س

سعيد

@Saeid seVen · ۷۶۷ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۸۲ رأی)

ه
جوک

‏(قسمت اول‏)‏
يكي از فانتزي هام اينه كه يه روز صبح از خواب پاشم و ببينم برگشتم به 200 سال پيش؛ وسط غرب وحشي. بعدش برم تو يه چايي خونه كه يه قليون بكشم.‏ بعدش اونجا با يه آدم گردن كلفت سيبيل تا بنا گوش دعوام بشه و طرف منو به دوئل دعوت كنه. خلاصه ساعت 12 ظهر بريم ميدون اصلي شهر و رو به روي هم وايسيم كه يهو يارو برگرده و بهم بگه: "هي بچه؛ هنوزم وقت داري عقب نشيني كني‏"‏
منم يهو برم تو فاز آهنگ و بهش بگم:‏
‏"فكر نميكنم به عقب نشيني/فكر نكنم بتوني منو هدف بگيري‏
چون هفت تير GLX وصله به بدنم/كسايي كه بدخوان صاف لاي كفنن‏
حركت منو ميبيني؛ ديدني تو نور/آرزوي مثل من بودنو ميبري تو گور‏"‏
بعدش بهش بگم: "ميخوام قبل از اينكه بميري اسمتو بدونم‏"‏
اونم بگه: ...‏
ادامه دارد...

ه
جوک

‏(قسمت دوم‏)‏
بهش بگم: "ميخوام قبل از اينكه بميري اسمتو بدونم‏"‏
اونم بگه: "باند...جيمز باند‏!‏...اسم تو چيه غريبه؟‏"‏
منم يه نيشخند بزنم و بگم: "هه‏...دني...ماندني‏!‏‏"‏
يهو ساعت شهر زنگ بخوره و هر دوتا مون هفت تيرامون رو بكشيم و بنگ . . . . . . . . .‏
من با يه گلوله هفت تير طرف رو بزنم و اونم شروع كنه به گريه كردن. بعد من بهش بگم: "اين دفعه ميزارم بري اما سري بعد بايد با بزرگترت بياي...افتاد؟‏"‏
بعدش يه سوت بزنم و بگم: "پرايد...بيا‏"‏
كه يه نفر كه شاهد ماجرا بوده بهم بگه: "پرايد ديگه چيه غريبه؟‏"‏
منم بگم: "اسم اسبمه‏" و يه كره خر با يالهاي بلوند و طلايي و شماره پلاك 4283 بياد و من سوارش بشم و برم تو افق محو بشم...‏!‏‏!‏

ه
جوک

ديديد چند ساليه ميگن در زبان فارسي خيلي از كلمات خارجستاني استفاده شده و اين كلمات بايد "فارسي سازي‏"‏ بشه؟ (حالا اين همه كلمه عربي تو زبان فارسي داريم؛ ملت گير دادن به کلمات انگليسي‏!‏‏!‏ حالا كاري هم به اين موضوع نداريم‏)‏
عاقا من بعد از كلي (يني كليا...‏!‏‏)‏ فكر كردن به اين نتيجه رسيدم كه كلمه "كيلو‏ گرم"‏ هم يه كلمه خارجيه و بايد فارسي سازي بشه. دوستان پيشنهاد دادن كلمه "من‏"‏ جايگزين "کيلو گرم‏"‏ بشه ولي از اونجايي كه هر "من‏"‏ برابر 5 "كيلو گرم‏"‏ است؛ من شخصا كلمه "منك‏"‏ رو پيشنهاد ميكنم‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏
.
حالا موافق ها بكوبونند لايك رو‏
‏(فقط يادتون باشه به زبان فارسي احترام بگذاريد‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏

ه
جوک

بچه كه بودم يكي از فانتزي هام اين بود كه گرگه بلاخره ميگ ميگ رو بگيره و بخوره؛ تا اينكه يه كليپ تو اينترنت پخش شد كه گرگه ميگ ميگ رو ميگره و بهش ديناميت ميبنده و اون رو تبديل به يه وعده غذايي چرب ميكنه‏ و ...
و بلاخره فانتزيم به واقعيت تبديل شد...‏
حالا يكي از فانتزي هام اينه كه اين سنجابه تو كارتون "عصر يخبندان‏"‏ بدون اينكه باعث جدا شدن قاره ها از هم و شكستن كوه يخ بشه؛ اين فندق لعنتيش رو فرو كنه تو زمين و بره گورشو گم كنه...‏!‏‏!‏‏!‏

