دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  211979

سلام
ديروز امتحان رياضي داشتيم سوالات خيلي آسون بود اول از همه امتحانم تموم شد دادمش دست معلم بهش گفتم كه يه نگاهي به برگم بندازه ببينم خوب امتحان دادم يا نه معلمم گفت من هيچي بلد نيستم (منظورش خودش بود)گفتم چرا گفت اگر بلد بودم سه سال نمي موندم شيشم . آخه سه سال داره پايه ششم رو درس ميده

  211957

سیزده بدر پارسال با عمه ام اینا بیرون رفتیم جایی که بودیم دوتا دستشویی داشت که بهم چسبیده بود یکیش زنونه بود واون یکی مردونه
دوتا صف طولانی هم پشت در تشکیل شده بود که یهو برق رفت و دستشویی ها خیلی تاریک شد
حالا بشنویم صحبت چندتااز اقایون منتظر واقایی که تو دستشویی هست
دادا بلدی از حفظ بر....
داداسوراخ را گم نکنی
دادا دورش کثیف کاری نکنی
یهو اون اقایی که تو دستشویی بود گفت نگران نباشید همشا میریزم تو حلقتون حالا دور وبر دهاناتون ریخت طوری نیس کارش ی زبون زدن دورشه
قیافه مردان منتظر-_-
قیافه ما^_^
قیافه اقایی که تو دستشویی بود^==^
قیافه دستشوییo_0

  211950

رفتم خونه ی نامزدم. نامزدم بهم میگه پاشو ظرفارو بشور. باباش بهش میگه چرا خودت پا نمی شی بشوری؟.... برگشته میگه چون گردنم کلفته....... باباشم در یک حرکت انتحاری بهش گفت :گردنه خرم کلفته ولی حداقل اون یه کار مفید میکنه.... خخخخخخ

  211943

حالم خيلى خوب بود رفته بودم بيرون يه دفه يه پير مرده رو ديدم داره مياد طرفم وقتى بهش نزديك شدم گفتم سلام وخم شدم كه يه دفه چشتون روز بد نبينه گو****زي**د**م بيچاره پير مرده از شدت خنده سكته كرد هيچى ديگه حال خوشم به فنا رفت:-)

  211932

سلام چندوقت پیش تو مغازه دور هم نشسته بودیم سه نفری من بودم و اوستای بنده و رفیق بعدش این اوستای ما اومد تا لیوانشو آب داغ پر کنه از این آب سرد کن ها داریم که هم آب سرد میکنه هم آب داغ بعدش این اوستای ما حواسش نبود دکمه آب سرد رو فشار داد و لیوانش پر آب یخ شد بعد چای کیسه ای رو گذاشت داخل لیوان کلی پایین و بالا کرد و همچنان حواسش به گوشی بود و موقع خوردن چای رسید اومد که چای بخوره قلوب اول و دوم رو متوجه نشد ولی قلوب سوم گفت اااا این چرا رنگ نگرفته و انقد یخه بعد تازه فهمید که چیکار کرده من که داشتم از خنده آب سرد کن رو میجوییدم حالا رفیقش هم که جان به جان آفرین تسلیم کرد.

  211895

دیروز داشتیم بادوستم تو بازار میچرخیدیم رفتیم تو یه مغازه
شلوارای بچگونه پشمی رو که دم پاچه هاش عروسک داره دیده با ذوق و شوق بچگونه رفته از فروشنده میپرسه ::::::::خانم این ساق دستا قیمتش چنده؟؟؟؟؟
فروشنده با یه نگاه چقدر خری برگشت گفت: اینا شلوارن نه ساق دست
ینی نابودمون کرد

حالا این سوال پیش میاد که چطوری شلوارو با ساق دست اشتباه گرفته؟؟؟؟
فقط یه پاچه از شلوارا معلوم بود ماهم دقت نکردیم که چیه

  211882

ديروز حالم خيلي بد بود از خونه زدم بيرون رفتم امام زاده
ديدم يكي نشسته خيلي رفته تو حس معنويت وشمع روشن كرده داره دعاميكنه منم آسكاريس درونم گل كرد رفتم پيش شمعارو فوت كردم و الفرار

