دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 211932

تاریخ انتشار : آبان 1394

سلام چندوقت پیش تو مغازه دور هم نشسته بودیم سه نفری من بودم و اوستای بنده و رفیق بعدش این اوستای ما اومد تا لیوانشو آب داغ پر کنه از این آب سرد کن ها داریم که هم آب سرد میکنه هم آب داغ بعدش این اوستای ما حواسش نبود دکمه آب سرد رو فشار داد و لیوانش پر آب یخ شد بعد چای کیسه ای رو گذاشت داخل لیوان کلی پایین و بالا کرد و همچنان حواسش به گوشی بود و موقع خوردن چای رسید اومد که چای بخوره قلوب اول و دوم رو متوجه نشد ولی قلوب سوم گفت اااا این چرا رنگ نگرفته و انقد یخه بعد تازه فهمید که چیکار کرده من که داشتم از خنده آب سرد کن رو میجوییدم حالا رفیقش هم که جان به جان آفرین تسلیم کرد.