اختصاصی!!!! sammy serano!!!!
دو سال پیش رفته بودیم تخت جمشید،اونجا هم که پررررررر از توریست...چشمم خورد به یه خونواده فرانسوی منم شکمم رو دادم تو سینه رو دادم جلو و توهم فانتزی زدم که من مترجم حرفه ای ام...شروع کردم به صحبت کردن در حد هلو هو ار یو(hello how are you)بعد اومدم به عنوان سوال اخر گفتم نظرتون راجع به مردم ایران چیه؟ نشون به این نشون که تا ربع ساعت مث بز نگاش کردم...دیگه هم توهم فانتزی نزدم...
سامی ضایع^_^
خاطرات خنده دار
کی یادش میاد؟
قبل از عید می رفتیم از کتاب فروشی ها یه عالمه کارت تبریک مقوایی 10 در 15 سانتی متری می خریدیم و به هم سن و سال ها مون هدیه می دادیم.
پشتش هم می نوشتیم:
«این عید سعید باستانی را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گوییم.»
هعی ....
سلام ( منم بلدم ) یروز ما اومدیم از یکی که منو زده بود انتقام بگیریم این کچل بود کلش برق میزد با بچه ها هماهنگ کردم که یه بلایی سرش بیاریم قرار شد من بزنمش و فرار کنم یکی هم جا پا بهش بده من زدمش من بدو اون بدو من از در رد شدم منطضر بودم دوستم جا پا بهش بده که نگو ابدارچی مون با چایی داشت میومد چایی هم داغغغغغغغغغغ جا پارو که داد دوستم این افتاد تو شکم ابدارچی چایی ریخت رو سر کچلش سرشم تیغ میزد جوری سوخت که فقط جیغ میزد کلش قرمز شده بود ابدارچی مونم با مرارم چیزی از ما نگفت ولی بچه هه دیگه طرف من و دوستام نمیومد
نتیجه اخلاقی : نتقام خوب است ولی کتکش بد ☺☺☺
امروز فهمیدم یکی از مهمترین چیزایی که به خاطر رفتن به دانشگاه تو یه شهر دیگه از دست دادم نوبت تلویزیونه. تو این چند روزه که درسم تموم شده و برگشتم متوجه شدم که کسی حق تلویزیون واسه من قائل نیس هر کس یه ساعتی از شبانه روز تلویزیونو به صورت انحصاری در اختیار داره و هیچ جوره هم کوتاه نمیاد. فکر کنم اخر مجبور بشم پول بدم نیم ساعت وقت تلویزیون بخرم از یکیشون..
اوضاع به شدت خرابه
من و خواهرم شبها تا دیر وقت بیدار میمونیم فیلمهایی که تو طول سال دانلود کردیم میبینیم
سر همین کل روز او چرتیم حالا دیروز خونمون مهمون بازار بود منم تو اتاق خواب بودم یهو دیدم یکی محکم شروع کرد بوس کردن
منo_O
خوابالو ترسو پاشدم دیدم نوه زاده عموی پدر گرامی هستن از خانواده نا امید شده امده منو بوس میکنه عیدی بگیره!!!!!حالا خرس گنده حداقل ۱۷سالشه
عیدی@_@
خود پر روش:-)
خانواده:-(
4 شنبه یه هفته به عید بود که آخرین روز مدرسه 94 بود ما جشن گرفتیم کلا نذاشتيم معلما درس بدن و خوش بودیم زنگ اول فیزیک داشتیم معلممون مَرده سنش بالاست ولی خیلی پایه ست و کلا لی لی به لالامون ميذاره خلاصه وسط کلاس برامون شیر آوردن (از این شیر پاکتی ها) یه کم بعدش دوستم خواست بره بیرون دم در که رسید معلممون برگشت گفت: سپیده بیا شیر بدم بخوری
ما همه @@@@
دوستم سپیده §§§§ چیییییی؟
و معلم دوباره( فکر کنم بیچاره حواسش سرجاش نبود): بیا شیر بدم بخوری بعد برو
ما همچنان@@@@@
سپیده~~~~ نه مرسی ~~~~~
امسال تصمیم گرفتیم جای شکلات لواشک بذاریم
یه فامیل داریم از لحظه ورود تا لخظه خروج عین جارو برقی فقط میکشه بالا حتی نگاه ننیکنه چیه
بهش چایی تعارف کردیم بنده خدا چون خیلی سرش پایین و گرم خوردن بود نگاه نکرد لواشک و با چایی خورد
ما:-)
خودشo_O
مابقی فامیل که جیگرشون حال امد:-D
لوشک@_@
چایی:-(
عاقا یه روز تو مدرسه با یکی از معلمامون سه زنگ درس داشتیم
از شانس خوب ما معلمه نیومده بود یهو مدیر مدرسه اومد گفت بچه ها با کی دارین؟ O_o
رفیقم بلند شد گفت عاقا با حریفی از ازبکستان :D
هیچی دیگه مجبور شدیم تا زنگ آخر گزارش کشتی رو ببنیم
این قدر من گودزیلا بودم.....خخخخ!
