اعتراف میکنم زمانی که بچه بودیم من و خواهرم(اون 6 ساله بود و من 4 ساله)همسایمون که از خواهرم 4 سال بزرگتر بود اینقد سرکارمون میذاشت.خو ماهم ساده بودیم.یه بار گفت تو باغچه محوطه ای که داخلش زندگی میکردیم کتاب ابوعلی سینا چاله.تازه کتابشم طلاست.اما باید خیلی بکنی تا بهش برسی.بعدش رفت.من و خواهرمم شروع کردیم به باغچه کندن.کل گلای باغچه رو نابود کردیم.دیگه داشتیم خودمو میکشتیم.یکدفعه دیدیم باغبونه از دور داره میاد.اومد جلو گفت دنباله چی میگردین.گفتیم دنباله کتاب ابوعلی سینا.بیچاره فک کرد مسخرش میکنیم.با بیل کل حیاطو دنبالمون کرد.
ملت اعصاب ندارن بوخودا:)))))))))))))))
اعتراف میکنم
اعتراف میکنم زمانی که بچه بودم و جاهل(خوب مثل الان گودزیلا نبودیم) هر وقت تلویزیون نگاه میکردم فک میکردم اون کلمه زنده بالای تلویزیون یعنی اون شخصی که داخل تی وی هست زندست.اما اگه نمی نوشت یعنی مرده.من شب و روز کارم شده بود گریه واسه کارکنان صداوسیما. تو ذهن من همه مرده بودن.
شب بود و هوا عجیب سرد ! طبیعتاً تو اون تاریکی چیزی جز بخارهای هوایی که از دهن بیرون میومد دیده نمیشد ...
بروسلی مثل همیشه داشت با لانچیکو تو تاریکی تمرین میکرد رو پشت بوم خونه اش ، فردا باید بره محله کاگالیشیما (!) محله قدیمی ما . صداش کردم و گفتم هی بروس نامرد ، گفت تو این تاریکی دیده نمیشی . حرفتو بگو برو . گفتم نرو محله قدیمی ما . گفت فردا کاگالیشیما به سزای اعمالش میرسه . نفهمیدم چی شد فقط هل دادمش از بالای پشت بوم ... بروسلی پرت شد پایین و افتاد رو یه ماشین و ...
آره اعتراف میکنم که قاتل بروسلی منم ... حالا دیگه قاتل بروسلی پیدا شد ... !
برگرفته از کتاب " خاطرات یک روانی "
اعتراف میکنم اگه این پول هایی رو که زیر فرش قایم کردم ،تو بانک میذاشتم الان پولم چند برابر شده بود !!!
اعتراف میکنم:یکی از تفریحات دوران دبستانم باز کردن زیپ کیف جلوییم توصف بود.بعد فرار میکردم آخر صف.... ازروز رستاخیز نمی ترسیدم..........@_@
اعتراف می کنم سوم دبیرستان بودم امتحان شیمی داشتم نخونده بودم بعد از امتحان تو شلوغی برگمو گذاشتم تو کیفم هفته ی بعد دبیرمون کلی معذرت خواست گفت برگه ی شمارو گم کردم پیدا میکنم میارم :|
بیچاره معلممون :)))))
اعتراف میکنم من یه دختریم که صد دفعه از کرج تا چالوس رو با ماشین خودم تنها رفتم و برگشتم(به خاطر دانشگام) و هیچیم نشده اما داخل شهر یه بار نشد ماشین ببرم بیرون به یه ور نکوبمش از جدول و در پارکینگ بگیر تا........خخخخخخخخخخخ.یعنی جل الخالق دارما
حالا فهمیدین با کیا شدین 75 میلیون؟؟؟؟؟؟؟؟
اعتراف میکنم اون عشق و حالی ک تو خوندن اس ام اس بغلیت تو تاکسی هس تو لیسیدن بستنی قیفی وسط بازار نیس! :)
اعتراف میکنم
تقریبا3سال پیش باچندتاازدوستام بتویک مامانم بودیم من داشتم باتلفن حرف میزدم پسره ازجلومفازه ردشد دیدچندتادخترتوی بوتیک هستن
اومدتومغازه گفت دامن داریدمنم گرم صحبت باتلفن گفتم دخترانه یاپسرانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
طرف گفت زمان ماکه دخترا دامن میپوشیدن ولی اگرپسرانه هم داریدپسرانشومیبرم
خیلی دنبال افق گشتم توش محوشم ولی پیداش نکردم
اعتراف میکنم دوست پسر دوستم رو ازش دزدیدم وباپسره قول و قرار ازدواج هم گذاشتیم حالا جواب دوستم چی بدم؟نمیدونم خدایی خون منو میریزه ولی آخه یاسین خیلی خوشکله
اعتراف میکنم من هميشه صبح ها مسواک ميزنم. چون شب ها معلوم نيست از كی ديگه چيزی نميخورم.
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم مایکل جکسون زنه
اخه اون موقع حالیم نبود مایکل اسمه مرده.....بعد از رو قیافش حدس زدم که باید زن باشه
اعتراف میکنم موقع رانندگی هر وقت به تقاطع نزدیک میشم و میبینم چراغ سبزه، پامو میزارم رو گاز که نکنه دیر برسم قرمز بشه!
جالب اینجاست تا صدمتر بعدش تو آینه نیگا میکنم ببینم قرمز شده یا نه!!!
(یعنی اگه قرمز شده باشه چنان احساس شعفی بهم دست میده که به مگس تو توالت دست نمیده)
فقط من اینجوریم آیا؟؟ |:
اعتراف می کنم امیرعباس داداش کوچیک ترم وقتی 5ـ6 سالش بود من می بردمش تو اتاق بعد برق رو خاموش می کردم میومدم بیرون درو می بستم بعد از پشت در با صدای وحشت ناک می گفتم اعوذ بالله من شیطان رجیم .اون بدبخت هم می ترسی جیغ می زد منم مث خر کیف می کردم. الان واقعا عذاب وجدان دارم. هروقت براش تعریف می کنم انواع فحش هارو نثارم می کنه.
من قصدم فقط تفریح سالم بوده.همین.
کودک ازار و روانی هم خودتونید
اصلا شما تو مسایل خانوادگی ما دخالت نکنید !
اعتراف میکنم
بچه که بودم حدود 4 یا 4.5 سال اصرار به بابام که من میخوام برم نونوایی بابامم بعد کلی خواهش قبول کرد بهم گفت رفتی نونوایی ازهر کی جلوت بود بگو صف 2تایی ها کجاست؟ برو پشت اخرین نفروایستا {یادتون قدیماصف نونوایی شلوغ بود} منم رفتم..........
5 دقیقه بعد برگشتم درحال گریه
بابام گفت نون تموم شد گفتم نه
گفت بهت نون ندادن گفتم نه
گفت صف توگرفتن گفتم نه
گفت پول توگرفتن گفتم نه
گفت پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم کسی نبود پشت سرش صف وایستم...................
بلعععععععععععععععععه من یه همچین بچه ی زرنگی بودم یه بارم که صف نونوایی خلوت بود......
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21217
کل بازدید: 534024889










