ی

یاسر

@@@@ the end @@@ · ۱۴ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)

t
the end ۱۱ سال پیش
پیام

هر که را دیـــــــــــدم میل به جــــــــــاودانگــــی داشت، دوست داشت تا ابد باشد...
ولی ....
ولی نه!!! من قادر به تحمل درد از دست دادن یکایک عزیـــــــــــزانم نیـــــــــــــــــستم...
ای کاش...
ای کاش همین الآن سرنوشت من نیز به پـــایـــان برسد....
پدر بزرگ عزیزم روحت شاد و یادت گرامی...

t
the end ۱۱ سال پیش
جوک

مورد داشتیم دختره خودکشی کرده زنده مونده ازش پرسیدن چرا اینکار کردی گفته : خیلی باحاله، کلاس داره!!!فکرشو بکنید همه بیان سر قبرت زار زار گریه کنن بعد تو داد بزنی صدات نشنون!!!!
فیلم هندی دیده بوده بدبخت!!!!
جالب اینجاست خوانواده گرامیش واسه این که دختره آرزو به دل نمونه واسش مراسم ترحیم گرفته دختره رفته داد بیداد کرده من زنده ام اونام الکی مثلا صداش نمیشنیدن!!!
یعنی تفکر دختره و خوانوادش از قطر تو لوزالمعده ام.
من بچگی زمین میخوردم بابام میومد بالاسرم گردنم میگرفت یکی میخابوند زیر گوشم که بچه حواست جمع کن!

t
the end ۱۱ سال پیش
جوک

خوف ترین فانتزی تاریخ!!!!
همه از فانتزیاشون میگن،بزرگترین فانتزی من اینه:
تو روز عروسیم همینجور که داریم با ماشین ویراژ میدیم واسه خریدن یه چیزی پیاده شم و وقتی که میخام پولشو بدم ببینم کیف پولم تو ماشین جا مونده و میخام برگردم که کیف پولمو بردارم که میبینم همسرم (که خیلی عاشقشم) داره واسم میارش، همین که داره از خیابون رد میشه یه تریلی زیرش بگیره (ترجیحا 18 چرخ ) بعد من بدو بدو برم پیششو درحالی که میگه "دوست دارم" توی بغلم جون بده. منم افسردگی بگیرم از همه آدما متنفر شم جمع کنم برم خارج. بعد از 5 سال به ایران برگردم و یه روز برم توی اون پارکی که همیشه با عشقم میرفتیم روی یه نیمکت بشینم و زار زار گریه کنم و در همین حین یه خانوم خوشگل بیاد کنارم و بگه چرا داری گریه میکنی منم همینجور کل داستان واسش بگم.اونم هر روز به اون پارک بیاد و منم هر روز واسه دیدنش برم و بعد 6 ماه عاشقش بشم و ازدواج کنیم و ایندفعه روز قبل از عروسی نوست پسر دختره بیاد بکشدش منم برم دوس پسرش بکشم آخرش هم خودمو از رو پل پرت کنم!!!
روانییییییی

t
the end ۱۱ سال پیش
جوک

عاغا این مامانا یه کارایی میکنن آدم شاخ در میاره !!!
دیروز ایران چک پنجاه تومنی بم داده میگه برو هشت تا نون لواش بگیر (:
شما بگین من چی کنم؟؟؟!!!
به نظرتون از رو برج میلاد بپرم یا رو ریل قطار دراز بکشم؟؟؟!!!
(جالب اینجاست بش میگم پول خرد بده میگه کاریت ندارم نخری شام نداریم!!!)

t
the end ۱۱ سال پیش
جوک

لذت واقعی 4 جوک اومدن و پست گذاشتن رو اونی نمیبره که همین جور جولوی باباش یا خانومش نشسته با خیال راحت اومده پست میذاره
لذت واقعی رو ماهایی میبریم که شبا ساعت 2 نصف شب زیر 4 لایه پتو همش استرس این و داریم که یه وقت کسی نفهمه بیداریم اومدیم 4 جوک.
هر کی اینجوریه بزنه لایک رو تا بفهمیم چند نفر با 4 جوک کلی حال میکنن

t
the end ۱۱ سال پیش
جوک

افتخار میکنم 3 ماه پیش یه پست گذاشتم 1331 لایک خورد منم تصمیم گرفتم در اوج خداحافظی کنم واسه همین سه ماه پست نذاشتم!!!!
به نظر شما من عقده ای ام؟
زیاد فیلم میبینم؟
جو گرفتم؟
ندیدبدیدم؟؟؟
اگه موافقی بزن لایک رو تا بفهمم چه قدر بدبدختممممم

t
the end ۱۲ سال پیش
جوک

یارو تا دیروز باگوشی نوکیا ساده باباش مار بازی میکرد، امروز اومده میگه آیفون فایومو نمیخری میخوام آیفون 6 بخرم؟؟؟!!!!
خدایااا !!!!! مارا از دست این افراد تازه به دوران رسیده نجات بده.
بـــــــلــــنـــــــــد بـــگــــو آمیــــــــــــــــــــــــــن.
با زدن لایک آمیین بگویید.