خدارو شكر حالم خوب شد:)

  211867

چن سال پيش ي روز دوستم اومد خونمون خلاصه گوشيش شارژ نداشت از گوشي من زنگ زد به دوست پسرش و باهاش حرفيد بعد يك ساعت فك زدن اومد كنارم ميگه من ميرم دستشويي اگه اين يارو زنگ زد جوابشو بده بگو تو دستشويي 
از اونجايي كه اين رفيق ما كلا دستشويي نيم ساعت ميره اين پسره زنگ زد بعد از حال احوال خيلي صميمانه بهم گفت واااي تو چقد لارجي من خرم كه تا اون زمان همچين كلمه اي نشيده بودم فك كردم بهم فحش داد گفتم لارج عمته خوتي اصلا جد ابادت پسر پرو بعدم گوشي وقطع كردم وقتي دوستم از دستشووي اومد براش موضوع  گفتم 
چن لحظه سكووووت
خيره تو چشام
يهو زد زير خنده حالا بماند كه من چ فحشايي بهش دادم و بدبختيم وقتي بود كه دوست بنده ام داشت بهم ميفهموند لارج يعني دست و دلباز....
تازه فهميدم چ سوتي دادم من

  211852

**********abas_m223********
دیشب خسته و کوفته از دانشگاه داشتم برمیگشتم نزدیکای خونمون بودم دیدم یکی دم خونمون یه پراید گذاشته اومدم با لگد بزنم صداش در بیاد دیدم درش داغونه کلا رفته تو گفتم ولش کن اینو خدا زده کاریش نداشته باشم بهتره و مورد لطف و کرامتم قرارش دادم !!!
رفتم تو خونه دیدم آقای مدنی همکار بابام اومده خونمون و بعد از بوس و تف مالی و از این صوحبتا گفتم ماشینو کجا گذاشتید آقا مدنی ؟؟؟تونستید پارکش کنید ؟؟؟
همکاربابام: آره عباس جان باهزار بدبختی بلاخره تونستیم با بابات پارک کنیم !!!
من : آره معلوم نیس کدوم بیشعوری دوباره ماشینشو گذاشته جلو در ما حالا خوبه نوشتیم همسایه عزیز لطفا اینجا پارک نکنید!!!
آقای مدنی: عباس جان من پارک کردم جلو در ماشینمو عوض کردم!!!:|
آقا منم دیدم سوتی دادم اومدم حرفو عوض کنم گفتم ببخشید من نمیدونستم حالا در ماشینتون چی شده با چی تصادف کردید ؟؟؟
همکاربابام: تصادف نکردم یه درگیری پیش اومد جای لگده جای ماشین نیستش ....
من: خخخخخخ عجب خری بوده یارو چه زوری داشته کلا در ماشین رو زده رفته تو !!!:)
همکار بابام : پدرم زده عباس آقا :|
حسینمون پووف زد زیرخنده بابام و مامانم رنگشون پرید بابام بهش گفت حسین گمشو بیرون ^_^
آقا منم دیدم دوباره سوتی دادم یه لبخند تلخ زدم گفتم منظورم این بود چه خری بوده اون یارو که پدرتون رو عصبانی کرده که اونجوری لگد زده .
همکار بابام : راستش با مادرم دعواش شده بود عصبانی بود :|
آقا دیدم این سری دیگ واقعا ریدم ادامه بدم کار به زن و بچه ش میکشه قضیه ناموسی میشه :)) یه نگاه به بابام کردم گفتم بابا من با حسین لفت میدیم میریم سرخیابون شام هوس فلافل کردیم شما با آقای مدنی و خانوادشون راحت باشید!!!^_^

  211814

داشتم تو پياده رو ميرفتم که يهو يه موتوري توي عابر پياده با سرعت از بغلم رد شد و نزديک بود بزنه به من!
داد زدم اينجا عابر پيادَست ها!!!
جواب داد اينجا ايرانه ها!!!
حرفش تا حدي منطقي‌ بود که کاملا قانع شدم!!!

