خواهر جان تلفنی حرف میزدم گفتم داشتی چیکار میکردی؟گفت داشتم واسه شام لوبیا پلو درست میکردم گفتم اٍ ماهم لوبیاپلو داریم.یهو مامانم امد تو اتاق گفت چی شده؟ امدم بگم لیلا اینام لوبیا پلو دارن...گفتم لیلام لوبیا پلو اینا دارن!O_o
به نظر خودم که هیچ مشکلی ندارم نمی دونم چرا خانواده پیله کردن برم زبان و ادبیات فارسی رو از ابتدایی دوباره شروع کنم..!!

  192213

همین امروز یهویییییی...
بگم براتون زنگ عربی بووووود...خودشم خیلی خسته کنندس..
بعد یه دقه معلممون رفت بیرون از کلاس بلافاصله یکی از بچه های ردیف اول.....برگشت با خنده رو به بچه ها کرد گفت:...بچه ها خانوم رفته بیرون بینیشو انگولک کنه...یهو برگشت بشینه دید معلم داره نگاش میکنه...معلممون میگه من اینجا هستماااااا.....
ما رو میگی معلممونو گاز زدیم رفت....دیگه کلاس ساااااااکت....هر از گاهی صدای جرقه ی خنده می اومد.....خخخخخخخ......جاتون خاااااالی...الانم دارم میخندم

  192210

من یک علوم آزمایشگاهی هستم.
آقا این ترم رفتیم آزمایشگاه یه نمونه اسهال آوردن کپی برابر اصل نسکافه یعنی عین یه سیبی که از وسط گازش زده باشی. بوی گندیم داشت با لوپ داغ زدیم توش یه جیز صدا هم داد اسن روانی بود دخترا که داشتن جنازه‌هاشونو جم میکردند.
حالا من بعده آزمایشگاه رفتم بوفه یه نسکافه گرفتم و نوش جان کردم و به شباهت این تفکر میکردم.
کصافطم خودشی!
دو نقطه دی

  192168

عاقو ما یک عدد معلم فیزیک داریم انقدر بامزس سر کلاس همش جوک میگه یا خاطره تعریف میکنه ما از خنده رودبر میشیم!
یکی از خاطره هاش:یه معلم ریاضی داشتیم یه روز این معلم ما با ناظم مدرسه شروع می کنه به دعوا و بحث و داد و بیداد سر یه موضوعی،
بعد این ناظمه میگه من نمی دونم چه خری گذاشته تو رو پشت وانت اورده اینجا!
بعد معلم ما دستاشو به کمرش تکیه میده یه جوری چشماشو تا نصفه میبنده به دیوار تکیه میده با کلی ناز و کلاس و ادا اطوار در کمال آرامش میگه:با ماشین خودم اومدم!
بعدشم با یه حالتی انگار میره تو افق محو میشه!
ناظم ما نمی دونست نرده ها رو بجوه یا آسفالتو!
بارو تا دوساعت بعد تعجب کرده بود که این چشه! وقتی هم بش گفتیم خودشم روده بر شد از خنده!
ناظمD:
ما:|
خودش:نمی دونم خرکیف چجوریه!
شرکت وانت سازیo-O
بچه ها اولین پستمه امیدوارم خوشتون بیاد!

  192125

امروز رفتم بیمارستان گچ پامو باز کنم! !
من: آقا پامو با اره نبرید!!
آقاهه: مگه من داعشم خانم؟؟؟ -_-
من: تورو خدا حواستون باشه! :///
آقاهه:فوقشم ببرم!!! اینجا بیمارستانه ی پای جدید واست میزارن! !! ^_^
بابام: ^_^
من: -___- همین پای فابریک خودم خوبه! -__-
آقاهه: آستینمو ول کن خانم حواسم پرت میشه پاتو میبرما! !!!!
من: جیییییغغغ داااااااد! !!!
آقاهه : ^___^
بابام: ^___^ نترس چیزی نمیشه!
من : بابا بخدا حسش میکنم! داره میخوره به پام!! :/
بابام: زشته آبرومونو بردی! -__-
.
آخرشم آقاهه گفت من حرفه ای بودم وگرنه هر کی دیگه بود پاتو قطع میکرد !!! ههههه! !! : D
من: :|||
.
.
کلی با بابام به من خندیدن!! :///
شما بگید دست انداختن ی دختر کوچولو ی ترسو کار خوبیست؟؟؟ عایا؟؟؟ :(((