t
the end ۱۲ سال پیش
پیام

بخون قول میدم تکراری نیست
"خودم آس.."
"رفیقام خاص"
دنیا مال ماست"
چون جد اندر جدم شیعه مولاست"
"دلمون دریاس"
چون دلمون عاشقه اباعبدلله ست"
"سرمون بالاست"
چون بالا سرمون خداست پرچممونم بالاست"
"افتخارمون به پیرهن مشکی حضرت زهراست"
هیئتمون همیشه برپاست"
" " این پیغام بچه شیعه ها به کل دنیاست" "
{لبیک یا حسین}

t
the end ۱۲ سال پیش
جوک

عاغا دیشب با بابام رفتیم استخر برگشتنی بابام با شلوارک نشست پشت فرمون بهش گفتم شاید خواستی پیاده شی گفت فعلا که نمیخوام پیاده شم. خلاصه راه افتادیم.
صد متر نرفته بودیم که گفت باک خالی خای باید بنزین بزنیم. عاغا ماشین و خلاص کرد من روم اونور بود همین که برگشتم دیدم یهو بابام گفت شلوارمو بده یه لحضه جا خوردم دیدم همین طوری درحال حرکت شلوارشو نمیودنم چطوری درآورده بود همین که به خودم اومدم دیدم شلوارش نیست .گذاشته بودمش تو صندوق عقب گفتم شلوارت تو صندوقه. گفت خاک بر سرت با شلوار من مگه نجس بود گذاشتیش تو صندوق؟(این ینی وسایل من همه نجسن)اگه ماشین خاموش بشه دیگه روشن نمیشه. منم گفتم حالا چیکار کنیم؟ نه گذاشت نه برداشت گفت شلوارتو در بیار بده.عاغا شلوار و با بدبختی در آوردم نزدیک بود خشتکش جر بخوره تازه من پشت فرمون نبودم.دادم به بابام. اونم در طی یک عملیات با سرعت نور پشت فرمون شلوارو پوشید و شلوارک داد به من. عاغا رسیدیم پمپ بنزین.صف بنزین خیلی شلوغ بود بابام پیچید سی ان جی بزنه چون خلوت تر بود.چشتون روز بد نبینه همین که رسیدیم پای پمپ اپراتور گفت سرنشین باید پیاده شه.مام مجبور با شلوارک اونم تو مرکز شهر از ماشین پیاده شدم. ینی دیوارم بم متلک میگفت مام سرخ خجالت زده مونده بودیم پای دیوار.
ینی یکی به من بگه این بابا ما داریم یا مستربین؟

t
the end ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که یک هفته بعد از این که ازدواج کردم با همسرم با ماشین به ته یه دره سقوط کنیم(البته در حالی که من راننده ام) بعد من هیچیم نشه ولی همسرم قطع نخاع بشه بعد از مدتی منم از افسردگی شدید دست به خود کشی بزنم ولی نا موفق باشه وبعد درحالی که روی تخت بیمارستان دراز کشیدم همسرم با صندلی چرخ دار بالای سرم بیاد وبا گریه بگه دوستت دارم,منم یک عمر نوکریشو بکنم.
شما نمیدونید خیلی حای میده.
تازه کلاس هم داره.

t
the end ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از فانتزام اینه برم خواستگاری جواب رد بهم بدن بعدش بگم پای کی دیگه ای در میونه اونام بگن آره خیلی هم از تو بهتره.خلاصه باهزارجور التماس اسم و آدرس طرفو بگیرم و برم درحالی که مشغول مواد کشیدنه پیداش کنم و اول ازش با موبایل فیلم بگیرم بعد گردن یارو رو بگیرم ببرم درخونه دخدره.ازشانس خوب ماهم بابای دخدره درو باز کنه درهمین لحظه پسره رو(مردیکه معتاد)هول بدم تو حیاطشون وقبل از هر کاری فیلمو نشون بابای دخدره بدم .بعددرحالی که به بلیطی که واسه افق گرفتم نگاه میکنم صدای نرو نرو دخدره رو نشنیده بگیرم وبایه لبخند ژوکوند درافق محوبشم.

t
the end ۱۲ سال پیش
جوک

عاغا ما پارسال که رفته بودیم شمال، بین راه موندیم صبحانه بخوریم.بعد چن دقیقه خواهرم(18سالشه)بالب و لوچه ی قرمز اومد اومد.میگفت تمشک پیداکردم و هموشو خوردم.مام که دهنمون آب افتاده بودهرچی میگفتیم کجان ماهم بخوریم نمیگفت.حدود 3-4ساعت در حال فخرفروشی بود که من خوردم وشمانخوردید که یه دفعه دل پیچه گرفت.عاغا این سه روز دلپیچه داشت تا این که اومد پیشمو گفت داداشی،(مام که هنوز عصبانیی این که تمشک به مانداده بود)؛گفتم ها چی میخوای؟گفت اینایی که کنار جاده ان و یه گل قرمز مثل تمشک دارن تمشکن؟مام که فهمیده بودیم علف خورده به روش نیاوردیم تا موقعیت مناسب.بیچاره هنوز فک میکنه تمشک خورده ودلیل دلدردشو نمیدونه.با اینکه یکسال از اون واقعه گذشته گاهی اوقات هنوزهم میگه من خوردم وشما نخوردید.هروقت این حرفو میزنه من یه نگاه معنا دار به همراه یک لبخند ژکوندتحویلش میدم وبه سوی افق حرکت میکنم.