یکی از فانتزیای تخیلیم اینه که:
سر کلاس ریاضی نشستیم و در حالی ک کاملا حواسمون ب سخنان پر بار معلمه و داریم جزوه پر بارشو گلوله و تف مالی میکنیم و با لوله خودکار فوت میکنیم تو فرق سرش یهو صدای زوزه ای کل فضای مدرسه رو پر کنه و بعد در کلاس با صدای گوشخراشی زده شه.
همه ترسیده باشن و من در حالی ک پاشنه کفشمو قیصری جا میندازم برم و درو باز کنم...
پشت در مدیرمون در حالی ک باد داره چادرشو تکون میده با چشای قرمزش و لبهایی ک داره ازشون خون میچکه زل بزنه به من...یهو دستاشو ک سیاه شده و چروکیده سمتم دراز کنه و بخاد منو بخوره.
اقا منم سریع درو میبندم و ب در تکیه میدم و در حالی ک ب افق خیره شدم زیر لب زمزمه کنم:زامبی...(لامصب خیلی کلاس داره این حرکت)
بعد یه نگاه ب بچه های کلاسمون ک از ترس زبونشون بند اومده و بعضی دارن گریه میکنن بندازم با داد بگم:میز و صندلیارو بچینین جلو در بقیش با من..
اونا هم اطاعت کنن و من با لگد میله های جوش خورده ب پنجره کلاسو بشکونم و یکی یکی فراریشون بدم.
همه ک از پنجره پریدن پایین یهو در شکسته بشه و زامبیا بریزن سرم..منم دینامیتمو از تو جیب مانتوم درارم و...
انفجاااار
سکانس اخر اینجوریه ک :
در حالی ک همه دارن گریه میکنن و زل زدن ب گرد و غبارای حاصل از انفجار من از وسط گرد و غبارا ب صورت صحنه اهسته بیام بیرون و همه شروع کنن ب کف زدن و جیغ کشیدن..
اما در لحظه اخر یه زامبی ک زنده مونده کتفمو گاز بگیره و من در حالی ک وسط گرد و خاکا رو زمین افتادم داد بزنم:فرااااار کنیییین
و بعد زامبی بشم :)))
فانتزی من اینه
ادامه فانتزی کاکتوسی^_^
یه نگاه به جاستین بندازم و بگم لامصب تو چرا دست از سرم برنمیداری گم شو برو تو فانتزی داش عباس اون بگه به تو چه عشقم میکشه تورو اذیت کنم!
منم برگردم به جاستین بگم خیال کردی حالا می دونم با تو چیکار کنم............
داش عباسم در حالی که پشمای زیر بغلش آتیش گرفته این صحنه رو تماشا می کنه اهالی افقم دارن آب و یخ قاطی میکنن و این صحنه رو می بینن بعد جاستین یه آرپی جی درمیاره و منو میزنه ولی از دور تیر میاد و آر پی جی رومیترکونه بعله لوک خوش شانس ساکن قدیمی افق که حالا پیر
شده جاستین وقتی لوکو میبینه از شدت حرص ذوب میشه من به لوک میگم ایول با اینکه پیری ولی جونی!!!!!!!!!
لوکم بر میگرده و با تیر. منو میزنه و میگه بیشعور من جونم مدل پیری مده منم از شدت تعجب و از دست دادن خون زیاد میمیرم دیگه پسانتظار داشتی چی بشه پرواز کنم؟؟؟؟!
من:-P
لوک^_^
عباس:-)
اهالی افق :-!
یکی دیگه از فانتزی های کاکتوسی من اینه که از تو ساعت کردیم (آره داداش تازه است) یه تلسکوپ غول پیکر در بیارم و باهاش به افق نگاه کنم عه اونجا چه شولوغه!!!!!
داش عباس به علت نا معلومی اونجا محو شده آق کامران به خاطر این که باباش لنگ راستشو کرده تو حلقش با یه لنگ منتظر دکتر دراکولاست!!!! کلن همه فرش پهن کردن و چای میخورن منم در حالی که دارم دم گربمو میکنم ببینم یه شهاب سنگ گنده.داره میاد اینجا لامصب. سایلارم داره هی تف میکنه اونم تف آتشین ولی لامصب شهابسنگ نمیره منم برم از تو فانتزی عباس کامبیز5ساله از تهرانو بیارم که نارنجک بندازه ولی کامبیز به خودش فشار میده و میگو*زه عه شهاب سنگ میترکه و جاستین میاد. بیرون
.
.
.
