اونايي كه ادعاي زرنگيشون ميشه
اونايي كه فكر ميكنن خوب ميتونند ملت رو سركار بزارن
اونايي كه به خيال خودشون اس ام اس هاي سركاري باحالي ميفرستند
بله شما؛ شما همه تون جلو ايرانسل پشم هم نيستيد!
(يني دهن من يكي رو كه كاملا سرويس كرده!!!)
@Saeid seVen · ۷۶۷ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۸۲ رأی)
اونايي كه ادعاي زرنگيشون ميشه
اونايي كه فكر ميكنن خوب ميتونند ملت رو سركار بزارن
اونايي كه به خيال خودشون اس ام اس هاي سركاري باحالي ميفرستند
بله شما؛ شما همه تون جلو ايرانسل پشم هم نيستيد!
(يني دهن من يكي رو كه كاملا سرويس كرده!!!)
يه روز داشتم يه ليست از اسامي رو ميخوندم؛ فاميلي يه بنده خدايي "خرمدل" (Khoram del) بود؛ من خوندمش (Khar model)!!!
من (¤_¤) ???!!!!
جناب آقاي خرمدل :(((((
ليست اسامي :|
دوستم كيس كامپيوترشو باز كرده بود كه تميزش كنه كه من رفتم دنبالش و با هم رفتيم بيرون. وقتي برگشتيم مادربزرگش بهش گفت: "ننه؛ اين ماس ماسكت خيلي خاك و خول توش بود؛ بردمش تو حياط برات حسابي با تايد شستمش . . . راستي نون گرفتي ننه؟"
دوستم :((
مادربزرگش :))
من وقتي از شدت خنده افتادم رو زمين /\__/\D:
كيس كامپيوتر بعد از عمليات شست و شو [* # !!!!! ¤]
يادش بخير بچه بوديم هر كي هر جوك بي مزه اي ميگفت ميزديم زير خنده...
مثلا يكي از خنده دار تري جكهامون اين بود: "به يكي ميگن يه چيستان بگو؛ ميگه: اون چيه كه زرد ه؛ دراز ه؛ موز ه!"
جمعيت دوستان:
هاهاهاها...
خخخخخخخخ...
هرهرهرهر...
قاه قاه قاه...
!@/\__/\ (يكي اينجا قش كرده!)
:)))))
(((((:
درود بر فرزندان پارس و میراث داران کورش بزرگ آغاز سال 7035 آریایی،سال 3751 زرتشتی و 2572هخامنشی و 1392 خورشیدی پيشاپيش بر شما مبارک باد
1_سيم خاردار
2_سيمينوف
3_سنگر
4_سر نيزه
5_سان
6_سلسله مراتب
7_سپاس جناب!
اينم از هفت سين سربازها...
--دوران دبستان--
من خطاب به پدرم: بابا؟...واسم سوني(پلي استيشن) ميخري؟
پدرم: آره پسرم...البته اگه معدلت بيست شد!
من: خب بگو نميگيرم ديگه!
--دوران راهنمايي--
من: بابا؟...واسم لب تاپ ميخري؟
پدرم: بله پسرم...البته اگه 16 بشي!
من: خب بگو نميگيرم و راحتمون كن!
--دوران دبيرستان--
من: بابا؟...برام گوشي Galexy S II ميخري؟
پدرم: حتما پسرم...فقط اگه 12 بشي
من: خب بگو نميگيرم؛ چرا مي پيچوني؟
--دوران خدمت--
من: بابا؟...واسم ماشين(ترجيحا پرايد 111) ميخري؟
پدرم: به روي چشم...نوكرتم هستم...فقط اگه دانشگاه قبول بشي!
يكي از فانتزي هام اينه كه Mr.Blake يه روزي بلاخره مسابقه "فانتزي آيدل" رو بسازه و من برم توش شركت كنم و در مرحله مقدماتي برنده بشم. بعدش بهم بليط طلايي بدن و بگن مرحله بعدي مسابقه تو آبادنه.خلاصه من ميرم آبادان و لب رودخونه كارون وايسادم و منتظرم مسابقه شروع بشه كه ميبينم يه لنج خيلي بزرگ داره رد ميشه كه پشتش نوشته "Titanic" (تايتانيك).بعد ميبينم كه abas_m223 همراه سلنا نوك لنج وايسادن و سلنا دستاشو باز كرده (مثل اون سكانس فيلم تايتانيك) كه ناگهان لنج ميخوره به كوه يخ! و از وسط دو تيكه ميشه.
