دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  49621

چند وقته سرم خیلی درد میکنه پیش خودم گفتم نکنه تومور مغزی دارم رفتم پیش خواهرم میگم آجی شاید بمیرم بهم میگه : اگه مردی طلاهات رو میدی به من میگم باشه مال تو ، بعد گفت گوشیت رو هم میدی اون یکی خطم رو بندازم توش ، گفتم باشه مال تو ، گفت لباسات و مانتوهات رو هم بردارم ، من با یه حالت بغض گفتم باشه اونا هم مال تو .......... دیدم یه لحظه رفت تو فکر ، پیش خودم گفتم الان میاد میبوسم و میگه چرت و پرت نگو یه دفعه دیدم گفت فری الان دستمون یکم خالیه اگه مردی برات مجلس نگرفتیم اشکال نداره گفتم نه ... بعد برگشته تو چشم من نگاه میکنه میگه الان دیگه میتونی بمیری مشکلی نیست (یعنی اجازه صادر شد)
با بغض رفتم برای مامانم تعریف کردم که آجیم بهم چیا گفت بهم میگه ناراحت نباش مجلس که برات میگیریم بالاخره آبروی خودمونه
ینی من واقعا سر راهیم آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  49615

عاغا هميشه چشمتون روز خنده دار ببينه انشاله. آخرهاي ترم بود استاد آموزش قرآنمون گفت بياين همتون يه آيه از قرآن رو با صوت بخونين و برين به سلامت.خلاصه بچه ها يكي يكي رفتن و هر كدوم يه جوري نمرشونو گرفتن .ديگه آخراش بود كه نوبت رسيد به دوستم....سوره ياسين.....كلاس هم ساكتتتتت!...... شروع كرد با صوت بسيار زيبا : اعوذ بالله ما شيطان رجيم.....بسم الله الرحمن الرحيم.....yesssssssss!!!!!!! .....(منظورش همون ياسيييين بوده)...(آخه يس نوشته ميشه).يعني كلاس رفت رو آسمون و همونجا موند!!! هيچي!!!! استاده اينقد خنديد كه نتونست حرف بزنه.آخرش با اشاره بهمون فهموند كه ديگه بقيه نميخواد امتحان بدن همتون بريد بيرون.ما هم با زمين گاز زدن كلاس رو ترك كرديم!!!دوستم هم هنوز هاج و واج مونده بود كه چرا همه دارن غش ميكنن!!همش ميپرسيد چيشد مگه؟؟؟چيشد مگه؟؟؟ گفتم هيچي فقط با صوت خوندنت تو حلقم!!!!پسره ديوانه 24 سالشه يه بار هم نه به قرآن نگاه كرده نه اگه كسي خونه باشه گوش كرده خير سرش!!!! خداوكيلي استاده با شعور بود بهش داد 12.من جاش بودم صفرم نميدادم!!!! :))))))

  49603

امروز ساعت 9 صبح گوشیم صدا داد ... دینگ دانگ
یعنی اس ام اس اومده
منم غرق مکاشفه بودم و گفتم خب حتما ایرانسله دیگه
هیچ چی
دو ساعت بعد دوباره صدا اومد..... دینگ دانگ
گفتم برم ببینم کی کارم داره، دیدم ایرانسله
اه پس اون قبلی کی بوده
حالا بماند که چه شخصیت مهمی باهام کار داشت
خب الان من چیکار کنم؟
ای ایرانسل نامرد حده اقل سر موقع هر روزت اس ام اس بده

  49596

بچه بودم بابا بزرگم تلنگر میزد به کلم میگفت نه هنوز نپخته...از هندونه یاد بگیر!
یه چندسالی هندونه واسم حکم اینشتنُ داشت و بهش حسودی میکردم!

