دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  212186

آغا ما یه دختر عمو داریم(نازیلا)عین دو قلو های به هم چسبیده میمونیم یه بار 11/12ساله بودیم میخواستم برم مغازه خوراکی بگیرم این نازیلا گیر من بیام!چادر انداختم سرم نازیلا هم پشته من زیر چادر وایساد رفتیم فروشنده نگاه به من کرد لبخند زد نگاه به پام کرد با دوتا دمپایی!!!
:-)ما
فروشنده 0_0

  212184

اصلا شما بگو معلمایی که پاشن برن آموزش پرورش از شاگرداشون شکایت کنن که آقا اینا اصلا سر کلاسای ما نمیان و ما رو اذیت میکنن و ....
وااااقعا چی باید بهشون گفت؟..
شرم نکردن ، ما سر کلاسای بقیه هم نمیرفتیم ، چرا اونا چیزی نگفتن ؟///
شرمنده یادم اومد یکم کنترلم رو از دست دادم....

ولی واقعا خدایی ، سه تا از معلمای دبیرستانمون وقتی مدرسه میرفتیم رفته بودن ازمون شکایت ،..

خودم اینقدر نرفته بودم سر کلاس ریاضی که بعددو ماه که رفتم ، بنده خدا معلم گفت به افتخار مهمون ویژمون دس بزنید ...خخخخ

  212167

یه روز داشتم با داداشم فیلم ترسناک میدیدم، اونم وسط ساعت 2 بامداد! همینجوری که داشتیم پشمای ریخته شدمونو جمع می کردیم، داداشم گفت: صدایی اومد، نمیری نگا کنی؟ منم با ترس و لرز و شلوار خیس شده رفتم پایین، هیچی نبود. فقط درو یادم رفته بود ببندم. تا درو بستم، دو تا صدای جیغ از همسایه بغلی اومد، دو تا صدای غش کردن تو اون یکی خونه. رفتم گفتم:نترسین، من بودم که درو بستم. هیچی دیگه الان دارن زنده زنده دفنم می کنن....

  212165

مامانم معلم پایه دوم ابتدایی(خخخ باز مردود شده امسال همون دوم مونده دوس نمیخونه)
تعریف میکنه یه شاگرد خیلی شیطون داره
مامانم:پسرم چه جامدادی خوشگلی داری
شاگردش:بابابزرگم خریده
مامانم:بابابزرگت با شما زندگی میکنه؟!
شاگردش:نه با عزیزم زندگی میکنه,چون یه نسبت فامیلی دور با ما داره هر چند وقت یه بار میاد خونمون
مامانمo_O
ما@_@
بابابزرگشo_O
نسبت های فامیلی@_@
خودش:-D

  212149

امروز رفتم بیاد دوران کودکی آهنگ کارتون آنه شرلی را دانلود کردم
البته موزیک انگلیسیش
معنی ترجیع بند شعر این بود

من دیگه هرگز نمیخوام برقصم
اونجوری که باتو رقصیدمo_O

اونوقت بچه که بودیم روی این آهنگ بجای شعرش
صدای آقای نصرالله مدقالچی بود
که میگفت:آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟!
بعد من عینهو خرها ،هاهای با این دکلمه زار میزدم.مثل ابر بهار گریه میکردم
که آنه چقدر غریبه!! مخصوصا وقتی که متیو مرده بود:-|
واقعاً که>__< !!!!!

  212125

آغا رفتیم خونه فامیلمون
گودزیلاشون به مامانشون گفت مامان کاهش شوهر فاطمه(خواهر گودزیلا) پولدار باشه مامانش گفت بگو آدم باشه
گودزیلا گفت: آره یه آدم پولدار

میگن گودزیلا من باورم نمی شد عامو

  212109

یادمه چند سال پیش رفتم عروسی اقوام یه طفلی دیدم داشت گریه میکرد منم با کمال تاصف رفتم میکروفن گرفتم از خواننده گفتم اون بچه بی صاحب مال کی داره گریه میکنه اون موقعه بود یادم افتاد که برادرمه متاصفانه در افق قفل بود بابا نکنین این کارو من افق لازمم :(

  212106

پریشب از حموم برگشتم ...هوام سررررررد...حالا کی حوصله سشوار داش؟؟؟؟؟!!
طی ی حرکت خلاقانه کلمو گرفتم بالای بخاری موهام خشک شه@.0....
.
.
.
موهام کز خورده!الان دو روزه بو کله پاچه میدم^.^

