دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  45255

سر چاهار راه بودم(در نقش افسر راهنمایی) خانومه بچه یه سالشو آورده میگه آرشام شمارو دوس داره باهاش بازی کنین! منم انساندوست! کلی واسه بچه ادای گوریلو بز دراوردم . اگه سرهنگمون منو میدید یه ماه بازداشت رو شاخم بود. برنامه کودک که نیست آقا پلیسه واسه بچه ها همش برقصه آواز بخونه . والا بخدا

  45252

کیا یادشونه که اون موقع بچه بودیم دست میکردیم تو مماغمون ،بعدشم میمالیدیم به فرش یا دیوار یا میخوردیمش

  45244

برادر زادمو بردم حمام (دو سال و نیمشه) آب سردو باز کردم دستشو میزنه میگه داغه !!!
میگم غلط کردی این که سرده بچه
میگه خودت غلط کردی میگم داغه !!!
من o_O
برادرزادم ^_^
طفولیت فنا شده من O_O
والا ما میخواستیم بگیم "غ" زبونمونو میکردن تو حلقمون ...اینام بچن مام بچه بودیم ...

  45240

میخواستیم بریم مسافرت بعدبابام فلش خودشوداد بعدگف بروچندتاآهنگ سالم!بریزبیار,نه از اینایی که خودت گوش میدی!گفتم مگه اهنگایی که من گوش میدم چشه?میگه اهنگای تو که یاخواننده هاش دارن به هم فحش میدن,یاصحبت منکراتیه!حالاجالبه ازبین 1000تا اهنگ خودم فقط تونستم 20تااهنگ سالم پیداکنم,که محتوای درستی داشته باشه:-)

  45236

اقا قضیه چیه,که ماهرچی موزیک ویدئوازخواننده های ایرانی میبینیم دارن تو دشت وبیابون میخونن بعدیه ماشین هم بردن اونجا حالا بعضیاشون سگ هم دارن:-)
وژداناکه بیشترشون درهمین وضعیتن.

  45223

یه چن وخ پیش توحیاط(حیات،هیات،هیاط،...)واستاده بودیم،مامیم خاس بگه شیراب روبازکن،گف شیرابوروشن کن،ینی من داشتم ماشین حمصایه هامونو گازمیزدم،اخرسرکارش ک تموم شد نه گذاش نه برداش،گفت مهسا شیروخاموش کن،ی همچین مامان کم نیاری دارم من!

  45216

به دوستم اس ام اس دادم چرا با اين سنمون اين همه مسئله داريم؟چرا آدماي بي دغدغه اي نيستيم؟
نوشته چون ما اصلا آدم نيستيم!
تو عمرم اينجوري قانع نشده بودم!

  45182

کیا هر وقت به کتابای دوران دبیرستانشون سر میزنن با دیدن نامه های سرکلاسی و خاطره هایی که گوشه کتابشون نوشتن کلی افسوس اون دورانو میخورن؟؟
واقعا یادش بخیر

  45178

رفتم توالت عمومي وايسادم صف دستشويي يه آقايي اومده ميگه ببخشيد
من كارم سرپاييه زود ميام بيرون اجازه بده به جات من برم
برگشتم بهش گفتم ببخشيد آغا مگه من ميخوام اون تو بستري بشم؟؟؟!!!

  45177

اقا ما کلاس اول دبیرستان بوددیم بچه ها یاد گرفته بودن هرچیز تیز و ریزی (معمولا پونز)رو که می دیدند با خودشون می اوردن تو کلاس میذاشتن رو صندلی هرکی که از جاش بلند میشد وبنده خدایی که رو پونز نشسته بود رو انگار برق می گرفته سه متر میرفت تو هوا خلاصه بگذریم یه روز توی مدرسه چندتا روزنامه دیواری زدن روزنامه ها که معلوم نشد چی شدن ولی پونز ها رو بچه ها در اورده بودن بعد یکی از بچه ها که تو ی پونز گذاشتن بسیار بسیار ماهر بود واصلا سر کلاس جابجا نمی شد که بچه ها روی صندلیش پونز بذارن ولی بدبخت این رفیق ما پیراهنش رفته بود بالا بچه ها دیده بودن بعد یکی فورا دست به کار شده بود یه دونه پونز انداخته توی شلوار این بنده خدا همون موقع یه تکونی خورد عاغا باید بودین ومی دیدین کله کلاس رفت رو هوا
تا او باشه دیگه از این کارا نکنه یادش بخیر

  45150

من از بچگی یک فانتزی بیشتــــــــر نمــــــیخواستم:
آونم این که برم تــــــــــــو زمینی که سوباسا بازی مـــــــــــــیکنه بدووم چرا؟!
خوب لامصبــــــــــــــــ چرا به دروازه نــــــمرسی (0_0) هان بگو.. چرا...!

  45149

من تازگیا به هیولا بودن بعضی از این دهه هشتادیا پی بردم
بابام تعریف میکرد تو کارخونشون یکی از مهندسا بچش رو آورده بود اونجا(از اون هیولاها)
رییس کارخونه بچه رو میبینه میگه کلاس چندی و معدلت چند شده؟
بچه میگه 20
رییس کارخونه بهش 10تومن میده میگه آفرین
حالا به نظرتون این هیولا برگشته چی گفته؟؟؟
برگشته به باباش میگه این رییس کارخونه چرا اینقدر خسیسه به شما هم همینطوری حقوق میده؟؟؟
جالب اینجاس دهه 40 و 50یی هایی که اونجا هستن میگن این بچه عجب زبونی داره عجب شیرینه؟؟؟
یعنی فقط ما دهه 60-70یی ها اینا رو هیولا میبینیم

  45142

یادش بخیر دوران دبیرستان یه معاون داشتیم اسم بچه ها یادش نمی موند ، هروقت میخواست یکی رو صدا بزنه می گفت : آقای چیزآبادی یه دیقه بیا اینجا :)))

  45098

سال دوم بودم (تجربی) دبیر ریاضیمون تعریف میکرد یه بار یه دانشجو و یه استاد قبل شروع کلاس میمونن دم در...
حالا دانشجویه تعارف میزد ، از اونور استاده ! یه چند دیقه ای اینا تعارف تیکه پاره میکردن !! آخرش استاده رفت تو کلاس در رو بست دانشجویی مثه اسب هنگ کرده بود استاده از اونور کلاس داد زد بعد من هیچ کی حق نداره بیاد تو کلاس !!!
این بود شروع دانشجویی دبیر ریاضیمون !!!!!!!

  45097

یادتونه دوره افتضایی(ابتدایی) از کتابامون مثه جونمون مراقبت میکردیم ...
البته فقط همون هفته اول!!!!