يهو يه نفر داد ميزنه "اينا به كمك احتياج دارن" و شيرجه ميزنه تو آب (و او كسي نيست بجز كيان D$D$D)؛ منم همينجور خشكم زده و نميدونم چيكار كنم كه كيان داد ميزنه: "هي...تو...چيكار ميكني؟ بيا كمك كن". خلاصه منم ميپرم تو آب و خودمو ميرسونم به لنج در حال غرق شدن. از تو يكي از اتاقها صداي كمك خواستن ميشنوم و ميرم ميبينم چند نفر تو يه اتاق گير كردن. بعدش من ميگم: "نگران نباشيد؛ الان ميرم كمك ميارم" و ميدوم به سمت در كه ناگهان دكل لنج ميشكنه و راه خروجي مسدود ميشه.
من داد ميزنم: "راه خروجي بسته شده"
اون يارو: "با گوشيت زنگ بزن كمك بخواه"
من: "لامصب آنتن نميده!"
اون يارو: "چند بار بهت گفتم ايرانسل بخر" (آخه ايرانسل همه جا آنتن ميده! خخخخ)
من: "گوشيتو از زير در بفرست اينور تا زنگ بزنم"
اون: "رد نميشه"
من: "فقط يه GLX ميتونه از اين شكاف باريك رد بشه"...
.
ادامه دارد...
(البته اگه دوستان استقبال کنند)
ديشب داشتم با هندسفري (هندزفري) آهنگ گوش ميدادم همزمان با آهنگ گوش دادن تو سايت 4jok هم داشتم پست ها رو ميخوندم؛ عاقا آهنگ رفت تو سكوت يهو بلند گفت "امير خلوت" ؛ منم كه حواسم به سايت بود يه دفعه فكر كردم كسي اومد؛ يه دفعه قلبم اومد تو حلقم و مثل ماهواره اميد پريدم تو هوا! (آخه من سرباز هستم؛ اينجا هم كه گوشي غير قانونيه...مخصوصا اين مدل گوشي)
يني تا مرز سكته قلبي-مغزي-عروقي پيش رفتم!
(البته بعدش از شدت خنده به اون مرز رسيدم)
ميبينيد خدمت چه به روز آدم مياره؟!
عاقا ما يه رفيقي داريم تو شيراز دانشجو رشته نفته؛ ولي به جاي درس خوندن از صبح تا شب تو خيابون دنبال دختر بازيه...
يه روز داداش يكي ديگه از دوستام ميخواست مچشو بگيره؛ بهش گفت: "تو شبانه روز تو شيراز چيكار ميکني؟"
دوستم گفت: "درس مي خونم"
- "چه درسي؟"
- "زبان انگليسي"
- "اگه راست ميگي؛ انگليسي ها به گاو ميگن چي؟"
- "ميگن گووو (تلفظش:Gaaaow)"
- "خب به گوساله چي ميگن؟"
- "به گوساله چيزي نميگن؛ ميزارن بزرگ بشه بعد بهش ميگن گووو (Gaaaow)"
!!!!!!!!!
تو كشورهاي خارجي بچه ها هر وقت دندونشون ميوفته؛ ميزارنش زير بالشتشون و صبح كه از خواب پا ميشن ميبينن "پري دندون ها" دندونشون رو ورداشته و به جاش يه سكه گذاشته...
اما تو مملكت ما ملت ميرن رب تبرك ميخرن و ميزارن تو يخچال؛ صبح كه پا ميشن ميبينن "حمي-----د" رب ها رو ورداشته و به جاش ساعت گذاشته تو يخچال!!!
.
خو لامصب ما اگه ساعت ميخواستيم كه رب نمي گرفتيم...
خبرهاي پسته اي:
در پي گران شدن پسته؛ باغ هاي پسته مجهز به دوربين مدار بسته ميشوند...
وام هاي خريد پسته با سود 23% از امروز در تمامي شعب بانك ملي قابل دريافت هستند...
خريداران محترم پسته از اين پس ميتوانند قيمت آنلاين طلا و پسته را در سايت www.gold-and-pesteh.ir مشاهده كنند...
سه نفر زخمي در سرقت مسلحانه از يك آجيل فروشي...
عايا شما هم وقتي مدرسه ميرفتيد كلاستون مثل انبار باروت بود كه فقط نياز به يه جرقه داره تا منفجر بشه؟؟؟
مثلا:
استاد: خب بچه ها همين طور كه داشتم ميگفتم sinX برابر با...
يه صدا از ته كلاس: ممييوووو...!
كلاس: بووووم...هاهاها...هرهرهر...قاقاقاقا...خخخخخخ...