  212086

با دوست پسرم سر یه چیز مسخره دعوامون شد البته اون الکی شلوغ کرد قهر کرد...
برای بار ۳۳ سوم :| قرار شد که دیگه همدیگه رو نبینیم و بای دادیم :|
دو روز بعدش تو تلگرام :| پی ام داده:
تو عروس کسی اگر بشوی
نگذارم دست رو دست...!!
من محمد علیِ قاجارم
مجلس رو به توپ خواهم بست!!
از عکس شناسنامم هم عکس گرفته رو پروفایلش گذاشته زیرش نوشته:
آشتی نکنی بر نمیدارم آشناها ببینن آبروت بره با اون ابروها و سیبیلات :|
دیوونه با دیدن این عکس میخوامت :|||
خودش میگه همه ی بحثمون بخاطر عصبانیتش بود
اما من نمیدونم چرا هر سال یه روز قبل تولد من عصبانی میشه و یه روز بعدش میاد منت کشی :|
مدیونید فکر کنید بخاطر کادو بوده ها
اگر از این هوشش تو دانشگاه استفاده کرده بود الان سه ترم مشروطی نداشت!!!

  212077

یه روز وقتی هوا سرد بود دسته جمعی رفتیم حیاط دختر خاله ام میگه سردمه میگم خب برو لباس بپوش میگه نه حوصله ندارم پاشو در رو ببند میفهمی در حیاط رو ببندم هوا گرم میشه!!!

  212073

آغا یه روز تلفزیونمون روشن بود صداش رو قطع صدا از بس بابام همیشه میگفت صداش رو کم کن گفت صداش رو کم کن
بابای شما هم اینجورین آیا؟
یا فقط ما از این مشکلات داشتیم

  212056

مایه دبیر زبان داشتیم دوروز اولی که اومد سرکلاس فهمیدیم تیکه کلامش«چی» هست حالا یه نمونه درس دادنشو توجه کنید(دبیر دفاعیمونم بود البته :))
ارتش اومد چی؟به سربازاش اموزش داد که چی؟ که امادگی داشته باشن بعدش چی؟ حمله شد ولی چی؟ همه اماده نبودن اما اینایی که اماده نبودن چی ؟ و...
مام اومدیم گفتیم اقا این زنگ میشماریم این چندتا چی میگه ! چی اول رو که گفت اتفاقی نیافتاد چی دهم و اینا بود که با هر «چی»که این میگفت بچه ها هر هر میخندیدن :/ چ کنیم تیزهوشانه اسکلن دگ : ))))یهو این گفت من حرف خنده داری میزنم میخندین ؟ بعد یکی از بچه ها گفت خانوم چی ؟ = ) گفتن چی همانا و ترکیدن کلاس همانا : )) اوشونم مارو شست پهن کرد رو رخت اتومون زد گذاشتمون تو کشو : ))) تا خاطره ای دیگر از کندهوشان بدرود : )

  212032

به داداشم ميگم اگه تو حموم ج.ی.ش کنی برکت خونه کم میشه........ یه ذره فکر کرده بعدبا تفکر میگه:اِ میگم چرا انقدر برکت خونمون کمه ها........ منم نامردی نکردمو یکی کوبیدم تو پس کلش... خخخخخخ....

  212029

به نام او ۰۰۰۰

دیروز رفته بودم داروخونه برای خودم قرص بخرم ، که یک حاج خانم خییلی پیری با فکر کنم بیشتر از نود سال سن و عصا و دست های لرزون ، پوستش هم که ماشا۰۰۰ به اندازه پوست کرگدن چروک داشت! اصلن یه وضعی !@_@ اومد تو داروخونه۰ هر قدم که میومد جلو با خودم میگفتم الآن استخوناش می ریزه کف زمین باید بریم جمعش کنیم!!! خلاصه با یه بدبختی اومد و جلوی پیشخون داروخونه وایستاد ۰
دکتره ازش پرسید چی میخوای مادر جان ?
با خودم گفتم حتما اومده ایزی لایف بگیره دیگه !!
پیرزنه دست هاش رو گذاشت رو میز و گفت : یک کرم ضد چروک بیار با یه خط لب رنگ زرشکی @_@
آخه حاج خانووم ! تو الآن باید به فکر مراسم کفن و دفنت باشی ! حالا گفتن امید به زندگی نه دیگه تاااا این حد ! آخه تو الآن دیگه عملا مردی !!!!!!
از دیروز تا حالا همین طور دارم تو خیابونا راه میرم نمی دونم چرا به افق نمی رسم @_@???!!!!!!!!


  211983

یکی از فامیلامون تعریف میکرد که بردنشون استخر شنا، بعد موقع اذان یه آخونده پیش نماز شده....
وقتی میرن رکوع یه نفر از ردیف دوم با پا میزنه به ب.ا.س.ن جلوییش
اون بنده خدا هم که کنار فامیل ما وایستاده بود با سر میره تو پشت حاج آقا!
حاج آقا هم عمامش از سرش میفته و موقع نماز و هنگام رکوع با سر میره تو آب استخر...!!!!!!!!!
به نظرتون اونایی که اونجا بودن چیرو گاز زدن؟؟؟
/// ببخشید که قیافشون قابل توصیف نبود...///