دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  125647

اعتراف میکنم وقتی داداشم کوچمولو بود باآجربازی تفنگ درست میکردم سرتفنگ رو بامدادقرمزخیس رنگی میکردم.بعدموقع تیراندازی سرتفنگو میزدم به لپش.لپش رنگی میشد.منم میگفتم تیرت زدم خون اومده!!
من:))))))))
داداشم:&-@
Ak47:@-@

  125638

اعتراف می کنم وقتی ابتدایی بودم فکر می کردم همه معلمای مدرسه تو خونه ته حیاط زندگی می کنن بابای مدرسه ام شوهر همشونه!!!!!!!!

  125600

ﻣﻦ ﺣﺴﻮﺩ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
ﺍﻣﺎ ...
ﺍﻟﻬﯽ ﺑﻤﯿﺮﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ...
ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ...
ﺩﺳﺘﺎﺕ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ

  125559

اعتراف میکنم...
حسودیم میشه میبینم همه دوستام با کسایی که دوسشون داشتن ازدواج کردن!!!
خوب منم میخوام...

  125513

اعتراف میکنم امروز جمعه آزمون داشتـــــــــــــم وقتی برگشتم خونه تا ساعت 10 شب سایت رو چـــــــــــک میکردم که کارنامم رو ببینم اما چیزی ثبت نشده بود تا اینکــــــــــــــــــــــــــــــــه رفتم کوله مو نگا کردم دیدم وااااای پاسخنامم که اینجاس.به مراقب تحویلش نداده بودم....
فک کـــــــــن
به همین سرماخوردگیم قسم مثه خر درس خونده بودم
من دیگه حرفی ندارم ولی این شکستی که خوردم از شکست عشقی هم بدتر بود
لایک:خنگ خدا.
لایک:خدا عقل بهت بده
لایک:منم این تجربه رو داشتم
لایک:دوستت دارم
4جوک درج نکنی قلبم دیگه پاره پاره میشه
ati eshge amir tataloo

  125505

بدترین ضایع شدن وقتیه که با کلی شرمندگی واستی صف نذری 2 نفر مونده بهت بگن ببخشید غذا تموم شد..

  125493

اعتراف ميكنم هميشه به اين فكر ميكنم كه اگه خدايي نكرده تصادك كردم، كيف و موبايلمو كه افتاده رو زمين كي برميداره؟!!!؟؟؟!

  125463

تابستون داشتم از کلاس حسابداری برمیگشتم(دقت کردید من حسابداری بلدم هرکی کار سراغ داره زود خبربده)
یه دختر کوچولو داشت گریه میکرد
بهش گفتم چوچولو چلا اشکای خوشکلت دارن میریزن
بهم گفت دلم بستنی میخواد:(((
من فقط 500 تومن تو کیفم داشتم :((( کرایه راهم بود...
دلم شکست اونم مث من بود...
توکل کردم به خدا براش خریدم بستنی رو
اشک تو چشام جمع شده بود زود محل حادثه رو ترک کردم
رفتم تو اتوبوس واحد که یهو خواهرمو دیدم
با کلی تعارف که با جیب خالی بهش زدم آخرش کرایه منم حساب کرد
وجدانی به روح بابام قسم همچین اتفاقایی که برام میوفته خدا رو کنارم حس میکنم

  125460

آقا میخوام یه اعترافی بکنم که اگه کسی بفمه آبرو برام نمیمونه.قبلا گفتم تازه اومدیم توخونه جدید.از اونجایی که من برای صزفه جویی در هزینه رفت وآمد .کمک به پاکیزگی هوا با اتوبوس این ور اونور میرم.ولی چون با این محله آشنا نیستم تاحالا با اتوبوس اشتباهی جاهایی رفتم که به عمرم ندیدم.وچون راه برگشتو بلد نیست با تاکسی دربست برمیگردم خونه وچند برابر کرایه میدم
آخه من دیوانه ام؟
شما به کسی نگید ها؟!

  125438

آغا ميخوام در محضر 4 جوك جون اعتراف كنم ....
..اون بدجنسايى كه تخته سياه كلاسو صابون زدن و تا يك هفته هيچ معلم بدبختى نميتونست رو تخته چيزى بنويسه من و دوستان گرامم بوديم ....!!!!!
كصافطم خودشونن.....
خب از بس نوشته بوديم مچمون از كار افتاده بود.... الانم من معلول جسمى هستم در خدمت شما ....
نامردى اگه به يه معلول لايك ندى ....

  125229

اعتراف میکنم خیلی از جن میترسم .تازه نامزد کرده بودم یه شب با اقوام شو شو داشتیم فیلم سایه رو میدیدیم همه ساکت بودن یهو طرف مستخدمشو شکل جن میبینه منم با یه وضعی شروع کردم جیغ زدن آغا خدا واسه هیشکی نخواد مردم از خجالت تا مدتی سوژه فامیل بودم.

  125111

دلتون بسوزه ما تو دانشگاهمون یه سری امکانات داریم که حتی دانشگاه تهران وامیر کبیرو...هم از اون بی بهره اند
باورتون نمیشه دانشگاه ما تاپ و سر سره داره...
حال میکنی میخوان کودک درونمونو زنده نگه دارن

  125110

اینو من خودم تجربه کردم
یه جا خوندم نوشته بود :"ارزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخاه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره چیزی که الان داری یه روز ارزوش کردی"
خیلی در مورد جایی که دانشگاه میرم ناراحت بودم که یه دفه چشمم به ورق خاسته هام افتاد دیدم این جا شبیه به همونیه که قبلا می خواستم البته با یه کم تفاوت و این جا بود که یه کم اروم گرفتم و از قر زدن سر خدا دست برداشتم

  125107

اعتراف ميكنم 14-15 سالم كه بود با يه پسره دوست شدم بعد ميخواستم شماره موبايلم نيوفته دستش كه بخواد بعدا مزاحمم بشه براش خالي بستم كه گوشيمو ازم گرفتن بعد شماره خونمون رو بهش دادم !!!
هيچي ديگه بعد از اينكه 2-3 بار زنگ زد گفت با مهسا كار داشتم واقعا گوشيمو ازم گرفتن !
به خدا من خنگ نيستم فقط بعضي وقتا مغزم ارور ميده !
تازه خدا رحم كرد به خاطر دروغ رايج « اين پسره داداش دوستمه ، از دفترچه تلفن خواهرش شمارمو برداشته » كار به جاهاي باريك تر كشيده نشد و با همون توقيف يك هفته اي موبايل همه چي حل شد !

  125103

یکی از بدترین چیزا زمانی ک مدرسه میرفتم/میرفتید/میرید/میرنـــــــــــد:)
این بود ک ی روز به خاطر آلودگی یا برف تعطیل شده باشه (از شب قبل گفته باشن)بعد من صبح ک از خواب پاشدم بفهمم!!!زمانیکه صورتمو شستمو خواب از سرم پریده:$ یعنی ضدحال ترین گزینه تو دوران مدرسه بود نــــــــــــــــــــــــه؟

اون روز از خدام بود برم مدرسه.ایییییییییییییییییییییش
پیش اومده ک میگما