گــــــاهــــــــــی اوقات توی اس ام اســــــ
"خــوابیــدی؟"
نوشتـــــــه میــــــــــشـــه
ولیــــــ
"نیــــازدارمـــ بــاهــاتــ حــرفــ بـــزنـــمــ"
خــونـــده میـــشـــه
@خوشگلم · ۲۴ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۳ رأی)
گــــــاهــــــــــی اوقات توی اس ام اســــــ
"خــوابیــدی؟"
نوشتـــــــه میــــــــــشـــه
ولیــــــ
"نیــــازدارمـــ بــاهــاتــ حــرفــ بـــزنـــمــ"
خــونـــده میـــشـــه
یه حرفی مونده تو دلمـــ
نمیزاره غروورم بگمــ
با اینکه خیلی وقته رفتیــــ
اما هنوزم عاشقمــ
با اینکه رفتم از یادتــ
همه میگن نمیخوادتـــ
ولی نمییدونم چرااا
دوووست داااااااررررررمــ
رفتی اما فکرت یه لحظه راحتم نمیزارهـــ
قلب من دست برنمیداره پیش تو گیره بیچارهـــ
منتظرمیشم که دوباره بیای پیشمــ
سهم من میشیییییــ
سهم تو میشششمـــ
احمد سعیدی
stiil in love
چه کیفی داره...
موقه حرف زدن باهاش
وقتی داری روی موضوع خاصی صحبت میکنی
یهوبگـــــــــــــــــــــــــــه:
«دوســــــــت دارم»
فقط همین!!!!!!!
مورد داشتیم...دختره با دوسپسرش تا پای مرگ دعوا کردن...
نزدیک بوده چاقوکشی بشه...
اخرش دختره با یه دئنه گفتن:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.ععععععششششقققققققق�
قزیه(قضیه..غزیه...غضیه...قظیه.. )رو خطم بخیر کرده
هیچی الانم یه سالونیمه عروسی کردن باهم یه بچه هم دارن..
اینکه دوسدختراتونو دست کم نگیرید..
مشکل ما اینه که اول عاااشششق میشیم...وابستش میشیم واسش میمیریم و بعدش عشقمونو میشناسیم....میبینیم کی بوده چی کارا کرده..
ولی در حالی که اول باید بشناسیم بعد...عاشقش بشیم ..که انگار ممکن نیست همیشه باید به این اشتباه زجر بکشیم
یه چیز جدید کشف کردم!!!!!!!!!!!!!!
.
.
چیه؟؟؟؟
.
.
.اخه زحمت کشیدم..هییییییییی..ولی میگم..
دقت کردین این اقای فاااااامیل دووووور...چقد شبیه شخصیت سوپر ماریو است؟؟؟؟؟؟؟
نه جان من دقت کرده بودی؟؟؟؟؟؟ نکرده بودی که...میدونستم...
با افتخاااااااااار اعتراف میکنم....تو بچگی...فک میکردم موهام از نوکش رشد میکنه....خب مگه چیه؟ تو عالم بچگی بودم دیگه....
.
.
واااااااالللللللللاااااااااا ^_^
این یه حسه متقابله...
من خوشحالم پس تو خوشحالی
و من خوشحالم که تو خوشحالی
فقط هنگام خوندن تصور کنید....
چند روز پیش تو کلاس زنگ پرورشی بووود....
یکی از بچه ها داشت یه مطلبیو به ماها میگفت داشت حرف میزد...
