دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  192056

خونه دانشجویی داریم با دوستامون،یه بار خوراکیامون تموم شد با دوستام رفتیم خونه پسر عموش،دوسمون گفت سره پسر عموشو گرم میکنه هرچی میخوایم برداریم،ما هم حمله کردیم گوشتو مرغ و ماهی و لوبیا و نخود برداشتیم،این وسط یکی از بچه ها جو دزد بودن گرفتش چکمه زنشم برداشت به زور جلوشو گرفتیم آخه عزیزه من مگه اومدیم دزدی واقعی

  192050

يه معلم فارسى داشتيم يه روز سر كلا دسشويى گرفته بود اون وقت ميخواست خودش يه خورده راحت كنه يه سوال پرسيد بعد يه نفر جواب داد بعد گفت نه همه باهم بگيد بلند تر بلند بعد يهو صداى بچه ها قطع شد صدا ى. مشكوك و بلندى از ميز معلم اومد بيچاره از خجالتش ديگه مدرسه ى ما نيومد

.
.
.
.
بزن لايكو به افتخار اون معلم

  192047

یه بار تو یکی از کلاسای معارفمون که تفکیک جنسیت هم بود استاد در مورد وظایف پدرو مادر نسبت به فرزند حرف میزد و میگف اسم خوب واسه بچه تون انتخاب کنین و جدیدا تو ثبت احوال اسمایی مثل سبد و فندق و قاشق و ...ثبت شده و از این حرفا که یکی از دخدرا گفت استاد شما دعا کنین باباهاشونو پیدا کنیم چشم اسم خوب میزاریم. یکی دیگه از ته کلاس گفت استاد به جای این حرفا چند تا دعا واسه پیدا کردن شوهر یادمون بدین دیگه هیچ روشی جواب نمیده.....
مسئولینی که دارین با تورم و گرونی الکی مثلا میجنگین واسه این بی شوهری هم فکری بکنین.

  192042

خاطرات واقعی
اول اینو بگم کتابخونه ای که من توش عضوم تو یه محله خلوت با کوچه های
باریکه.چن روز پیش من وخواهرم وقتی میخواستیم ازاونجا رد بشیم یه مردم
توکوچه بود که شبیه...بود بیچاره اصلاجون نداشت را بره مام که جلوش رد
شدیم اون تازه چن قدم پشت سره مابرداشت منم که فیلم جنایی زیاد میبینم
به خواهرم گفتم بدو مرده داره دنبالمون میدوه خواهرمم خیلی ترسیدو( باچادرو
کفش پاشنه بلندش )همه ی اون کوچه ها رو دویید منم واسه اینه
بدتربترسونمش جلوتر از اون میدوییدم وقتی رسیدیم آخرکوچه دیگه
نمیتونستم خودمو کنترل کنم وعملیات گاز زدن کتابخونه رو شروع کردم
خداییش من همیشه ساکتم فقط گاهی اوقات کرمم میگیره بیچا ره خواهرم
بااون کفاش جوری میدویید انگار سگ دنبالشه اصلاام نفهمید بهش کلک زدم
به سیبیل کلفت دختر همسایمون قسم که راسته
فک میکرد مرده واقعا دنبالمون بوده

  192031

بعله جونم براتون بگه که ما داداشمون یه 17 سالی از ما بزرگتره بعدشم ما تابستونا میریم پیش یکی از همکلاسیای دوران دبیرستان داداشمون کار میکنیم. خعلی هم پسر باحال هستن ایشون.
عارظ( :D ) بشم خدمون ایشون آلبوم من خود آن سیزدهم رو به من داد و این بود که مسیر زندگیمون عوض شد و ما شدیم یک چاوشیست که چش هرکی نمیخواد درآد.
البته نه که من خیلی کم گوش میکنم بقیه کلا زده شدن ماهم که سرمون به کار خودمون گرمه و فقط گوش میکنیم.
کلا دارم به خاطر این علاقم ترد میشم.
هــــــــــــــــــــعــــــــــــــــــی

جاست چاوشی

  192030

سلام. بچه ها امسال به بهانه ی نماز از کلاس جیم شدیم رفتیم نماز خونه ...بعد بچه ها شروع کردن:عاقل ومتین بشینید باظاهری زیبا برای رضای خدا برای رسیدن به سعادت و کامرانی برای سرو سامان گرفتن خلاصه هرکی یه چیزی گفت ک به اسم دوست پسرش نزدیک باشه چشمتون روز بد نبینه ناظممونم اومده بود ومارو نگاه می کرد ما ک کلا حواسمون نبودبعد سرا چرخید سمت در منم سابقه ی بازیگری داشتم ی قیافه ی عاقل اندر دیوانه به خودم گرفتم گفتم بچه تمرین عالی بود...بعد رفت بقه رو هم صدا کرد اومدن تاتر مارو نگا میکردن...خدایا خیر بده اون معلمو که ضایعمون نکرد...

