یادش بخیر...
قبل نامزدیمون با وحید با اتوبوس رفته بودیم بیرون.
من نشستم کنار شیشه و پامو انداختم رو اون پام و اتفاقی چادرم از روی پام رفت کنار و زانوم از روی شلوار معلوم شود.(شلوارمم جذب نبودا)
گرم صحبت بودیم که وحید چادر رو کشید رو پام...
منم از این حرکتش خوشم اومد و دوباره یواشکی چادرمو انداختم اونور...
دوباره همینجوری داشت باهام حرف میزد و چادر رو کشید رو پام...
خخخخ دوباره هلش دادم اونور.
چندبار این قضیه تکرار شد
بار اخر چادر رو که انداخت رو پام,به خیال اینکه محکم سرجاش وایسته یکی تررررررق با کف دستش کوبید روی چادر که رو پام بود ...
خخخ بعدش تازه فهمید چیکار کرده و بعد کلی معذرت خواهی و ....
جریمش بردمش طلا فروشی...
نمایش مطلب شماره 226087
تاریخ انتشار : آبان 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
41030
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531586645
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531586645