  211800

هدی(خواهر کوچولوم،هفت سالشه،اصن نام کاربریم خواهر هدی س!!)رفته کلاس اول!امروز با کلی خوشحالی برگشته خونه:
-زرا زرا(همون زهرا)امروز ما _َ یاد گرفتیم!!
منم کرم درونم بیدار شد!!یوهاهاهاها..(صدای خود کرمه س!!)
+چی یاد گرفتین؟!
- عَ عَ عَ عَ...
+خاک بر سرم،هفت سال خواهر بزرگ کن با هزار امیدو آرزو بفرستش مدرسه برات صدای حیوانی با گوش های مخملی در بیاره!!وایسا دنیا من میخوام پیاده شم!!..
-ای بابا،زرا بَ یاد گرفتیم، بَ بَ بَ...
+دیگه چه بدتر،هفت سال خواهر بزرگ کن با هزار امیدو آرزو بفرستش مدرسه برات صدای حیوانی با پشم های وزوزی در بیاره!!وایسا دنیا....
-مَ مَ ن..زرا مسخرم میکنه..اهو اهو..
الآن تنبیه شدم،دارم مشقای فرداشو مینویسم:بـ(ب اول)،ب(ب غیر اول)،آ(آ اول)،ا(آ غیر اول)..
وایسا دنیا من میخوام پیاده شم..:((
من::((:(((:((
هدی::))):)):))
رضا صادقی::)):)):))

  211793

معلم اجتماعیمون یه روز داشت واسه یکی از بچه ها میگفت که وقتی تو حیاط وایسادی چطور تعیین ساعت بکنی با سایه :دی بعد اومد شروع کنه گفت : « نگا کن وای که سادی :|»به گزارش خبرگزاری ها اطلاعی از سلامت دانش آموزان آن کلاس در دسترس نیست : )))) و گویی دبیر ادبیات آن مدرسه سر به بیابان گذاشته : ) تا درودی دیگر بدرود : ))))))))

  211779

یه بار خونه مادربزرگم اینا بودم.تکیه داده بودم دیوار و کتابم دستم بود.بعد پسرخاله بابام اومد تو.اقا ایشون با همه سلام احوال پرسی کرد و دست داد تا رسید به من حواسش نبود دستشو دراز کرد سمتم.....منم هنگ کردم نمیدونستم چیکار کنم کتابمو گرفتم جلوش. بدبخت خودش قاطی کرد. چیه؟؟؟؟میخندی؟بهش دست میدادم فساد اخلاقی زیاد میشد خوب بود؟؟؟؟

  211775

داشتم با دوستم دعوا میکردم.بهش گفتم قیافت خیلی زاغارته اونم گف خوشگلی داره از سر و روم میباره.اینو که گفت کل کلاس منفجر شد.دوستمم داغ کرد رف پیش مدیرمون.وقتی به مدیر گفت مدیرمون از خنده مرد.فقط دیگه دوستمو ندیدم . از دوستان ساکن افق خواهشمندم مراقب دوستم باشین نره خودشو بکشه.

  211736

خخخخ تف(علامت اختصاصی)
امتحان مطالعات داشتیم بعد که دادم وخوشحال از اینکه بیست میگیرم اومدم بیرون که یادم افتاد یه قسمت نیم نمره ای رو ننوشتم.عاقا من افسردگی گرفتمو (به خاطر نیم نمره؟؟خاک توسرم!!)فرداش اومدیم مدرسه ودیدیم برگه هامون روی میزه شیرجه زدم سمت برگه ودیدم که بعلههههه کامل شدم ومعلم متوجه اشتباهم نشده منم عین خرها شروع کردم به رقصیدن ومیخوندم معلمو اوسکول کردم غلطمو ندیده!!!بعد یکی ازدوستام اشاره کرد که معلم پشتته منم خون خونموداشتم میخوردم برگشتم دیدم هیچکی پشتم نیست یعنی تایه ربع دوستوداشتم کباب میکردم.
لایک:خوش به حالت مااز این شانسانداریم.
لایک:کوفتتتتت ت شه آشغال!!!!(–-–)
لایک:دوستتو عوض من خفه کن.
:دی