وقتی سه سالم بود مادر بزرگم(مامان بابام)یه پارچه واسه خودش خرید و داد به مامانم تا براش پیرهن بدوزه(بعله مامانم خیاطه)
بعد هم سفارش کرد قبل از دوختن بشورتش تا اونقدری که میخواد جمع شه بعدا براش کوتاه نشه
منم ازونجایی که دختر خیلی کاری و کمک کنی بودم پارچه.رو برداشتم و بردم تو کاسه ی آب مرغا که پر فصولات و خاک بود شستم و بعد هم رو زمین کشون کشون بردم و از درخت انگور حیاطمون آویزونش کردم
بله بنده همچین شاهکاری بودم
خاطرات خنده دار
اقا جاتون خالی با یکی از دوستا قرار گذاشتیم بریم جنگل تفریح قرار شد سیب زمینی برداریم اتیشی کنیم بزنیم ب رگ اقا چشتون روز بد نبینه سیب زمینی های داغ رو از رو اتیش بر داشتم خواستم یه حرکت جوان مردانه بکنم یکی از سیب زمینی های داغ رو انداختم جولو یک گاو اقا سیبزمینی رو تو دهنش کرد وحشی شد عقلم نداشت که سیب زمینی رو در بیاره کلشو شدید تکون میداد یهو از شدت سوزش ب ما حمله کرد نفهمیدم چی شد گاو ه افتاد تو اتیشی که ما درست کرده بودیم هیچی دیگه هنوز که هنوزه به محل حادثه بر نگشتیم ولی از اونجا تصمیم گرفتم با هیچ گاوی شوخی نکنم
رفتم دانشگاه وباتمام توانم ازپروژه ام دفاع کردم وبابدبختی نمره ی کامل رو گرفتم
خسته وکوفته اومدم تومحوطه یه نفربهم گفت مهندس
یعنی قندتودلم آلاسکاشد برگشتم گفتم جانم
گفت ببخشید توالت کجاست؟
یعنی ازریشه نابودشدم اصن!!؟
اقا یه بار عموم با زن عموم اومدن در خونمون بعدباید میرفتم جایی مامانم گفت قبل از این که بیای خونه 2 کیلو الو بگیر منم داشتم فکر میکرم الو زرد بکیرم یا قرمز کهعموم رو دیدم اومدم بگم سلام عمو و رن عمو ورداشتم گفتم سلام الو سلام زرد الو اصلا تا اینو گفتم عموم پقی زد زیر خنده منم برای این که بیشتر زایه نشم زود خداحافظی کردم و رفتم هیچی هنوز که هنوزه عموم منو با این سوتی دست میندازه.
آقا ما بچه بودیم یه بار مامانم داشت لباس اتو میزد.به آستین پیرهن که رسید گفت خط اتوی آستین باید هندونه ببره!!!!!منم که بچه نمیدونستم اصطلاحه!!!!D:
چندروزبعدش بابام هندونه خرید منم رفتم یکی از پیراهن هایی رو که تازه مامانم اتو کرده بود اوردم هی آستینو میکشیدم رو هندونه!!!جاتون خالی انقدر خانوده بهم خندیدن!!!هنوز که هنوزه یادش میوفتم از خجالت میشم لبو.
بابچه های فامیل دورننه بزرگم جمع شده بودیم مادربزرگم داشت ازقدیمامیگفت یهوزل زدتوچشم یکی ازنوه هاش وگفت:ننه مگه توعقدکردی؟باتعجب جواب داد:نه!ننه بزرگم هم روشوکرداونوروباناراحتیگفت:یاداون زمون بخیرتاکسی شوهرنمیکرد نه ابروبرمیداشت نه سرخاب سفیداب میکرد
من پاشدم اومدم نشستم کنارنوه ی ننه جونم بهش گفتم تاننه بزرگ نفهمیده پسری پاشو گمشو بیرون
********Danial********
تو مدرسه با یکی دعوام شد بعد میخواستیم آشتی کنیم رومون نمیشد، تو زنگ ورزش اتفاقی تو یه تیم افتادیم انقدر به هم پاس دادیم همه شاکی که چتونه؟
کلیپس پسرخاله نوه دایی عمه عموی خاله بچه پسر عموم تو حلق گودزیلامون اگه دروغ بگم °___°
دیشب اومدم برم آشغالا رو بزارم دم در هنوز رو پله ها بودم که دیدم یه بچه گربه که تقریبا بزرگ بوده تو هیات ۳ در ۵ متری خونمون داشت ول میچرخید...