يكي از دوستان لطف كرده بودند و اين پست رو گذاشته بودن:
"اطلاعيه شماره 1 نوروزي:
هر كس عيدي من را قبل از تحويل سال بدهد از 20% جايزه خوش حسابي برخوردار ميشود!
هر5 هزار تومان در روز 1 امتياز"
خانم صادقي عزيز هم تا اين پست رو خوند 20 امتياز هديه به عنوان عيدي و سوغات مشهد به ما اضافه كرد...!!
من الان سرباز هستم.ديروز يه برنامه غذايي جالب داشتيم...
صبحانه: عدسي
ناهار: خورشت قيمه (با كلي نخود)
شام: خوراك لوبيا
امروز صبح ديدم يكي از دوستام رو پاهاش خم شده؛ انگار حالش خوب نيست
رفتم بهش گفتم: "عليرضا؟...چته؟...حالت خوبه؟"
گفت: "آره...فقط به من دست نزن!"
گفتم: "چرا؟...مگه چت شده؟..."
گفت: "هيچي..."
گفتم: "بابا...رنگت سرخ سرخ شده!" و رفتم جلوتر دست گذاشتم رو شونه هاش و بلندش كردم كه . . . . . . . چشمتون روز بد نبينه؛ يه صدايي مثل صداي سقوط هواپيما تو محوطه پيچيد و يه بويي شبيه بوي بادام تلخ فضا را عطراگين كرد!!
.
و آنجا بود كه دريافتم آموزش هاي "مقابله با عوامل ش.م.ه" كه در دوران آموزشي به ما مي دادند چقدر ميتواند مفيد باشد و چقدر بدرد زندگي انسان ميخورد!!
دو سال پيش كه پيش دانشگاهي بودم با رفيقم قرار گذاشتیم هر روز بريم پارك درس بخونيم و براي كنكور آماده بشيم؛ برنامه درسي مون هم اين بود كه اول بشينيم كتابهاي زيست كه براي رشته ما (تجربي) مهمتره رو بخونيم بعد همين جور به ترتيب بريم سراغ بقيه كتابها...اول هم از كتاب زيست دوم دبيرستان شروع كرديم...
بعد از يه سال موفق شديم فقط 25 صفحه اول كتاب زيست دوم رو مطالعه كنيم....
عاقا عصلا عين عنصافه؟؟!
من نشستم كلي فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم اگه بريد بجاي آجيل و پسته؛ خاويار بخريد و بزاريد جلو مهموناتون هم با كلاس تره هم مقرون به صرفه تر!!!
لايك= خودت تنهايي به اين نتيجه رسيدي يا كسي كمكت كرد؟
خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره/خونه مادربزرگه آجيل و پسته داره
خونه مادربزرگه گودزيلايي نداره/اونجا مادربزرگه آجيل براتون مياره
اينجا يه پرايد زيباست/اينجا يه GLX تنهاست
بروبچ بروبچ كجائين كجائين/اين جا خبري از افق نيست بيائين بيائين
.
سلامتي مادربزرگ پدربزرگا بزن لايكو
تو دبيرستان ما چهار تا دوست بوديم كه بهمون ميگفتن چهار تفنگ دار!!!
عاقا هر روز يا پاي دفتر بوديم يا از مدرسه فرار ميكرديم (يني تو كل سال تحصيلي يه روزم تا ظهر تو مدرسه نمي مونديم)يه روز كه طبق معمول از مدرسه جيم شده بوديم با موتور زديم تو دل شهر و تك چرخ زدن؛ اون روز دوستم راننده بود و من پشت سرش نشسته بودم.بعد از كلي فكر كردن متوجه شديم اگه من يكم برم عقبتر بشينم موتوره جلوش بيشتر مياد بالا ... يني يه تك چرخي زديم كه نگو ولي متاسفانه اثرات جانبي هم داشت...
هيچي ديگه...من مثل خمير مايع نون سنگك پهن شدم وسط آسفالت!!!
اگه يادتون باشه تو پست هاي قبلي گفتم منو يه بار از مدرسه اخراج كردند؛ دليلشم اين بود:كلاس دوم دبيرستان؛ قاچاقي از چندتا از معلم هام فيلم گرفتم(با موبايل) بعد با يه صداي خنده دار ميكسش كردم...عاقا يني تو مدرسه مث بمب صدا كرد؛ بعد كه فهميدن كار من بوده اخراجم كردن
آخه اسم و امضاء خودم رو آخر كليپه گذاشته بودم!!! (ميبينيد هوش و ذكاوت منو...؟!