. ادامه در پست بعدی^_^
یکی از فانتزی های کاکتوسی من اینه که وقتی میرم به جنگ دهه هشتادی ها یه یخچال بخوره تو سذم برگردم بالا رو نگاه کنم که ببینم عه این که حاجی جاستیه بعد در حالی که خون از پاهام میاد بالا با نعره ای بلند داش عباسو صدا کنم ولی دلش عباس با پراید گوجه ایش داره تو افق قلیون میکشه و نمیاد منم بگم لامصب آخه تو تو فانتزیای عباسی بعد جاستین در حالی که هلو میخوره بگه به تو چه. منم به تقلید از داش عباس از تو شلوار کردی یه صندلی دربیارم ولی خودم منهدم شم
راستی دوستان اولین پستمه حمایت کنید
منتظر فانتزی های کاکتوسی دیگر من باشید
یکی ازفانتزیام اینه که
فیل چارجوک روتولباس دامادی ببینم.بدبخت پیش مدیرکه پوست واستخون شده
لااقل زن بگیره یه چیزی گیرش بیاد.به جای لایک صلوات بفرستید یه ثوابیم گیرشمابیاد
فانتزی من اینه که:
بشینم فانتریامو بنویسم تو فورجوک
ولی ناموسا خیلی گرمه
حال ندارم :/
رخصت داش عباس
یکی ازفانتزیام اینه که بایه شلوارکردی پلنگی وپیراهن گل گلی وسط شهرتگزاس با ترامپ دوعل کنیم و بهش بگم میدونی من کیم؟ اونم بگه نه بعدش منم بگم :من یه پرندم آرزو دارم ترامپم باشی ..بعد من اونو با سه تا تیر طلایی بزنم وبرم بالاسرش، یهو اون بگه لعنتی من عموت بودم، من گریه کنم واشکام روی سیبیلای قیطونیم بریزه وبگم عمو دونالت ببخشید.بعد اون باتفنگش یه تیرتوشکمم بزنه وبگه احمق اسکلت کردم هه هه و بمیره و آدماش بیوفتن دنبالم .بعدش من بیافتم روی زمین و سوییچ ژیانم رو بدم به دوستام وبگم شما برید من جلوشون رو میگیرم.اونا هم بگن زر نزن ما رانندگی بلد نیستیم ومنو کشون کشون تو ژیانم ببرن وبا سرعت نیم متر برساعت ازاونجا دور شیم .بعدش بنزینمون تموم شه وبربیم تویه پمب بنزین وانجا اوباما بیاد بگه داداش چندلیتر بریزم؟ منم دست به سیبیلای قیطونیم بکشم و بگم ده لیتر بریز مشتری شیم و از جیب شلوارکردی پلنگیم یه صددلاری دربیارم و بهش بدم وبگم بقیش مال خودت ، اونم بگه خیلی ممنون آقا من خیلی به این پول احتیاج داشتم وبره برای خودش یه پفک نمکی بگیره بعدش مادوباره با سرعت نیم متربرساعت از اونجا دور بشیم و آهنگ لب کارون عباس قادری رو توماشین بزاریم و درافق محو شیم.
فانتزی ورژن ترکیه ای...
یکی از فانتزیام اینه که...
عاشق یه دختری بشم 20سال از خودم کوچیکترباشه..با خانواده ام آشناش کنم و بگم میخوام باش ازدواج کنم یهو بابام سکته زده بشه وبگه...
نههههه...اون خواهرته نباید باش ازدواج کنی...
افسردگی بگیرم وبرم پیش خواهرم که سرطان خون داره و بستری واسه خون دادن بهش آزمایش بدم...
جوابش که اومد پرستاره با غم بهم بگه:متاسفم...شما پسر این خانواده نیستین...خوشحال شم که میتونم با دختر مورد علاقه ام ازدواج کنم...
برم خونشون خاستگاری همین که باباش میبینتم بزنه زیر گریه وبغلم کنه وبگه
پسسسرم...خوشحالم که فهمیدی اون کسی که این همه سال از دور میدیدت من بودم...پدر واقعیت...آدرسمو از کجا آوردی؟بیا ییا با خواهرت و مادرت آشنا شو...
در حالی که زار میزنم بگم...من اومده بودم خاستگاری خواهرمممم
بابام بخنده وبگه مشکلی نداره ما این دخترو از تو جوب پیدا کردیم...
ایشونم مادر واقعیت نیست...
وسط خونه تشنج کنم و همونطور که کف و تف از چشام میزنه بیرون بگم
گور به گور شین به حقی همین شبایی مونده به کنکور...
هیچی دیگه مونوپادمو از تو پاچم درآرم بزنم فرق سرمو بشکافم و...
الفاتحه مع الصلوات...
(^_<)F:M:Z(>_^)
یکی ازفانتزیام اینه..
برم ﺩﺍﺭﻭﺧوﻧﻪ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ
نداشته باشن...
ﺩﺧﺘﺮﻩ بیوفته ﺩﻧﺒﺎﻟم بگه
ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﻫﻢ ﺯﺧﻤﺎﺕ ﻣﯿﺸﻢ...
