p

parasto

@perina · ۴۸ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

p
parasto ۱۲ سال پیش
جوک

خوش شانس چیست؟یا کیست؟
.
.
.
.
.
.
کسی که از اجدادش یک عدد سینی 6عدد لیوان و یک عدد پارچ که همه از طلای خالص درست شده و وزنی معادل 6کیلو گرد را داراست به ارث ببره(دیدم ک میگما)
و
بد شانش چیست؟ یا کیست؟
.
.
.
.
.
.
کسی که از اجدادش یه بیماری گوشی به ارث ببره ک باعث بشه تو سن21سالگی به سمت ناشنوایی پیش بره(مدیونید اگر فکر کنید خودمو میگم)

p
parasto ۱۲ سال پیش
جوک

خواهر زادم(ایدا)از اون گودزیلاهاییه که نگو و نپرس
کنارم نشسته بود منم اونروز از صبح اعصاب نداشتم هی سوال میپرسید و اذیت میکرد تا این که یه دونه زدم پشتشو گفتم بدو برو ببینم بچه
اومده جلوم با یه قیافه طلب کارانه
ایدا: زود باش پول بده
من:شلوغ کردی پولم میخوای؟پول چی بدم بهت؟
ایدا:تو منو زدی باید پولشو بدی زود باش بده
اینا از 5سالگی دارن دییه میگیرن خدا بهمون رحم کنه بزرگ شه چی میشه
هیچی دیگه پول نداشتم بهش بدم به جاش اومد غافلگیرانه زد رفت
بعدشم میگه دیگه تکرار نکن وگرنه محکم تر میزنمت الان چون دوست دارم اروم زد�

p
parasto ۱۲ سال پیش
جوک

خواهرم یه مدته میره کلاس خیاطی اونروز داشت الگو میکشید برادر زاده گودزیلام سه سالشه داشت با نخ ها بازی میکرد ازش پرسیدم داری چی کار میکنی میگه دارم نخشه میکش�
من:نخشه ی چی؟
ایناز گودزیلا:مامانمو بکش�
من: چه جوری؟
ایناز گودزیلا:با این نخ اول خودمو خفه میکنم بعدش مامانمو
من:چرا؟
ایناز گودزیلا :اخه پول نمیده برم بستنی بخر�
خدا این بار هم به مامنش هم به ما و هم به شوهر ایندش رحم کنه

p
parasto ۱۲ سال پیش
جوک

برادر زادم یه گودزیلاییه که نگو
چند روز پیش تو پارک داشت بازی میکرد اومد پیش مامانش گفت برام بستنی بخر مامانشم گفت تازه خوردی برات نمیگیرم اونم رفته رو دوچرخش گفته یا برام بستنی میخری یا خودمو از دوچرخه میندازم پایین خود کشی میکن�
خدایا توبه
خدا بهمون رحم کنه مدیونید اگر فکر کنید 3 سالشه
دیگه قیافه مارو خودتون تصور کنید

p
parasto ۱۲ سال پیش
جوک

اینو من خودم تجربه کردم
یه جا خوندم نوشته بود :"ارزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخاه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره چیزی که الان داری یه روز ارزوش کردی"
خیلی در مورد جایی که دانشگاه میرم ناراحت بودم که یه دفه چشمم به ورق خاسته هام افتاد دیدم این جا شبیه به همونیه که قبلا می خواستم البته با یه کم تفاوت و این جا بود که یه کم اروم گرفتم و از قر زدن سر خدا دست برداشت�

p
parasto ۱۲ سال پیش
جوک

دانشگاه يه جاي دور قبول شدم موقع رفتن داداشم ميگه ميري از دستت راحت ميشيم...(تازه همه تايد كردن)
منم در حالت افسردگي خدا حافظي كردم و رفت�
چند روز بعد زنگ زده منم انقدر خوشحال شدم كه نگو باورتون نميشه برگشته ميگه :نيستي خونه خلوت شده ديگه من شبا بيام با كي دعوا كنم