ه
جوک

اگر به سري فيلم هاي "جنگ ستارگان‏"‏ علاقه منديد...‏
اگر به سري فيلم هاي "star trek" علاقه منديد...‏
اگر به دنبال ديگر فيلم هاي اين ژانر از سينما ميگرديد...‏
.‏
ديگر نگران نباشيد؛ ما فيلم هاي سبك "رزمي‏"‏ چيني؛ ژاپني و كره اي را به شما پيشنهاد ميكنيم‏!‏‏!‏‏!‏
‏(يني كلا تو فضا مبارزه ميكنن؛ يارو ميپره تو آسمون؛ بعد از دو ساعت چهل سه دقيقه شمشير زدن تو آسمون؛ دو كيلومتر و سيصد و شصت و پنج سانتي متر اونورتر فرود مياد‏!‏‏!‏‏)‏

ه
جوک

ساعت دو شب بيدار شدم برم دستشويي كه ديدم يكي صدام ميكنه؛ رفتم ديدم نگهبان در وروديه. بهش گفتم: "هان؟...بله؟...چيكار داري؟‏"‏
گفت: "من ديگه پستم تمومه؛ ميري صداي پست بعدي بزني بياد سر پست؟‏"‏
من: "آره...پست بعد از تو كيه؟‏"‏
اون: "فلاني‏"‏
من: "باشه؛ الان صداش ميكنم كه بياد‏"‏ و رفتم تو آسايشگاه.‏
من: "جعفري؟...جعفري؟...بيدار شو‏"‏
ديدم بدجور غرق خوابه پس بلندتر صداش زدم: "هي؟...جعفري؛ پاشو‏"‏
يهو مثل ماهواره اميد پريد هوا و گفت: "هان؟ هان؟ چي شده؟‏"‏
من: "هيچي؛ برو صداي احمدي (تخت بغليش‏)‏ بزن بره سر پست...خخخخخ‏‏"‏ : )))
اون: "كصصصصاااااافت...‏"‏ : (((

ه
جوک

عاقا من هر روز صبح كه از خواب پا ميشم ميبينم يه چند هزار تايي حشره مرده (از سوسك و ملخ و مگس بگير تا پشه و جيرجيرك و شاپرك و ...‏)‏ ريخته وسط حياط پادگان!!!!!!!‏
يني وقتي كه بچه ها جارو ميزنن؛ اندازه يه سطل كامل فقط حشره جمع ميشه‏!‏
بعد از تحقيقات انجام شده فهميدم نگهبانان محوطه شبها از روي بيكاري اين حشرات رو با سلاح مخرب پوتين شكار (ناكار‏)‏ ميكنن؛ و طي همون تحقيقات متوجه شدم كه بچه هاي پادگان ما تاثير مستقيم روي كنترل جمعيت حشرات منطقه دارن...‏!‏‏!‏
‏(‏سخني با كشاورزان: يني ما نبوديم محصولات همتون رو ملخ ميخورد‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏
.‏
لايك‏=آفرين شرلوك هولمز‏!‏...حالا ميخواي بهت جايزه نوبل بديم؟

ه
جوک

عاقا اينجايي كه من خدمت ميكنم مردم وقتي ميخوان ساعت بپرسن (به لحجه خودشون‏)‏ به جاي اينكه بگن "ساعت چنده؟‏"‏ ميگن "ساعت چيه؟‏"‏ ! منم در جواب همشون ميگم: "ساعت؟...چيز خوبيه‏!‏‏"‏ يا ميگم: "وسيله اي است براي نشان دادن زمان‏!‏‏"‏
يه روز يكي ميخواست بهم رو دست بزنه گفت: "ساعت چنده؟"؛ منم گفتم: "ميخواي بخري يا ميخواي اذيت كني؟‏"‏
يه بار ديگه هم به يكيشون گفتم: "يك ربع مونده به ... اگه گفتي چند؟‏"‏
گفت: "10؟‏"‏
من: "نچ...‏"‏
اون: "9؟‏"‏
من: "نچ...‏"‏
اون: "به جز اين دو تا ديگه نيست‏"‏
من: "يه ربع مونده به 9:38 دقيقه!!!!!!!‏‏"‏
اون: "كصصصاااافت...‏"‏
.‏
يني تو كل پادگان كسي ديگه جرات نداره از من ساعت بپرسه‏!‏‏!‏

ه
جوک

دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏
چند روز پيش پدرم به صورت كاملا خود جوش برام زنگ زد و گفت‏: "پسرم؛ اين سري كه اومدي مرخصي احتمالا يه ماشين تو پاركينك خونه ميبيني‏"‏
من: !!!!!!!‏
پدرم: "شنيدي چي گفتم پسرم؟...ميخوام برات ماشين بخرم‏‏!‏"‏
من: !!!!!!!‏
پدرم: "خو يه چيزي بگو لعنتي‏‏!‏"‏
من: "ترجيحا پرايد 111 باشه‏"‏
پدرم: "چشممم‏‏!‏"‏
من: "بابا...حالت خوبه؟‏"‏
پدرم: "عاليم‏"‏
من: !!!!!!!‏
.‏
فقط موندم بابام ميدونه دروغ 13 (به قول خارجستاني ها دروغ اول اوريل‏)‏ چيه يا نه؟‏!‏‏!‏