طبق پست های قبل من نوه اولم...
بچه که بودیم...خونه ی فامیل توی عید دیدنی ها من سردسته گروه بودم
یک آشوبی به پا می کردما!
آسایش میرفت از خونه مردم میرفت آسایشگاه یکم آسایش داشته باشه!
بعد صاب خونه میومد می گفت بهتون آمپول می زنما!
با چاقو گوشتونو می برم ها!
بعد که بر بچ می ترسیدن من داد می زدم:
داره دروغ میگه! جرعتشو نداره! بریم ازون بازیا بکنیم حالش جابیاد دیگه دروغ نگه! O_o
ولی دمشون گرم عیدی رو فراموش نمی کردن!
.
.
.
.
.
.
الان خاهرم به خودم رفته!
تو هواپیما نشسته بودیم، یه آقاهه داشت ساکشو میزاشت اون بالا،
گودزیلاخانوم با کمال جدیت بهش گفت:
بشین سره جات کمربندتم ببند....
جاتون خالی طرف کپ کرده بود!
ولی بیچاره فقط گفت چشم!الان می شینم...o_O
خانواده گودزیلا پرور ما: >_<
خلبان:-O
من: ^_^ قربون آجی گلم
خدایا گودزیلا هارو خواهشا در همین حدودا نیگر دار!
۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞
داشت مسند دريا نشون مى داد.
بعدىه نهنگو نشون دادن از اون نهنگ دهن گنده ها.
بابامم با ى جديت زياد برگشته مى گه.
ناموسن اين نهنگه مى تونه درسته ى پيکانو تو دهنش جا بده.
بابام.(*_*)
نهنگ.ˇ▂ˇ
پيکان.⊙﹏⊙
یه خاطره از "دس به آب" دارم تا عمر دارم فراموشش نمیکنم !
وسطای یکی از مهمونیایی که رفته بودیم دسشوییم گرفت , منم بی تعارف خیلی ریلکس رفتم دشوری !
عاقا شماره 1 و 2 و خلاصه همه ی کارمونو کردیم خودمونو خوشکل و تروتمیز شستیم بلند شدم فلش تانگو بزنم چشمتون روز بد نبینه خــــــــــــــــــــــــــراب بود !!! خواستم پی پی هارو با شلنگ بشورم که دیدم بعله گاومون تیم فوتبال زایید ! سر شلنگشون ازین چیزایی بود که آبو آروم میده بیرون اصنم فشار نداره !!! هیچی دیگه باهمون شلنگ بی زور پی پی ها رو هدایت کردیم جایی که باید برن امـــــــــــــــــــــــا سر چاه توالتشون ازون چیز سفیدایی بود که سرچاه میذارن که سوکس موکس بالا نیاد ! هر کاری کردم پی پیا پایین نرفتن که نرفتن ! گیر کرده بودن سر چاه ! حالا نمیشدم با این وض برم بیرون همه میدونستن من دسشویی بودم و اگه کسی می اومد این پی پی خوشگلا رو میدید شرف مرفم کف پام بود !!!! خلاصه یکم این ورو اون ورو نگا کردم ببینم آفتابه ای چوبی چیزی پیدا میکنم یا نه ! هیچــــــــــــــــی نبود هیچی !!! شروع کردم صلوات فرستادن یا امام زمان خودت کمک کن !! اصن غلط کردم اومدم دشوری خدا آبروم میره !
دیگه داشتم نا امید میشدم که یه فکر چندشناک به ذهنم رسید : با دستم پی پی ها رو ...
