دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 233062

تاریخ انتشار : مرداد 1396

ادامه فانتزی کاکتوسی^_^
یه نگاه به جاستین بندازم و بگم لامصب تو چرا دست از سرم برنمیداری گم شو برو تو فانتزی داش عباس اون بگه به تو چه عشقم میکشه تورو اذیت کنم!
منم برگردم به جاستین بگم خیال کردی حالا می دونم با تو چیکار کنم............
داش عباسم در حالی که پشمای زیر بغلش آتیش گرفته این صحنه رو تماشا می کنه اهالی افقم دارن آب و یخ قاطی میکنن و این صحنه رو می بینن بعد جاستین یه آرپی جی درمیاره و منو میزنه ولی از دور تیر میاد و آر پی جی رومیترکونه بعله لوک خوش شانس ساکن قدیمی افق که حالا پیر
شده جاستین وقتی لوکو میبینه از شدت حرص ذوب میشه من به لوک میگم ایول با اینکه پیری ولی جونی!!!!!!!!!
لوکم بر میگرده و با تیر. منو میزنه و میگه بیشعور من جونم مدل پیری مده منم از شدت تعجب و از دست دادن خون زیاد میمیرم دیگه پسانتظار داشتی چی بشه پرواز کنم؟؟؟؟!
من:-P
لوک^_^
عباس:-)
اهالی افق :-!