منم یهو کودک درونم فعال شد :دی
طوری که نفهمه من اونجام چند تا پله اومدم پایین و طوری که پشتش بمن بود یهو گفتم:
پپپپپپخخخــــــخخخــــــخخخ
بعدش فهمیدم گربهه ژیم ناستیک کاره (از کجا فهمیدم؟؟؟) آخه بعد از اون کارم در عرض ۱ ثانیه سه تا هلیکوپتری در ارتفاع یک متری زد و بعدم فرار به سمت دروازه که با مخ رف تو در
ی خنده شیطانی انجام دادم و آشغالا رو هم گذاشتم دم در
اونجا بود که فهمیدم ممکنه یه گودزیلا باشم •___•
دیروز تصميم گرفتم ازخونه كه اومدم بيرون به همه لبخند بزنم و اين هم نتايجش :
به يك دختر خانم لبخند زدم گفت : مرتيكه از سنت خجالت نمی كشى ؟!!
به يك آقا پسر جوان لبخند زدم گفت : داداش من اينكاره نيستم !
به يك پيرزن لبخند زدم گفت : مگه خودت مادر ندارى ؟!!
به يك پيرمرد لبخند زدم گفت : رو آب بخندى ، منو مسخره می كنى ؟!!
به يه خانم ميانسال لبخند زدم با كيفش زد تو سرم !
به يه آقاى محترم لبخند زدم گفت : برو به قبر بابات بخند !
به بابام لبخند زدم میگه : کره خر پول کم آوردی یا زن میخوای ؟!!
به مامانم لبخند میزنم میگه : پدر سوخته با دوست دخترت قرار داری ؟
حالا بازهم بگين لبخند بزن :|
امروز میخوام فقط فحش بدم :)
نتیجه اش رو هم فردا اعلام می کنم :))
.::Limo::.
یادش بخیر بچه که بودیم از این فرفره کاغذیا درست می کردیم و می دویدیم تا بچرخه ; بعضی وقتا هم که دیوار و نمیدیدیم با سر میرفتیم توی دیوار ...
*****گریفیندور*****
قرار بود سرویس خواب های جدیدمون رو بیارن . اما اتاق من باید موکتش عوض میشد (از بس که روش با انواع ماژیک هنر خلق کرده بودم ^-^)قرار بود سرویس خواب داداشمواول بیارن بعد مال منو ولی اینا مال من رو گذاشتن و رفتن . مامانم اون موقع خواب بود وقتی پا شد اینا رو دید که همینطور تو پذیرایی ولو بودن خیلی عصبانی شد . زنگ بهش زد کلی دعواش کرد و خلاصه ماجرایی بود . بعد مکالمه ی بسیار جالبشان عرض نمودند : برو برام یه لیوان آبلامو بیار (آلبالو +آبلیمو)
من@-@
رفتم آوردم خورد یه نگاه به وسایل انداخت و گفت :این سرویس پرنس چقدر خوشگله ! (اسم سرویس خوابم پرنسس بود )
-مگه من پسرم مامان؟ پرنس ؟
و در آخر از مامان ممنونم که یک کلمه به فرهنگ لغات اضافه کرد :|
عاغایه باررفتیم خونه عموم اینا
دخترعموم بی مودبی کرد عموم یکی کشید زیرگوشش گف:
چقد گفتم جلومهمون مودب باش؟
بعدبابامونیگاکرد گف:
داداش شرمنده تم
بابام اومدکاری کنه عموم موذب نشه گف:
نه بابا داداش این چ حرفیه.
بعدب من اشاره دادگف:
اصن این پردیصم خودش انقد بی شخصیته
اصن داداش مرتضی اون کمربندتوبده ب من این بی صاحاب باس دودس کتک بخوره حتمن.
من:|
عمومO_o
بابام:@
ایمون زاید سف ازایتالیا^_^
عاغا توسی متر جا من بدو بابام بدو
هرچی عموم التماسش کردراه نداد میگف این بچه باس ادب شه..
ازاین ورشم مامانم میگف:
بزن توصورتش نبینم ریخت این ذلیل مرده رو
جان؟؟
آره الان خوبم..10سال گذشته..فقط یه ذره جاپلاتین روگونه م دردمیکنه:|
والابوخودا
عه راستی من برم بازاید سِف عکس بگیرم*_*
#پردیصم
يادتون مياد
اوج احتراممون به يه درس اين بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب مي کرديم !!!!!!!!!!
سلام اقا بابای من رفت یه خونه بخره ته ریش گذاشت با ماشین دم دستیش (پرشیا) رفت قیافه ناراحت خونه ای که میخواست بگیره گرون بود مرده بابامو دید به قیمت بهش داد خرید بابام بعد هفته بعد مرده گفت بیا خونه رو تحویل بگیر بابام با لباسای مارک دار و ماشین خودش(bmw)رفت مرده نشست گریه کرد
آقا ما یه ابدولیاچاگی به یه نفر زدیم بعد برگشته به من میگه
جان مادرت دیگه به من عبدالله چاگی نزن
خداییش
من دیگه حرفی ندارم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531574875