ه
جوک

در گوشه اتاق ساكت نشسته بود‏
چشمانش نغمه غم انگيزي را تداعي ميكرد‏
به گل هاي قالي زل زده بود‏
آرزو هايش نقش بر آب شده بودند

حتي به خودكشي فكر ميكرد‏
انگار كه دنيا به آخر رسيده‏...
‏(بعضي از كاربران 4جوك بعد از شنيدن دروغ 13 سايت نام برده‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏

ه
جوک

امروز با بچه هاي پادگان داشتيم واليبال ميزديم كه يهو هوا باروني شد؛ ما هم كه گرم بازي بوديم و بدون توجه به بارندگي به بازيمون ادامه داديم‏
يه مدت كه بازي كرديم من چندتا موقعيت خوب رو پشت سر هم خراب كردم؛ بعدش دوستم بهم گفت: "سعيد؛ چت شده؟...چرا درست بازي نميكني؟‏!‏...‏"‏
منم عينكم (فهميدين عينكيم؟)‏ رو بيرون آوردم و گرفتم سمتش و بهش گفتم: "قطره هاي آب روي اينو بشمار‏!‏...خو لامصب من به ازاي هر يه دونه قطره يه توپ تو آسمون ميبينم‏!‏‏!‏‏"‏
البته چيز بعدي كه مشاهده كردم اين بود كه ملت بازي رو ول كردن و هر كي داره يه چيزي رو گاز ميزنه‏!‏!‏‏!‏‏
.
هيچي ديگه فردا بايد برم با آشپز صحبت كنم غذاي اينا رو بيشتر كنه‏!‏‏!‏

ه
جوک

اي بسوزه پدر عاشقي...‏!‏‏!‏
عاقا دو سه روز پيش يه مرخصي دو ساعته گرفتم و رفتم شهر يه دوري بزنم. همينجور كه داشتم تو خيابون قدم ميزدم ديدم يه دختره جلوم وايساده عين پنجه آفتاب...‏
خوشكل؛ خوش لباس؛ با كلاس‏
تو دلم به مادرم گفتم: "مامان كجايي كه عروس آينده ات رو پيدا كردم‏"‏
يهو روح خبيث خورزو خان اومد گفت: "تو هنوز جووني...چرا ميخواي با ازدواج خودتو بدبخت كني؟...اين همون مخاطب خاصيه كه دنبالش بودي‏"‏
يهو ضمير نا خود آگاهم گفت: "ببين چطور نگاه ميكنه...‏"‏
بعدش كودك درونم اومد يه چيزي بگه كه من سريع بهش گفتم: "تو يكي خفه شو...تو هنوز به سن قانوني نرسيدي‏!‏‏"‏
بعدش وجدانم گفت: "بيخيال بابا؛ تو يه سربازي...بايد مدافع ناموس مردم باشي؛ نه خودت بري چشم چروني‏!‏‏"‏
منم يكمي فكر كردم ديدم لامصب درست ميگه و بيخيال طرف شدم و به راهم ادامه دادم كه يهو دختره گفت: "سلام‏"‏
منم بي اختيار برگشتم و با عشوه گفتم: "سلللاااامم‏"‏ كه يهو ديدم گوشي تو دستشه و داره با موبايل صحبت ميكنه‏!‏‏!‏‏!‏
يني تو اون لحظه آرزو داشتم زمين دهن باز كنه و منو بكشه تو خودش ... البته چون ميدونستم زمين بي معرفت تر از اين حرفاست راه افق رو در پيش گرفتم‏!‏‏!‏‏!‏