حالا منم یه دوست خیلی صمیمی دارم که از شولوغی داره میترکه.....اوه اوه شیییییلووووووووغ هااااا.....اقا نگو پس این انگل درونش فعال شده رفته گفته بند کفشت وا شده بزار ببندم....نگو پس رفته بند کفشاشو گره زده به هم اون بیچاره هم هیچی نفهمیده...این که حرفش تموم شد دید ما داریم میخندیم و خلاصه فهمید...اومد راه بره دید نمیتونه خودشم تپل..نچ نچ خلاصه یه جوری خودشو رسوند به صندلی نشست وا کرد ..مارو میگی مواد مذاب شده بودیم از خنده
اقا/ خانوم.....ما یه معلم ادبیات باحال داریم...این خانوم با چند تا از بچه ها تو وایبر گروه وا کردن....کلا معلم باحالیه....بعد امروز داشت تعریف میکرد میگه: یه بار یه متن روانشناسی بود دیدم قشنگه گفتم بزار بزارم تو یه گروه(معلمای مدارس دیگم بودن) که نظراشونو بدونم....بعد میگه: گذاشتمو و همه هم نظراشونو گفتن.... بعد خودم که داشتم میخوندم اومدم پایین دیدم نوشته .....الکی مثلا من روانشناسم....
میگفت: دیگه ابروم رفت ولی خدارو شکر انگار کسی ندیده بوده....خخخخخخ معلمه داریم ایا؟؟؟؟؟؟
میگم تو خونه ی شماهم حداقل دو دست ازین استکان هایی هست که ماله شکلات صبحانست.یا فقط خونه ما اینجوریه؟لامصب نمیشکنن هم والا اخه با این استکاناشون
همین امروز یهویییییی...
بگم براتون زنگ عربی بووووود...خودشم خیلی خسته کنندس..
بعد یه دقه معلممون رفت بیرون از کلاس بلافاصله یکی از بچه های ردیف اول.....برگشت با خنده رو به بچه ها کرد گفت:...بچه ها خانوم رفته بیرون بینیشو انگولک کنه...یهو برگشت بشینه دید معلم داره نگاش میکنه...معلممون میگه من اینجا هستماااااا.....
ما رو میگی معلممونو گاز زدیم رفت....دیگه کلاس ساااااااکت....هر از گاهی صدای جرقه ی خنده می اومد.....خخخخخخخ......جاتون خاااااالی...الانم دارم میخندم
این خاطره ماله امروزه...(دوستم تعریف میکرد)
میگه:امروز که از مدرسه برمیگشتن..دوستش یه جایی کار داشت بخاطر همون جلوتر پیدا شدن...همینجوری که میرفتن..سه چهار تا پسر مزاحم دوتا دختر میشن...یکی از پسرا که همینجوری میاد کناره دخترا راه میرهههه....دختره یدفه برمیگرده به پسره یه پِخخخخخ میکنه...پسره عین هو گربه میترسه میره میخوره زمین خخخخ ....ناگفته نماند پسرها 15 یا 16 ساله بودن و دختر هااااااا 27 یا 26 ساااله....
تصور کنید دیگه....
میگفت در اون لحظه کل خیابون یهو ترکییییییید....
...........« فرید شهلوی »................
گاهی..ادم وقتی از یه چیزی ناامید میشه... و سعی میکنه بیخیالش بشه...خدا یه جوری اونو میذاره جلوت که خودتم فکرشو نمیکردی...
و اونموقعس که از ناامیدیت پشیمون میشی...میگی با خودت ،چرا ناامید شدم؟؟؟؟
میگی، چرا میخواستم فراموشش کنم و بیخیالش شم وقتی از خدا اینقدر خواستمش و یه روزس هم بهش میرسیدم؟
هیچوقت از چیزی که از خدا میخواید دست نکشید انقدر اصرار کنین که بهتون بده....
هیچوقت نگین که : اه به خواستم نمیرسم پس بیخیال...هیچ وقت...هیچوقت این حرفو نزنین. چون خدا اونقدرم بد نیست که بخواد دل بندشو بشکونه هر جوری بشه اون خواستتو یه جوری بهت میده....
اگر عقل امروز را داشتیم کار های دیروز را نمیکردیم
ولی اگر کار های دیروز را نمیکردیم عقل امروز را نداشتیم
اقا یه چیزی کشف کردم...