  192124

یادش بخیر.دوران مدرسه یه روز داشتیم با دوستم میومدیم خونه ،بعد من یه لحظه وایستادم دوستم هی داشت واسه خودش میرفت بعد یه ماشین جلو دوستم وایستاد می خواست ادرس بپرسه .دوستم این این فیلم هندیا دستشو طرف من دراز کرد داد زد زهرا کمک .من با حس سلمان خان رفتم جلو گفتم بله .هیچی دیگه اون یارو بدبخت یه کم نگامون کرد بعد گاز داد رفت .هیچی دیگه منم از همون جا رفتم افق .دوستمم فرستادم هندوستان داشت اینجا حیف میشد. : -)

  192096

جونم براتون بگه که...
اقا (اغا اصلن هرچی مهم نیته)تو فکر بودم شدید ابجیم بهم گفت برام یه لیوان اب بیار
اغا مام رفتیم اشپزخونه اب خوردیم اومدیم بعد ابجیم گفت پس کو اب گفتم مگه نگفتی برو اب بخور بیا...
بزن لایکو واسه اینکه ضایع نشیم

  192082

ماشین لباشوییمون خراب شده بود
تعمیر کار لباسشویی اومده بود برای عوض کردن پمپ تخلیه لباسشویی،یه نگاهی انداخت و بعد از کلی زیر و رو کردن گفت که باید پمپ تخلیه عوض شه،ولی الان پمپ تخلیه نو همراهم نیست که براتون درستش کنم،
پمپ ما هم که نیم سوز شده بود رو هم باز کرد و گذاشت تو ساکش و رفت.
فردا اومد و پمپ جدید و نصب کرد و رفت،
بعد رفتنش دیدیم اقا لباسشویی درست نشده که هیچ،بدتر هم شده.
لباسشویی رو باز کردم،دیدم تعمیر کاره همون پمپ قبلی رو برده تعمیر کرده و به عنوان پمپ نو برامون بسته.
خلاصه اهالی خونه کلی ایستگاهمو گرفتن و کلی بهم خندیدن
که پسر یه نعمیر کار ساده هم سرت رو کلاه گذاشت و کلی از این حرفا
(اخه من از کجا باید میفهمیدم ،این همون پمپ قبلیس)
خلاصه ما هم کلی عصبانی،رفتیم جلو مغازه طرف و بعد از یه مقدار جر وبحث،کار بالا گرفت زدم سر طرف به علاوه شیشه های مغازش رو اوردم پایین،
مـــادر نــزایــیــده کسی ســر مــن کــلــاه بزاره....
بـــــــلــــــــــه دیــــگـــه
الانم از گوشه بازداشتگاه دارم براتون این پست رو میزارم که درس عبرتی بشه برای دوستان عزیز که حق خودتون رو ناحق نکنید.
الانم اقام اینا رفتن بیمارستان برای رضایت گرفتن از اقای کلاه بردار.
من برم ادامه گل یا پوچم با این هم بندیم.

  192070

اقا امروز سوتی دادم المپیکی!!!
منو2 از دوستام تو تاکسی نشسه بودیم بعد این اقا یه مسافر کم داش تا تکمیل ظرفیت بشه بعد هی بوق میزد ینی پشت سر هم هی بوق بوق بوق!
حالا این بوق زدناش رو اعصاب ادم ویراژ میداد منم نمیدونستم ک راننده ماشین ماس هی
میبوقه منم اعصابم خورد شد ب زبول محلی گفتم:
او وه کیه انه بوق زنه(ینی این کیه این قد بوق میزنه)
بعد رفیقم چشاش 4تا شد منو هی نیگا میکنه گفتم:
خا چیه رو مخ دره دیگه من چتی ها کنم(ینی خو چیه رو مخه خو تقصیر من چیه ادم
اعصابش خورد میشه)
حالا ی لحظه دیدم راننده داره این جوری تو چشام نیگا میکنه O.O بعد در همین لحظه ی
بار دیگه بوق زد!!
حالا من این جوری شده بودمO.o
رفیقام ک:))))))))))))
راننده:{
بعدش من :))))
خوتقصیرخودش بود خو میخاس ان قد نبوقه والا با این نوناشون

  192060

قدیما که هنوز تلفن های خونه شماره نمی انداخت،زن عموم به خونمون زنگ میزد میدید(در واقع نمیدید چون از تلفن فعلاً نمی شد دید)کسی تلفن و جواب میداد زارت تلفن میذاشت و ما هم وانگاهی میدیدیم زارت نه بهتر بگم دینگ دینگ(فکر کنم یه همچین صدایی بود)زنگ خونه به صدا در میومد و بصورت خیلی تعجب انگیز میدیدیم که زن عمویم است!(هست!)
یه همچین زن عمویی داریم ما ‎:/‎