ﭼﺸﻢ ﻭ ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻮﻧﺖ ﻣﯿﺸﻢ...چسب زخم میخوای چیکار؟؟؟؟
منم باداد بگم نمیخواااامممم...!!!
یا چسب زخم ومن،پای سفره عقد...
یا تیغ ومن ورگ دستم...
عصبانی بشه یه بسته تیغ بزنه تو سینم وبگه
بیا هرغلطی میخوای بکن...چسبُ شوهر دادیم رفت...درحالی که مث ابر بهارگریه میکنم عقب عقب برم تو خیابون...
همون لحظه یه نیسان ابی بیاد بزنه بهم...
برم هوا...در همون حین ببینم یه کارتن ماسک فیلتردار آوردن واسه داروخونه
یه لبخند به عشق جدیدم بزنم و تِلِپ...کف آسفالت پهن بشم...
(^_<)F:M:Z(>_^)
یکی از فانتزیام اینه
در حالی که تو خیابون های دهلی کهنه دارم قدم میزنم یکی از خوشگل ترین هاشون بیاد به پام بیافته مث کنه بعد بگه یا با من ازدواج می کنی یا می دم پدرتو همینجا به عزات بنشانند. (هندیا به عمه اعتقادی ندارن.) منم بگم: جوجوهاتو بفرس تا حسابشونو برسم.
من در حالی حدود ۱۵۴ میلیون نفرو له و لورده کردم (فقط سلمان خانو نزدم) بگم ببین جوجه یه عقاب هیچ وقت از چنتا جوجه نمیترسه.
در حالی که دارم میرم به سمت ماشینم یکی از پشت با یه تلفنگ بدنمو سوراخ سوراخ می کنه من در حالی که ۱۵۵ هزار گلوله تو بدنمه سرمو برگردونم عقب ببینم هه هه همون مخاطب خاص خودمه. که منو گلوله بارون کرده.
من در حالی که اخرین نفسامو دارم می کشم با یه بغض آهنگین بگم چرا آخه من دوستت داشتم لعنتی
اونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.
منم بگم بالاخره تاوان این کارتو میدی.
اونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.
منم بگم لااقل برو میخام این دقایق تنها باشم لعنتی
اونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.
منم در حالی که آخرین نفسامو می کشم یه نارنجک دستی به سمتش پرتاب می کنم میگم برو به جهنم لعنتی.
من در حالی که آخرین نفسامو می کشم به سمت ماشین پرایدم برم ببینم هه خوشکی شانس تو ماشینم بمب جاساز شده یهو بمب من در حالی که به جهنم رهسپار میشم ببینم مدیر ۴ جوک نوشته : تو روحت خوب شد مردی ولی بیشتر تلاش کن.
یکی از فانتزیام اینه یه زن داداش داشته باشم اسمش ترسا باشه بعد جلوی همه ی فامیل اشاره کنم به ترسا(زن داداش خیالی)و داد بزنم
اتل متل توتوله
این ترسا نیست بطوله
دست ووو جیغ وووو هورااااااااا
یکی از فانتزیام اینه که برای داداشم خاستگار بیاد
شب خاستگاری:
داداشم چادر به سر بیاد تو سالن یکی یکی چای تعارف کنه برسه به من و نفر بعدی دختره باشه
من یواشکی :چادرت و بکش و جلو
برسه به دختره،دختر خانوم محو تماشاش بشه داداشم دستاش بلرزه لپاش گل بندازه و شلپپپ
چای برگرده رو کت و شلوار دختره
داداشم یه جیغ بنفش بکشه بگه واییی ببخشید
منم دلم خنک بشه تو دلم بگم تا تو باشی زل نزنی به پسر مردم
شما داداشم و با ریش و سیبیل و لپای گل انداخته و چادر به سر تصور کنید
منم برم دعا کنم این فانتزی به دست داداشم نرسه
ادامه دارد...
یه دوست دختر نداریم ببریمش تو تخت خواب ......
.
.
.
.
.
بعد باهاش بالش بازی کنیم بزنیم کلش بترکه :|
یکی از فانتزیام اینه که تو ماه رمضون زبون روزه بخوابم ولی خیلی تشنه ام باشه بعد تو خواب را برم تو یخچالمون دس کنم شیشه اب وردارم بخورم بعد همو لحظه بیدار شم .
.....
.
.
.
.
.
:-)
یکی از فانتزیام اینه ک ی چیزی اختراع بشه ک بشه موقع حموم کردن به جای آب ازش استفاده کنیم..هروقت میرم حموم تا ی هفته عذاب وجدان میگیرم...
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 19268
کل بازدید: 532477531