چیه؟؟؟؟.....بزار الان میگ�
میگم که مگه ما نمیدونیم که
مخاطب یعنی:هست
غایب یعنی :نیست
خب فقط اونایی که عشقشون پیششونه و کنار همن میتونن بگن مخاطب خاص دیگه
ما هم که هنوز به عشقمون نرسیدیمو کنارمون نیست باید بگیم «غایب خاص ».
درست نمیگم؟؟؟؟؟؟
مدیونی اگه فک کنی این فکر تو دسشویی به ذهنم رسید
حالا میدونم منتشر نمیشه ولی همون مدیر فورجوکم بدونه و زحمت اطلاع رسانیشو بکشه بسه....ممنون میشم
دل دنیاررررو خون کردی...که اینجوری تو رفتییییییی
تموممم دلخوشی هاموووو تو با رفتن گرفتییییی
مث حسسسس یه عشققق تازههه بووووودییییی
مث افساااانه بی انداااازه بوووووودیییییی
.
.
هیچکیییی براااااییییی من شبیههههه تو نبودهههه
دنیااااااا چه بی رحححمییییی اخههه تنهااااایییی زوووووودهههه
دل دنیارو خون کردیییی که اینجوووورییییی تو رفتییییییی
تموووووممم دلخوشیییی هاموووووو تو با رفتن گرفتیییییی
مث حسسسس یه عششققق تازهههه بووووودییییی
مث افسااااانه بی اندااااازه بوووودییییییی
مرتضی پاشایی
روحش شاد..واقعا اصلا انتظار همچین چیزی نداشتیم..واقعا خیلی حیف شد...تا وقتی که یکیو از دست ندادیم قدرشو نمیدونیمو بهش توجه نمیکنیم چون میدونیم که هر موقع بخوایم هست ولی حیف که همیشه اینطور نیست...واقعا دلم خون شد وقتی شنیدممممم:-(((((((
دقت کردین وقتی یکی ساعتو ازتون میپرسه...مثلا اگه ساعت 6:20 باشه میگین شیشو نیمه
بعد یه بیست دقیقه بعد وقتی دوباره میپرسه در حالی که ساعت6:40 دقیقس میگین شیشو نیمه هنوز....
نه واقعا راست نمیگم؟؟؟؟؟؟؟
شما هم اینجوری هستین یا فقط فامیل و اقوام ما اینطورین؟؟؟؟
بلایکین ببینم کیا با اقوام و خویشاوندانم هم دردن؟؟؟؟؟؟
دلتنگی یعنی:روبروی دریایی بزرگ ایستاده باشی..درحالی که سکوت همه جارو فرا گرفته و فقط صدای دریارو میشنوی...خاطره ی یک خیابان خفه ات کند
یه خاطره ی جالب چند سال پیش تو یه یکی از مدرسهام..تو حیاطمون یه درخت خیلی گنده بود که فک کنم یه هفت هشت متری ارتفاش میشد خودشم گنده....
بعد ما هم زنگ ورزشمون بود.... نگو پس تو زنگ ورزش یکی از بچه ها کفششو پرت میکنه بالا...میره میمونه رو درخت..خلاصه هرچقد درختو تکون دادیم اصلا نشد که نشد بچه ها توپو انداختن.. جواب نداد خلاصه که زنگمون خورد اینم تو یه پاش کفش بود پای دیگش کفش نداشت...
حالا جالب اینجاست یکی از بچه ها کفش اضافه اورده بود حالا یه زنگ با اونا سر کرد بیچاره ولی نمیتونست راه بره از بس کفشه بپاش بزرگ بوده...
بعد زنگمون که خورد داشتیم میرفتیم خونمون دیدیم بچهها یهو جیغ کشیدن..یه نگاهی کردیم دیدیم بببببببببببببله بالاخره کفشو اوردن پایین....خداییش خاطرات اون مدرسمو هیچوقت فراموش نمیکنم..ینی غیرممکنه