  49579

اقا ما تو راهنمایی ی معلم جوون داشتیم
که خعلی اذیتمون میکرد
ما هم ی روز تصمیم گرفتیم حالشو بگیریم!
قبل از اینکه بیاد چن تا پونز باحال گذاشتیم رو صندلیش!
وقتی که اومد همه خیال کردیم الان میشینه روش و کلی میخندیم!
دیدیم اومد ولی نشست رو صندلی!(یکی از بچه های خرخون قضیه رو بهش گفته بود:|)
هی سر پا بود درس میداد!
ما هم هی بهش میگفتیم اقا بشین خسته شدی اقا بشین:|:|
ما:|:|
دیدم پاشد اومد نزدیکم گف بنیامین برو درس رو توضیح بده!
منم با ترس رفتم پای تابلو
یهو دیدم اومد گف بشین تا راحت باشی!
گفتم نه خیلی ممنون!
شونه ام رو گرف فشار داد !
تا اینکه نشیستم!:|
و داد من همانا و ترکیدن کلاس همان!!!!!!!

  49574

یـــه شـــب خــواب دیـــدم در حـــد لالـــیگــا
تـــو خــواب نـــشــســـتــه بــودم پـــای یـــه فــیــلــم امـــریــکــایــی تـــوپــــــِ زیــرنویــســی...
بــکــش بــکــش،اکـــشـــن،رومانـــتـیـــک همــــه چـــی داشـــت ولـــی هنـــوز
نـــقـــش اول فـــیـــلــم نــَــیــومــده بــود تـــو فـــیـــلــم.......
یــــدفـــه تـــخـــمه پـــریـــد تـــو حـــلـــق ..... بــععععـلـــه نـــقــش اول بـــا بـــازوهــای
گــــنــده و یــــه تـــیـــر بار رو دوش وارد شد....
حـــالا لابـــد مــیـــگی ایـــن خــواب کــجــاش تــعـریــف داشـــت؟؟؟
مـــیــدووونی اخـــه گــوش شــیــطـون کـــر نقــــش اول فـــیــلــم خــودم بودمــــ . ..
خــنــده دار ایــنــجــاشــه کــه تـــو فـــلـــیــم داشــتــم ایــنــگــیــلــیــش حــرف مــیــزدمــ
و خــودمــم حــالــیــم نـــمــیــشــد، زیـــرنـــویـــســو مــیــخــونــدم؟؟؟؟
دیــــوانــه شـــدیـــم رفـــتــــ .....
هــــعععععععی....

  49566

با پسر خاله ام رفته بودیم روستا میخواستیم از رودخونه بگذریم
پسر خالم گفت منم کول کن ببر خیس نشم گفتم باشه آقا کولش کردم وسط رودخونه پسر خالم گفت هش هش یه تکونی دادم با سر زدمش تو آب بدبخت از آب اومد بیرون داشت مثل بیدمیلرزید گفتم توباشی دیگه از این غلطا نکنی

  49554

رفتیم با بروبَچ تو المپیاد شرکت کردیم
نه تنها چیزی نخونده بودیم،
بلکه هیچی حالیمون هم نمیشد !!
هیچی! قرار گذاشتیم هر سوالی که قشنگ بود و خوشمون اومد از 1 تا 5 بهش امتیاز بدیم !! (سوالای المپیاد 5 گزینه ای هستن )
فک کنم اول بشیم !!

  49549

آقــــــــــــــــا دیروز ما تو اتوبان یه ماشین دیدیم که پشتش نوشته بود:
تعداد سرنشین دو نفر
فقط من و عشقم ...

  49520

داخل مسجد بودم داشتم وضو میگرفتم دیدم یک گودزیلا با باباش اومدن وضو بگیرن که آب فشارش کم بود یک دفعه گودزیلا گفت که ا بابا چرا آب فشار نداره .
باباش گفت:مشکلی نیست بابا جون
بچه گفت نه نمیشه یک دفعه دست کرد شیر آب منو بست !!!
هیچی دیگه نگاش هم نکردم گفتم چشم به چشم میشیم میزنه اسفالتمون میکنه
والله...