ه
جوک

تا حالا شده تو يه موقعيتي گير كنيد كه نه راه پس داشته باشيد نه راه پيش؟‏
عاقا اينجايي كه من خدمت ميكنم آب جيره بنديه و هر سرباز فقط ميتونه هفته اي يك بار بره حموم؛ منم كه اگر هفته اي سه بار حموم نرم ميميرم (چيكار كنم ديگه؛بچه شهرم و پاستوريزه‏!‏‏)‏ پس رفتم دنبال راه چاره. بعد از كلي فكر كردن به اين نتيجه رسيدم كه ساعت 3 شب كه همه خواب هستند پاشم برم حموم. ساعت 3 شد و من مثل نينجا ها يواشكي پريدم تو حموم؛ از اونجايي كه هوا سرد بود (اين خاطره براي زمستونه‏)‏ آب داغ رو باز كردم و رفتم زيرش؛ بعد آب رو بستم و شروع كردم به شامپو زدن؛ چند دقيقه كه گذشت ديدم دارم يخ ميزنم (آخه حموم تو حياط بود‏)‏ پس آب داغ رو باز كردم و رفتم زيرش كه يهو احساسي بهم دست داد كه وقتي هيتلر آدم ها رو زنده زنده مي انداخت تو كوره و ازشون واكس درست ميكرد بهشون دست ميداد‏!‏
يني تا مغز استخونم سوخت؛ عاقا چشمتون روز بد نبينه...تازه متوجه شدم كه شير آب سرد هم خرابه‏!‏
و اين يكي از موقعيت هايي بود كه آدم نه راه پيش داره نه راه پس‏!‏
البته من شخصا بين "يخ زدن و مردن‏‏‏"‏ با "سوختن و مردن‏‏"‏ اولي رو انتخاب ميكنم؛ چه بسا روزي جسد موميايي شده منو هم مثل جسد اون ماموتي كه تو آلاسكا کشف شد؛ سالم پيدا كنند‏!‏

ه
جوک

يكي از فانتزي هام اينه كه يه روز "پدر ژپتو‏"‏ (باباي پينوكيو‏)‏ رو ببينم و ازش بپرسم اون مدتي كه تو شكم نهنگ زندگي ميكرد به نهنگه اجاره خونه هم ميداد؟‏
و عايا بوي بد دهن نهنگه تو شكمش هم مي اومد يا نه؟‏‏
واقعا برام سؤال شده...‏
لايك‏= هه هه هه...نهنگ بخورتت اينقدر خوشمزه اي؛ اون وقت خودت جواب سؤالت رو ميفهمي

ه
جوک

اين پستي كه ميخونيد اصلا خنده دار نيست؛ اولش نميخواستم بگم ولي گفتم شما هم درد منو بدونيد...
(دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏)‏
سلام؛ همه ميدونند كه شيشه عمر يه سرباز دفترچه مرخصيشه؛ ولي من تصميم گرفتم به خاطر نجات بشريت از خطر انقراض ديگه مرخصي نرم‏!‏...ميپرسيد چرا؟‏
‏‏(بازم ميگم دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏)‏
عاقا اولين باري كه من رفتم مرخصي همسايه مون برق صنعتي گرفتشو عمرشو داد به شما‏ (خدا بيامرزدش‏)‏
بار دومي كه رفتم مرخصي زن همسايه مون (يه همسايه ديگه‏)‏ كه تازه هم ازدواج كردن غش كرد و مجبور شديم برسونيمش بيمارستان؛ همون روز هم بابام تصادف كرد و پاش شكست و تا همين چند وقت پيش تو گچ بود...‏
بار سومي كه رفتم مرخصي؛ بابا و عموي يكي از دوستام تو يه تصادف سوختند (خدا رحمتشون كنه‏)؛ باباي يكي ديگه از دوستام سرطان حنجره گرفت و الان تو بخش شيمي درمانيه‏ (براي سلامتيش دعا كنيد‏)؛ عموم و زن عموم و پسر عموم هم يه تصادف وحشت ناك كردن و بشدت مجروح شدن و الان تو بيمارستان بستريند (براي سلامتيشون دعا كنيد‏)‏
.‏
من آدم خرافاتي اي نيستم ولي ميترسم سري بعد كه اومدم مرخصي نسل بشر منقرض بشه‏!‏
يني من اينقدر بد قدمم

ه
جوک

تصور كنيد كه تو يه روز زيباي بهاري؛ بعد از يه نم بارون رفتيد تو خيابون و از هواي تازه بهاري لذت ميبريد. بوي شكوفه هاي بهاري درختان نارنج كه بغل خيابون كاشتند به همراه بوي خاكي كه تازه يه نم بارون بهش خورده به مشامتون ميخوره. يه نسيم خنك و ملايم بهاري داره ميخوره به صورتتون؛ يه نفس عميق ميكشيد و به خودتون ميگيد زندگي بهتر از اين نميشه كه ناگهان . . . "شلپ" يه ماشين مياد و ميزنه به يه گودال آب و خيس خيستون ميكنه...!‏
اي تو روحش...يه بي وجدان ديروز همين طوري حال منو گرفت...

ه
جوک

يكي از فانتزي هام اينه كه يه روز تو يكي از مسابقه هاي پيامكي ايرانسل 100 ميليون تومن برنده بشم؛ بعد از طرف تلويزيون بيان باهام مصاحبه كنن بگن "حالا ميخواين با اين پول چيكار كنين؟" منم خيلي جدي رو به دوربين بگم: "ميخوام با شركت ايرانسل يه قراردادي ببندم كه ديگه براي من اس ام اس نفرسته!!"