تاریخ انتشار : بهمن 1391
یه برادرزاده دهه هشتادی دارم انیشتنی واسه خودش یه روز رفتم خونشون دیدم شیرگازوهی بازوبسته میکنه میگم عمونکن خطرناکه میگه عمواولاتونمیفهمی پس دخالت نکن دوما میخوام آقای ایمنی بیاداینجاوباهم بهش بخندیم واقعاماباهمچین موجوداتی میخواهیم زندگی کنیم











.gif)
.gif)