ه
جوک

ساعت دو شب بيدار شدم برم دستشويي كه ديدم يكي صدام ميكنه؛ رفتم ديدم نگهبان در وروديه. بهش گفتم: "هان؟...بله؟...چيكار داري؟‏"‏
گفت: "من ديگه پستم تمومه؛ ميري صداي پست بعدي بزني بياد سر پست؟‏"‏
من: "آره...پست بعد از تو كيه؟‏"‏
اون: "فلاني‏"‏
من: "باشه؛ الان صداش ميكنم كه بياد‏"‏ و رفتم تو آسايشگاه.‏
من: "جعفري؟...جعفري؟...بيدار شو‏"‏
ديدم بدجور غرق خوابه پس بلندتر صداش زدم: "هي؟...جعفري؛ پاشو‏"‏
يهو مثل ماهواره اميد پريد هوا و گفت: "هان؟ هان؟ چي شده؟‏"‏
من: "هيچي؛ برو صداي احمدي (تخت بغليش‏)‏ بزن بره سر پست...خخخخخ‏‏"‏ : )))
اون: "كصصصصاااااافت...‏"‏ : (((

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.