یکی از فانتزیام اینه که یک هفته بعد از این که ازدواج کردم با همسرم با ماشین به ته یه دره سقوط کنیم(البته در حالی که من راننده ام) بعد من هیچیم نشه ولی همسرم قطع نخاع بشه بعد از مدتی منم از افسردگی شدید دست به خود کشی بزنم ولی نا موفق باشه وبعد درحالی که روی تخت بیمارستان دراز کشیدم همسرم با صندلی چرخ دار بالای سرم بیاد وبا گریه بگه دوستت دارم,منم یک عمر نوکریشو بکنم.
شما نمیدونید خیلی حای میده.
تازه کلاس هم داره.
فانتزی من اینه
فانتزی من اینه......
که یک خونه داشته باشیم که بابام
بعد پنجاه و خورده ای سال مجبور نباشه مستاجر باشه :(((
خدارو شکر
یکی ازفانتزیام اینکه تویه سریالی مادره بایه حالت حق به جانبوعصبانیت به پسرش بکه شیرموحلالت نمیکنم پسرش درحالی که اشک پرچشماشه بکه شیرخشکومیگی که باباپولشوداد؟؟
یکی از فانتزیام اینه که مثل این انیمیشنا صبح وقتی ساعت شروع به زنگ زدن میکنه یه دفعه یه چکش از زیر پتو دربیارم بزنم داغونش کنم.
لایک : منم مثل تو ام
لایک : خدا همه بیماران روانی رو شفا بده
یکی از فانتزی های من این بود..........
یه پوست پسته مینداختم تو جوب اب بعد میافتادم دنبالش...
شده دیگه بازی دیگه ای نداشتم :)
فانتزی پسر خالم اینه که1-فوتبالیست بشه بعد 2-بره تیم ملی بعد 3-تیم ملی بره جام جهانی بعد4-تیم ملی به مرحله پایانی برسه بعد
5-پسر خالم تو اون بازی گل بزنه ولی خوشحالی نکنه.
.
.
.
خدایی کلاسش از مدرسان شریف هم بیشتره.
اگر موافقی بزن لایکو . ^-^
فانتزی من اینه که یه روز که دارم به مدرسه برم یدفه ببینم اعضای یه باند خلافکار دارن دوستیمون میزدند بعد منم ببینم زورم بهشون نمیرسه برم با یه تراکتور بیام همه شوون خونین موازین کنم بعد یکی از اونا بزنه لاستیک تراکتور رو با گلوله بترکونه بعد در حالی که دارم میرم تو دیوار خودمو پرت کنم پایین و سریع تا زنگ نخورده برسم مدرسه. حتما میپرسین رفیقتم چی شد خب اون تو بحبوهه کار فرار کرد.
ازاونجایی که سعید معروف باشهرداری ارومیه قراددادبسته تصمیم گرفتم فرم انتخاب رشتمو به شرح زیر تکمیل کنم
1 پزشکی ارومیه 2 دندانپزشکی ارومیه 3داروسازی ارومیه 4آبیاری گیاهان دریایی ارومیه5چغندرشناسی محض ارومیه6چغندرشناسی کاربردی ارومیه7پزشکی تهران 8پزشکی مشهدو....درراستای تحقق فانتزیم که میگه یه روزی من با سعید توافق ارومیه محو میشم..
آخرین ورژن فانتزیم اینه که از تلویزیون بهم زنگ بزنن و بگن شما تو قرعه کشی ماشین برنده شدی منم بگم...خوردید بوووووووووق برید عمتونو مسخره کنید.بعد بفهمم صدام داشته تو کل ایران پخش میشده.درحالی که دارم میرم افق ببینم جاستین بیبر هم داره با شلوار کردی میره افق محو شده بگم خدا بد نده حاجی جاستین چرا شلوار کردی؟اونم بگه وسط یکی از کنسرتام زیاد قر دادم خشتک ساپورتم پاره شد اومدم ایران از عباس یه شلوار کردی گرفتم بعد با هم دوست بشیم و بریم افق تو افق بیاد برای من بخونه و قر بده خشتک شلوارکردیش پاره بشه،درحالی که من از پشت افتادم دارم می خندم بره عمود یه دوست دختر دیگه پیدا کنه منم ضدحال بخورم از افق بیام بیرون ماشینمو وردارم بیام خونه.
با پیروی از سبک عباس
یکی از فانتزیام اینه که یه کار خععععلیییییی مهم داشته باشم صبح از خوابپاشم رو تخت بشینم یکم فکر کنم بگم گور باباش بعدا یه جوری حلش میکنم بلند شم برم یه چای درست کنم بع کنترلو بزنم پرده ها بره کنار یه منظره کامل از تهران البته تو روز پاکو ببینم(اره داداش پردهاش کنترلیه!!!چیییییییییه؟ فانتزیه هاااا!)بعد بگم کارو وللش برم از این روز خوب لذت ببرم پورشمو بردارمو برم شمال
دیییییییووووووووووووووووووونه هم خودتونید!!!!!!!!!*
اون فحشای دیگه هم خودتونید!!!!!!!!*
اگه دوست داری واست پیش بیاد بلایک
یکی از فانتزیای من اینه که قبل از مردنم روزی رو ببینم که دخترا واسه پسندیده شدن بجای صدجور عمل زیبایی و بذک کردنای بیخودی شخصیتشونو قشنگ کنن حیاشونو بیشتر کنن و پسرا مهربونیشون به ماماناشون رفته باشه نه مدل ابروهاشون!!!!!
اگه موافقین بنوازین لایکو لفطااااا.....
فانتزیم اینکه یه بار که دارم از تو خیابون رد میشم . . .همینطور که دارم راه میرم یدفعی چشمم بخوره به دوتا پسره که دنباله یه دخترن. . .بعدش اون لحضه فردین بازیم گل کنه بدو بدو برم سمته ماشینو اون پسری که سمته راننده هستشو بیارمش بیرون تا میخوره بزنم بعدش دوستش بیاد از پشت بهم چاقو بزنه بعد اونا فرار کنن. . .دختره هم بیاد بالا سرمو بهم بگه لطف کردین بعد یه لحظه شبیه این فیلم هندیا تو یه نگاه عاشقش بشمو اونم عاشقم بشو . . . و من تو افق محو شدمو. . .خخخخ!لایک؛انشالله اتفاق بیفته برات.لایک؛میفته حتما.
دیدی بعضی ها وقتی یه پستی میزارن توش بجای خنده از خخخخخخ
استفاده میکنند
فانتزیم اینه که برم بقل خخخخخخ شون یه تففففف بنویسم
اینقدر حال میده لامصب ادم سبک میشه
فانتزیم اینک علیخانی دعوتم کنه ماه عسل بعدکه رفتم بگم اقای علیخانی شما امسال هر مهمونی که دعوت کردین برنامتون به یک نحوی مشکلاتشو حل کردین ، میشه مشکل من رو هم حل کنید بعد احسان هم بگه: خواهش میکنم بفرمایید . منم بگم با من ازدواج میکنی? بعد احسان درحالیکه در تعجب است بخاطر اینکه فردا واسش حرف درست نکنن که احسان مشکل مهمونشو حل نکرد قبول کنه و بگه با اجازه بزرگترا بله !!! و درعین ناباوری با هم عروسی کنیم و ماه عسل بریم افق محوشیم ! :-P
یکی از فانتزیام از بچگی این بود روزه بگیرم روزه بعد ساعت 5-6 غروب بگن امروز عید بوده! یه طوری مردم میخوره تو ذوقشون که نگو! امسال هم نشد که بشه :(
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 17878
کل بازدید: 532523143