عـــــــــــــــــــق ! نه نـــــــــــــه ! اما این تنها راهه !!! وای خداااااااااااا
داشتم میرفتم جلو نقشمو عملی کنم که چشمم افتاد به شیلنگه آررررره فهمیدم !!! سر شیلنگه رو یکم دسکاری کردم در اومدنی بود !! خیلی راحت درش آوردم شیرو باز کردم آب با فشار زد بیرون !!! خدایا شکرت شکرت وااای قربونت
هیچی دیگه اینقده خوشال بودم که بعد دشوری تیکه ی برادر گرامو با این مفهوم که " یبوست بد دردیه " بی جواب گذاشتم !
اصفهانیا لایک کنند!
آقا یه دفه رفته بودیم بازار(سبزه میدون) یه پسره افتاد دنبالم وقتی نزدیک شد که بهم شماره بده من دقیقا دم اون کت فروشیه بودم که یه آقای قدکوتاه اونجاس خلاصه تافهمیدم که داره بهم نزدیک میشه رفتم داخل مغازه و به بهانه ی این که دارم کتوشلوار انتخاب میکنم جنس یکی از کتوشلوارارو که تن مایکن بودامتحان کردم بدون این که توجه کنم کتوشلواره مردونس یا پسرونه از فروشنده پرسیدم ببخشید این قیمتش چنده؟یهو دیدم مایکنه به حرف اومدو گفت :فروشی نیست ..
یعنیازهره ترک شدم هیچ که از خجالت چنان دراز شدم که دیگه حدو اندازه نداشت .خب برادر من خدابهت قد نداده ،زبون و حرکت که داده! والا..
.
.
.
راستی درسته که میگن اصفهانیا خسیسن؟؟؟؟؟؟؟راستش من که باورم نمیشه چون اممممممممممکان نداره همچین آدمایی باشن مخصوصا تو لایک کردن پست همشهریشون
به افتخار همه ی اصفهانیای گل شیرین زبون
عاقا من بچه بودم مامانم(قربونش برم)(اره من عاشقشم) بهم پول می داد می گفت برو مغازه برا خودت و دو تا داداشت یه چیز بگیر.
حالا مکالماتو داشته باشین:
من :عاقا این مانجو ها چنده؟
فروشنده:450تومن
من:یدونه بدید. یه دونه 500تومنی هم می دادم بهش.
فروشنده: خرد ندارم به جاش یدونه ادامس خرسی بردار
منم می گفنم باشه
میرفتم خونه یدونه (توجه کنین یدونه)ادامسرو بهشون (بازم توجه بهشون)می دادم و مانجو هرو خودم می خوردم
تازه اونا می گفتن پس برا ما کو مانجو
منم می گفتم همینم خدارا شکر کنین طرف پول نداشت اینو بهم دادا
قابل توجه عوضی و هر چی چیز دیگه هم بگی خودمم فقط به خاطر مخم بکوب لایکو
«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
چند وقت پیش دوستم با خانوادش میرن باغشون خیار سرکه بخورن،بعد برگشتنی میبینن حالشون خوب نیست..ده دقیقه بعدم میرن تو گاردریل کنار اتوبان..خلاصه پلیس و آمبولانس و...آخرش تست میگیرن میبینن الکل مصرف کردن..
بعله درست حدس زدین!سرکهه تو آفتاب بوده مثل الکل شده...
قرار بود برای عید موهای خواهرمو رنگ کنم چون رنگ دو مرحله ای بود باید اول موهاشو بلوند میکردم بعد رنگ اصلی میذاشتم
روز اول بلوند کردم روز دوم خواهرم بنده خدا هی میومد که چرا رنگ موهام عوض نمیشه منم میگفتم شاید چون رنگ دوم تیره است دیرتر میگیره
خلاصه بعد یکساعت رفت حموم امد بیرون در حد سرعت نور دویدم سمت اشغالی
کاشف به عمل امد که فروشنده چون سرش شلوغ بوده هر دو تا رو بلوند داده بوده ما هم روی جعبه رو نگاه نکرده بودیم!!!!!
هیچی دیگه مامانم و بابام از کنار خواهرم رد میشن جیک جیک میکنن
خواهرم:-(
من:-)
مامان و بابام:-P
فروشنده o_O
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531617109










