دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  226155

اقا ما دفعه کلاس فوق العاده شیمی داشتیم با دبیرمون کلاسم بعد از ظهر بود و محوطه خلوت با بچه های کلاسم جمع شده بودیم من میخوندم اونا هم دس میزدن حالا چی میخوندم آقای رضوی آقای رضوی (دبیرمون )تو کلاس بیخیال شو توکلاسو بیخیال شو تو کلاسو بیخیال شو در همین حین ناگهان آق رضوی وارد شد از خجالت شده بودم لبو فقط میخواستم زمین دهن باز کنه من بر توش آب شدم از خجالت نابود شدما این موقع سوم راهنمایی بودم با اینکه الان پیش دانشگاهی ام هنوزم یادش میفته و سرکلاس میگه آب میشم خلاصه که امیدوارم دیگه از این آبرو ریزی ها نداشته باشم

  226146

زن عموم یه مدت بود همش میگفت اشپزخونمون کوچیکه...عموم براش یه گردنبند گرفت
.
.
.
.
.دیگه اشپزخونشون کوچیک نیست

  226141

یکی از آشناهامون بچشو ختنه کرده بود، از بچهه پرسیدیم
چیکار کردی؟
گفت بلبلمو خوشگل کردم
گفتم مگه زشت بود،
ملت همه خندیدن...



چن دیقه بعد بچهه اومد آروم در گوشم گفت
از قیافه تو خوشگل تر بود، تو جمع نخواستم ب رین م بهت.
دفه بعد فک کنی با مزه ای، جرت میدم!!
هیچی دیگه، آروم در گوشش گفتم
گ ه خوردم... خیلی مردی...


  226140

قسمتی دیگر از خنگی های دهه هشتادیا:

امتحان گند زده بودیم.(این مربوط میشه به پارسال الان یادم افتاده)
به همون دوست اولم گفتم:
-من و تو از شانس فقط دو حرف وسطشو داریم.

نشسته کلی فکر کرده میگه:
-نه من سین و الفو شینشو دارم.(فکر کرده اسمشو میگم.)

میگم:
-میگم ما از شانس فقط دو حرف وسطشو داریم حالا اگه فهمیدی؟

میگه:
-منظورت چیه؟

میگم:
-اسکل میگم ما از شانس دو حرف وسطشو داریم یعنی سین و شینشو بردار و به اون چیزی که میمونه دقت کن.

حالا نشسته رو کاغذ نوشته بازم نفهمید.
پاشدم براش یه سرکش اَ گذاشتم تازه گرفته من چی میگم.

حالا به خاطر فهم ایشون کل کلاس متوجه چیزی که من میخواستم به این اعجوبه بفهمونمو شدن.

کلا به قول یکیتون آیکیو در حد خیار!

به جای گودزیلا گودزیلا کردن بیاید براشون دعا کنیم.


امضا:خانم دکتر مملکت

  226131

ادامه ماجرای سبزی خردکن:
همین گل پسری ک جلوش سوتی دادم دیروز اومد اجازه بگیره براخواستگاری منم مونده بودم چی بگم خواستم بگم من قصد ادامه تحصیل دارم گفتم ن بزاربگم قصد ازدواج ندارم دیدم داره نگام میکنه هول شدم گفتم من قصدادامه ازدواج دارم!!!!



ایندفه سرشوانداخته بود پایین و شونه هاش میلرزید
یعنی دلقک نشده بودیم ک شدیم

  226100

همین سه روز پیش:
فرض کنید سر یه کلاس حدودا هشتاد نفری پر دختر و پسر تو دانشگاه یکی از پسرا خواست بگه عاقل و بالغ
با صدای بلند گفت عاقل و باغل
همه پکیده بودیم از خنده استادم که داشت تخته رو می خورد
...................................
شیش تایی های دیروز
چهارتایی های امروز

  226087

یادش بخیر...
قبل نامزدیمون با وحید با اتوبوس رفته بودیم بیرون.
من نشستم کنار شیشه و پامو انداختم رو اون پام و اتفاقی چادرم از روی پام رفت کنار و زانوم از روی شلوار معلوم شود.(شلوارمم جذب نبودا)
گرم صحبت بودیم که وحید چادر رو کشید رو پام...
منم از این حرکتش خوشم اومد و دوباره یواشکی چادرمو انداختم اونور...
دوباره همینجوری داشت باهام حرف میزد و چادر رو کشید رو پام...
خخخخ دوباره هلش دادم اونور.
چندبار این قضیه تکرار شد
بار اخر چادر رو که انداخت رو پام,به خیال اینکه محکم سرجاش وایسته یکی تررررررق با کف دستش کوبید روی چادر که رو پام بود ...
خخخ بعدش تازه فهمید چیکار کرده و بعد کلی معذرت خواهی و ....
جریمش بردمش طلا فروشی...

  226060

کیا یادشونه؟؟؟؟؟
بگودوچرخه...سیبیل بابات میچرخه
بگوفرانسه...بابات قد آدامسه
بگوخاک انداز...خودتو جلو بیانداز
بگومتکا...بخور از این کتکا
بگوبادبزن...بروسرکوچه داد بزن
بگوپنیر...برو یه گوشه بمیر
بگوشامپو...بیا بغلم گامبو..

