ه
جوک

‏(قسمت اول‏)‏
يكي از فانتزي هام اينه كه يه روز صبح از خواب پاشم و ببينم برگشتم به 200 سال پيش؛ وسط غرب وحشي. بعدش برم تو يه چايي خونه كه يه قليون بكشم.‏ بعدش اونجا با يه آدم گردن كلفت سيبيل تا بنا گوش دعوام بشه و طرف منو به دوئل دعوت كنه. خلاصه ساعت 12 ظهر بريم ميدون اصلي شهر و رو به روي هم وايسيم كه يهو يارو برگرده و بهم بگه: "هي بچه؛ هنوزم وقت داري عقب نشيني كني‏"‏
منم يهو برم تو فاز آهنگ و بهش بگم:‏
‏"فكر نميكنم به عقب نشيني/فكر نكنم بتوني منو هدف بگيري‏
چون هفت تير GLX وصله به بدنم/كسايي كه بدخوان صاف لاي كفنن‏
حركت منو ميبيني؛ ديدني تو نور/آرزوي مثل من بودنو ميبري تو گور‏"‏
بعدش بهش بگم: "ميخوام قبل از اينكه بميري اسمتو بدونم‏"‏
اونم بگه: ...‏
ادامه دارد...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.