تاریخ انتشار : مرداد 1395
زنداييم تعريف مى کرد که يه بار گودزيلاشون و (دوسالشه ) برده بودش اتاق فکر (گلاب به روم روتون به ديوار همون دستشويى ) که يه هو گودزيلامون بادمعده در ميده مامانش به شوخى برمیگرده میگه امير محمد اين چى بود اين دراکولا برمیگرده میگه هيچى مامان کمرم آروغ زد!!!؟
هيچى ديگه خودتون قيافه زن داييمو تصور کنيد (*^﹏^*)(*^﹏^*)











.gif)
.gif)