دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 134569

تاریخ انتشار : دي 1392

شب بود و هوا عجیب سرد ! طبیعتاً تو اون تاریکی چیزی جز بخارهای هوایی که از دهن بیرون میومد دیده نمیشد ...
بروسلی مثل همیشه داشت با لانچیکو تو تاریکی تمرین میکرد رو پشت بوم خونه اش ، فردا باید بره محله کاگالیشیما (!) محله قدیمی ما . صداش کردم و گفتم هی بروس نامرد ، گفت تو این تاریکی دیده نمیشی . حرفتو بگو برو . گفتم نرو محله قدیمی ما . گفت فردا کاگالیشیما به سزای اعمالش میرسه . نفهمیدم چی شد فقط هل دادمش از بالای پشت بوم ... بروسلی پرت شد پایین و افتاد رو یه ماشین و ...
آره اعتراف میکنم که قاتل بروسلی منم ... حالا دیگه قاتل بروسلی پیدا شد ... !
برگرفته از کتاب " خاطرات یک روانی "