اين پستي كه ميخونيد اصلا خنده دار نيست؛ اولش نميخواستم بگم ولي گفتم شما هم درد منو بدونيد...
(دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم)
سلام؛ همه ميدونند كه شيشه عمر يه سرباز دفترچه مرخصيشه؛ ولي من تصميم گرفتم به خاطر نجات بشريت از خطر انقراض ديگه مرخصي نرم!...ميپرسيد چرا؟
(بازم ميگم دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم)
عاقا اولين باري كه من رفتم مرخصي همسايه مون برق صنعتي گرفتشو عمرشو داد به شما (خدا بيامرزدش)
بار دومي كه رفتم مرخصي زن همسايه مون (يه همسايه ديگه) كه تازه هم ازدواج كردن غش كرد و مجبور شديم برسونيمش بيمارستان؛ همون روز هم بابام تصادف كرد و پاش شكست و تا همين چند وقت پيش تو گچ بود...
بار سومي كه رفتم مرخصي؛ بابا و عموي يكي از دوستام تو يه تصادف سوختند (خدا رحمتشون كنه)؛ باباي يكي ديگه از دوستام سرطان حنجره گرفت و الان تو بخش شيمي درمانيه (براي سلامتيش دعا كنيد)؛ عموم و زن عموم و پسر عموم هم يه تصادف وحشت ناك كردن و بشدت مجروح شدن و الان تو بيمارستان بستريند (براي سلامتيشون دعا كنيد)
.
من آدم خرافاتي اي نيستم ولي ميترسم سري بعد كه اومدم مرخصي نسل بشر منقرض بشه!
يني من اينقدر بد قدمم