  49510

خیلی تنهام ، بغضم گرفته ، دیگه نمیتونم این بی کسی رو تحمل کنم اشک تو
چشمام جمع شده و بیرون نمیریزه به لامپ نیگا میکنم مثل الماس میدرخشه ،
چندتا قرص دستمه با یه لیوان آب میخواستم بندازم بالا که یه هو :
ناگهان پیامکی دریافت میکنم ، <<< هیچ کس تنها نیست همراه اول>>>
با بغض کامل قهقه میزنم! بازم این همراه اول هوامون رو داره وگرنه همون روز خودکشی میکردم. دمش گرم فردا میرم استخدام شم.
هیچکس تنها نیست 4 جوک
اینم سیمکارت داریم ما

  49506

دیروز پدر و مادر بنده نشستن در مورد وضعیت امتحانات با من صحبت کردن.کلی بچه های فامیل رو تو کله من کوفوندن(اسمی از تنبل ها و ترک تحصیلی ها نشد!تبعیض قائل میشن!) منم عین خیالم نبود(البته یه نمه بود رگ غیرتم یه نمه میزد) که یه دفعه یه حرفی زدن که عزممو جزم کردم واسه درس خوندن.بهم گفتن با این وضعیت بهت زن نمیدن!منم به خودم اومدم و به خودم گفتم این چه کاریه میکنی پسر؟چرا با آینده خودت بازی میکنی.هیچی دیگه باید 4جوکو ببوسم بذارم کنار چون وضعیت قرمزه

  49504

من خودم به شخصه اعتقاد نداشتم که این دهه هشتادیا گودزیلا باشن تا اینکه بهم صابت شد که بعله.......
حالا شرح ماجرا:::
سوار اوتوبوس بودم(بین شهری) یکی از این دهه هشتادیا (3-4ساله) که مادرش اینا اومدن پیاده شن و پول رو دادن به این دهه هشتادی که کرایه رو حساب کنه و خودشون از در عقب پیاده شدند.
آغا اومد کرایه رو داد به راننده. راننده هم یه مشت تخمه داد به این گودذیلای خوناشام آدم نما.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ..این گودزیلای قصه ما هم ،از راننده تشکر وخدافظی کرد ....
و این چنین بود که قصه ما به سر رسید و کلاغه تو راه تصادف کرد وبه خونش نرسید!!!
خخخخخخخخخخخخخخخخ
حالا حتما از خودتون میپرسین که چطور بهم ثابت شده؟؟؟ پاسخ روشن است چون خودم دو تا پسر عموی دهه هشتادی دارم..
بچه ها سر نمازتون من رو هم حتما" دعا کنید تا از این حالت خل وچلی در بیام... یادتون نره.....

  49497

یادش بخیر 7-8 دوست بودیم که زمین و زمان رو به هم میدوختیم.. آخه این چه دل دردی بود چه شوخی هایی بود که ما میکردیم .. چند مدت بود که با بچه ها قرار میزاشتیم که بی هوا شلوار یه نفر رو بکشیم پایین و در بریم.. و اون بنده خدا تا چند مدت سوژه کل محل میشد..از قضا یه روز قرعه به نام من افتاد که حال رضا رو بگیرم.. جونم براتون بگه قرار شد صبح جمعه بریم در خونشون زنگ خونشون رو بزنیم و... در ضمن من همیشه عادت داشتم وظیفم رو به نحوه احسنت انجام بدم.. خلاصه جمعه شد و ما رفتیم برای انجام عملیات. و زنگشون رو زدم و تا صدای پاش رو شنیدم گارد گرفتم که آماده حمله بشم.. و تا در رو باز کرد مثل ملخ چسبیدم به شلوارش و برای محکم کاری پام رو گذاشتم روش.. چشمتون روز بد نبینه یهو صدای نعره بابای رضا رو شنیدم که میگفت.. شلوارم رو ول کن... ما که به مرز سکته رسیده بودیم.. د در رو.. و در عرض 3 ثانیه هیچ اثری از موجود زنده توی کوچه نبود.. و با اینکه20 سال از این قضیه میگذره و هیچ کس اون رو فراموش نکرده.. و بابای رضا هنوز هم به رضا میگه آخر اسم اون دوست بی تربیتت رو بهم نگفتی..

  49469

عاغا نمیدونم چرا وختی ابتدایی(افتضاحی) بودم فک میکردم اگه بچه زرنگ کلاص (کلاس-کلاث) باشم الزاماً باید بدجنس هم باشم؟؟؟!!!!!
خععععععععلی بدجنس بودماااااا
ای بدجنس بودم ای بدجنس بودم
من :)))
همکلاسی],:(((
حافض شیرازی(><)
البطه اون وختا هم اینجور دیکته رو 20 میگرفتم