بگوسه هفتا بیس و یکی...خاک تو سر تو یکی
بگوچاقو...برو بچه دماغو
بگواشرف...دلم برات قش رف
بگوداوود...لای دهنت وا موند
بگو پنکه...تنبون بابات تنگه
بگو آدامس...بپر تو آمبولانس
بگو فیتیله...فردا تعطیله
بگوبشکه...سیبیل بابات خشکه
بگوپشتی...چرا منو کشتی
بگومرسی...بچه خرسی
بگوگلابی...رییس مسترابی
بگودمپایی...برو بغل زندایی
بگوصابون...لیز بخور برو تو خیابون
بگو عدسی ...فردا مرخصی
بگولوبیا...فردا زود بیا
بگو7...سرت کلاه رف
بگو2...بقیش بدو
بگو جاسیگاری...فردا میری خواستگاری
بگوگاری...شتلق(یه سیلی زدم یادگاری)
بگو1...بترک
بگومسخره...اسم بابات اصغره
بگوهلو...بپر تو گلو
بگوکشتی...بیا بغلم مشتی
بگو راس میگی...کاستو بیار ماس بگیر
بگو کشتی...با نامزدت میگشتی
بگوحقته ...فردا شب عقدته
بگو کشتی...من خوشکلم تو زشتی.
یاد اون دوران که با این حرفا خوش بودیم بخیر

  226025

داشتیم علوم میخوندیم دوستم رضوان گفت
+پارمین توروخدا گوش کن ببین جواب اینو درست میگم یانه؟
-بنال
آقا ایشون اومد گفت
+در معادن طلا و ذغال سنگ و آهان...
ابنجوری شدم@_@آهان؟
خودش که فهمید چی گفته خندید.دوباره این تکرار شد ولز این دفعه...
+سنگ آهاک
من@_@
رضوان°_°
آهن|_|
آهک~_~

  226023

اطراف مدرسه ی ما گاو و مرغ و خروس زیاد هست و کلا بهترین مدرسه ی شهرو بردن کنار گاو و گوسفندا ساختن بگذریم . یه روز سر کلاس ریاضی معلم میخواست اثبات رو بهمون درس بده گفت مثلا به خواطر اینو اینو این این مسئله اثبات شد درسته؟؟؟ یهو از بیرون یه گاو با صدای بلند و واضح گف موووووووووووووووو منم گفتم بعله تائید شد معلمم نه گذاشت نه برداشت گفت گاو میفهمه ولی شما عین گاو نمیفهمین!!ما هم گفتیم هم نوعا حرفای همو بهتر درک میکنن! معلمم شوتم کرد بیرون

  226019

اولین امتحان شیمی سال
یکی از بچه ها رفته روی میز معلم ها واساده و سخرانی میکنه
-همانطور که مردم دلیر ایران توانستند بسیاری از تحریم هارا با صبر
خود لغو کنند ما نیز میتوانیم این امتحان سخت را کنسل کنیم
بچه ها هم زمان ه مشت خود را به سمت بالا میکشیدند این شعار ها را سر میدهند
- نه شرقی نه غربی نه امتحان شیمی
-مرگ بر کوانتم مرگ بر مندلیف

  225978

معلم دینیمون (که خودش فک میکنه خیلی باهوشه) میگفت یبار تصمیم گرفتم چند قسمت از سریال حریم سلطان رو دنبال کنم که ببینم ایندفعه از چه حربه ای برای فریب مردم استفاده شده....:اوایلش همچی عادی بنظر می رسید ولی بعد از چند قسمت که یکم دقت کردم فهمیدم که هدف اصلی این فیلم القای فرهنگ بستن کمربند به شیوه جوامع غربی هست و این یعنی همون تهاجم فرهنگی...!
ینی واقعا باید به این سطح از تیزهوشی و نکته بینی آفرین گفت که نقشه های دشمن رو یکی پس از دیگری براحتی نقش برآب میکنه...
من0_0
حریم سلطان0_0
تهاجم فرهنگی0_0

  225945

بعد امتحان ریاضی معلم داشت برگه هارو تصحیح میکرد موقع دادن برگه ها گفت :خانومم بسم الله الرحمن الرحیم بیاد برگشو بگیره ماهم فقط زمینو گاز میزدیم نگو دوستم از بس هول بوده به جای این که اسمشو جلوی نام و نام خانوادگی بنویسه بسم الله الرحمن الرحیم نوشته خلاصه روحمون شاد شد بعد ریاضی خخخ

  225926

جونم براتون بگه که 11 ابان مدرسمون میخواس شعله زرد نذری بده ما هم خوشحالو ایول و اخجون زنگ ریاضی فرتو ... تو کلاس زیست نشسته بودیم که یهو دیدیم از بیرون صدای جیغ و داد میاد زنگ مدرسه رو هم زدن ماهم فک کردیم زنگ زلزله اس رفتیم زیر میز بعد اومدن گفتن ازمایشگاه(محل پخت شعله )اتیش گرفته ماهم الفرار رفتیم بیرون خلاصه اتیش نشانی و پلیس و امبولانسو سوپر من مدرسه (یکی از دبیرا) دست به کار شدند و همه چی به خیرو خوشی تموم شد بعد یه ساعت رفتیم کلاس(بدبختانه زنگ ریاضی تموم نشده بود) ونشسته بودیم که دیدم یکی پشت سرم بازور نفس میکشه برگشتم دیدم یکی از دوستام زیر میزه میگه:پس چرا زمین نمیلرزه !!!یینی مدیر شخصا میخاس بندازتش تو اتیش من نزاشتم.خخ اینم از حادثه 11 سپتامبر ..نه ببخشید ابان.مدیرمون 4جوکی نباشه صلوات بفهمه کیم می کشه منو بگذریم ک دوستان زحمتشو تو فضاهای مجازی کشیدن.

  225922

تو خوابگاه دانشگاه چایی لیپتون میزدیم به سقف همونجا خشک میشد
یه بار از بخش خوابگاها اومدن بازدید گفتن اینا چیه؟
گفتم واسه دهه فجر تزیین کردیم