  192023

یکی از فامیلامون (حالا ریا نشه اسمشونمیگم)داشتن خونه درست میکردن یعنی ی جورایی تکمیل شده بود(برا زندگیه اینده و اینا) بعد میخواستم بهش پارکتومعرفی کنم کفتم کف سالنتونو چی زدین(ادبیاتم توحلقتون)
؟ باغرور گفت سرامیک چوبی
ینی همون سرامیک چوبیاشو جوییدیم . الانم تو مغازم دارم براش سرامیک چوبیه جدید میخرم

  192002

●●
یادش بخیر ..
اونوقتا که تو مدرسه چسب نواری کم می اوردیم از جلد کتابامون میکندیم...
●●

  191976

بابام باز هم حماسه مي آفريند
باباي محترمم اونوقت كه تو روستا بود و تدريس ميكرد(ادبيات) يه اتاق داشتن كه دبيرا اونجا استراحت ميكردن
يكي از دوستاي بابام بهش گفت اين تن ماهيُ بذار گرم شه با تخم مرغ بخوريم
بابام گفت باشه بعد با خودش گفت اگه تو آب بذارم 20دقيقه وقت ميخواد گرم شه
بعد تن ماهي رو مستقيما به اميد اينكه حواسم هست كه نتركه و... گذاشت رو اجاق بعد رفت كتابخونه (اتاقي كه كنار اشپز خونه بود) و يه كتاب باز كرد خوند
عاقا(آغا) سرگرم كتاب خوندن شد و همينجوري گذشت تا يه دفعه بووووووووووووووووم!!!!!! اومد بابام در آشپز خونه رو باز كه كرد ديد بععععععععععله .... تن ماهي تركيده و گوشتاش از سقفا آويزونه
لايك: آي حواس پرت

  191903

اين جمله خيلى به من چسبيد:
.
.
.
{{وقتى به يه مگس بال هاى پروانه رو بدى
نه قشنگ ميشه
نه ميتونه باهاش پرواز كنه
ميدونى دارم از چى حرف ميزنم؟!


"اصالت"
بال و پر بیخود به کسی دادن اشتباهست}}

  191898

اول دبیرستان بودم سر کلاس ریاضی بود معلم داشت درس میداد
بچه هام ته کلاس خواب تشریف داشتند بعضیام در عالم هپروت به سر می بردند بعضیام خو واقعندی من نمی دونم کجا بودند??
درس تموم شد معلم پرسید خو بچه ها کسی سوال نداره???
منم عین جو زده ها گفتم عه چرا رنگ موهات چه رنگی???*^_^*
بچه ها کلی خندیدند :))))))))))))
بچه هایم که تو عالم هپروت بودندم آوردم تو کلاس اون بچه هایم که تو خواب بودند با داد خودش بیدار شدند
اما معلم خیلی بی جنب بود خدا برا کسی نخواد من از کلاس انداخت بیرون من بش لطف کردم کلاس از یکنواختی در آوردم انوخ اون....

  191877

دیشب خواب دیدم اومدم 4 جوک پست خنده دار گذاشتم تازه اونم بدون محدودیت صب پا شدم ببینم چند تا لایک خورده یادم افتاد ک اصلا دیشب نت نداشتم خخخخ ولی الان میزارم یه فامیلی داشتیم ک بنده خدا یه کم پشمک بود تازه گوشی لمسی خریده بود اومد از گوشیش یه شماره بده دید صفحه گوشیش کثیفه نمیبینه چیزی یه نگاه کرد بهش از پایین تا بالای لیبل گوشیشو لیس زد (چندشم خودتونید خخخخ میخواس سنتی تمیزش کنه)

  191871

فیش حقوق بابام اومده 16هزار تومن!! ینی اگه روزی 500تومن خرج کنیم، میتونیم هزارتومن پس انداز کنیم!!!!!:|

  191865

سلامتی پسری که تنهاییش رو با سیگار پر کرد و میدونست داره با ریه هاشو جونش چی کار میکنه، امـــــــــــا دل دختری رو بازیچه خواسته های دلش نکــــــــــــــــرد
.
سلامتی پسری که دید یه خانم با دختر کوچولوش دارن از روبروش میان،اونم دود سیگارشو تو گلوش اینقدر نگه داشت تا اونا رد بشن ، که مبادا با دود سیگارش خاطرشون آزده بشه
.
سلامتی پسری که ولنتاین برای هیچ کس کادو نخرید چون خیلی خسیس بود ، با خودش گفت هیچی از احساسمو خرج نمیکنم و همشو میزارم باسه اونی که اسمش میاد تو شناسنامم
.
سلامتی همه پسرایی که باطنشون حرمت داره

  191850

اقا (همون اغا شما به بزرگي خودتون ببخشيد‏)چند روز پيش با باجناق برادرم رفتيم خونه يه بنده خدايی كه منو نمي شناخت اين باجناق برادرم رفت دستشويي در همين حال صاحبخونه اومد سراغ اين باجناقو گرفت گفتم رفته دستشويی گفت پس رفته يه سری به همریشش (همون باجناق خودمون‏)بزنه‏!منم نامردي نكردم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم باجناق ايشون برادر منه :‏)‏ اولش فكر کردم با افتاب پرست طرفم اخه تو چند ثانيه چندتا رنگ عوض كرد حالا گاف به كنار تو دو ساعتی كه اونجا بودم تا دهنمو باز ميكردم كلمه ای بگم میگفت تو يكی حرف نزن خودم ميدونم چه گندی زدم بدبخت تو اون لحظه فرصت نداشت منتظر تاكسی بشه بره به افق بجاش زد شبکه افق همونجا محو شد