دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 218388

تاریخ انتشار : اسفند 1394

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
دیروز با یکی از همکلاسیام که هم سرویسی هم هستیم جا موندیم از سرویس.پس از شور و مشورت های زیاد قرار شد خودمون برگردیم خونه..حالا هنوز ده متر نرفته بودیم که ی صدایی از پشت سرمون گفت..
-خانوما..خانوم خوشگلا لطفا ی لحظه...(صدای زن بودا..)
ما:بلی؟!
سر خانومه پایین بود:من از ستاد انتخاباتی مهندس حاج سید دکتر جناب آقای...بوووق هستم..
بعد دست کرد تو نایلونی که دستش بود دوتا چیز کوچولو درآورد:اینا بازی فکری و تقویم و..هستن..لطفا به مهندسحاج سید دکتر جناب آقای بوووق رای..
یهو سرشون بالا آورد:عه شما که هنوز هجده سالتون نشده..
بعدم خیلی ریلکس اون چیزه رو پس گرفت و رفت..
شانس::)))
من:o_0
اون دوستم:۰_°(چشمای من درشتتره!)
اینجاست ک شاعد میفرماید:قد به این بلندی..تو منحصر به فردی..