چند وقته سرم خیلی درد میکنه پیش خودم گفتم نکنه تومور مغزی دارم رفتم پیش خواهرم میگم آجی شاید بمیرم بهم میگه : اگه مردی طلاهات رو میدی به من میگم باشه مال تو ، بعد گفت گوشیت رو هم میدی اون یکی خطم رو بندازم توش ، گفتم باشه مال تو ، گفت لباسات و مانتوهات رو هم بردارم ، من با یه حالت بغض گفتم باشه اونا هم مال تو .......... دیدم یه لحظه رفت تو فکر ، پیش خودم گفتم الان میاد میبوسم و میگه چرت و پرت نگو یه دفعه دیدم گفت فری الان دستمون یکم خالیه اگه مردی برات مجلس نگرفتیم اشکال نداره گفتم نه ... بعد برگشته تو چشم من نگاه میکنه میگه الان دیگه میتونی بمیری مشکلی نیست (یعنی اجازه صادر شد)
با بغض رفتم برای مامانم تعریف کردم که آجیم بهم چیا گفت بهم میگه ناراحت نباش مجلس که برات میگیریم بالاخره آبروی خودمونه
ینی من واقعا سر راهیم آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خاطرات خنده دار
عاغا هميشه چشمتون روز خنده دار ببينه انشاله. آخرهاي ترم بود استاد آموزش قرآنمون گفت بياين همتون يه آيه از قرآن رو با صوت بخونين و برين به سلامت.خلاصه بچه ها يكي يكي رفتن و هر كدوم يه جوري نمرشونو گرفتن .ديگه آخراش بود كه نوبت رسيد به دوستم....سوره ياسين.....كلاس هم ساكتتتتت!...... شروع كرد با صوت بسيار زيبا : اعوذ بالله ما شيطان رجيم.....بسم الله الرحمن الرحيم.....yesssssssss!!!!!!! .....(منظورش همون ياسيييين بوده)...(آخه يس نوشته ميشه).يعني كلاس رفت رو آسمون و همونجا موند!!! هيچي!!!! استاده اينقد خنديد كه نتونست حرف بزنه.آخرش با اشاره بهمون فهموند كه ديگه بقيه نميخواد امتحان بدن همتون بريد بيرون.ما هم با زمين گاز زدن كلاس رو ترك كرديم!!!دوستم هم هنوز هاج و واج مونده بود كه چرا همه دارن غش ميكنن!!همش ميپرسيد چيشد مگه؟؟؟چيشد مگه؟؟؟ گفتم هيچي فقط با صوت خوندنت تو حلقم!!!!پسره ديوانه 24 سالشه يه بار هم نه به قرآن نگاه كرده نه اگه كسي خونه باشه گوش كرده خير سرش!!!! خداوكيلي استاده با شعور بود بهش داد 12.من جاش بودم صفرم نميدادم!!!! :))))))
امروز ساعت 9 صبح گوشیم صدا داد ... دینگ دانگ
یعنی اس ام اس اومده
منم غرق مکاشفه بودم و گفتم خب حتما ایرانسله دیگه
هیچ چی
دو ساعت بعد دوباره صدا اومد..... دینگ دانگ
گفتم برم ببینم کی کارم داره، دیدم ایرانسله
اه پس اون قبلی کی بوده
حالا بماند که چه شخصیت مهمی باهام کار داشت
خب الان من چیکار کنم؟
ای ایرانسل نامرد حده اقل سر موقع هر روزت اس ام اس بده
بچه بودم بابا بزرگم تلنگر میزد به کلم میگفت نه هنوز نپخته...از هندونه یاد بگیر!
یه چندسالی هندونه واسم حکم اینشتنُ داشت و بهش حسودی میکردم!
اقا ما تو راهنمایی ی معلم جوون داشتیم
که خعلی اذیتمون میکرد
ما هم ی روز تصمیم گرفتیم حالشو بگیریم!
قبل از اینکه بیاد چن تا پونز باحال گذاشتیم رو صندلیش!
وقتی که اومد همه خیال کردیم الان میشینه روش و کلی میخندیم!
دیدیم اومد ولی نشست رو صندلی!(یکی از بچه های خرخون قضیه رو بهش گفته بود:|)
هی سر پا بود درس میداد!
ما هم هی بهش میگفتیم اقا بشین خسته شدی اقا بشین:|:|
ما:|:|
دیدم پاشد اومد نزدیکم گف بنیامین برو درس رو توضیح بده!
منم با ترس رفتم پای تابلو
یهو دیدم اومد گف بشین تا راحت باشی!
گفتم نه خیلی ممنون!
شونه ام رو گرف فشار داد !
تا اینکه نشیستم!:|
و داد من همانا و ترکیدن کلاس همان!!!!!!!
یـــه شـــب خــواب دیـــدم در حـــد لالـــیگــا
تـــو خــواب نـــشــســـتــه بــودم پـــای یـــه فــیــلــم امـــریــکــایــی تـــوپــــــِ زیــرنویــســی...
بــکــش بــکــش،اکـــشـــن،رومانـــتـیـــک همــــه چـــی داشـــت ولـــی هنـــوز
نـــقـــش اول فـــیـــلــم نــَــیــومــده بــود تـــو فـــیـــلــم.......
یــــدفـــه تـــخـــمه پـــریـــد تـــو حـــلـــق ..... بــععععـلـــه نـــقــش اول بـــا بـــازوهــای
گــــنــده و یــــه تـــیـــر بار رو دوش وارد شد....
حـــالا لابـــد مــیـــگی ایـــن خــواب کــجــاش تــعـریــف داشـــت؟؟؟
مـــیــدووونی اخـــه گــوش شــیــطـون کـــر نقــــش اول فـــیــلــم خــودم بودمــــ . ..
خــنــده دار ایــنــجــاشــه کــه تـــو فـــلـــیــم داشــتــم ایــنــگــیــلــیــش حــرف مــیــزدمــ
و خــودمــم حــالــیــم نـــمــیــشــد، زیـــرنـــویـــســو مــیــخــونــدم؟؟؟؟
دیــــوانــه شـــدیـــم رفـــتــــ .....
هــــعععععععی....
با پسر خاله ام رفته بودیم روستا میخواستیم از رودخونه بگذریم
پسر خالم گفت منم کول کن ببر خیس نشم گفتم باشه آقا کولش کردم وسط رودخونه پسر خالم گفت هش هش یه تکونی دادم با سر زدمش تو آب بدبخت از آب اومد بیرون داشت مثل بیدمیلرزید گفتم توباشی دیگه از این غلطا نکنی
رفتیم با بروبَچ تو المپیاد شرکت کردیم
نه تنها چیزی نخونده بودیم،
بلکه هیچی حالیمون هم نمیشد !!
هیچی! قرار گذاشتیم هر سوالی که قشنگ بود و خوشمون اومد از 1 تا 5 بهش امتیاز بدیم !! (سوالای المپیاد 5 گزینه ای هستن )
فک کنم اول بشیم !!
آقــــــــــــــــا دیروز ما تو اتوبان یه ماشین دیدیم که پشتش نوشته بود:
تعداد سرنشین دو نفر
فقط من و عشقم ...
داخل مسجد بودم داشتم وضو میگرفتم دیدم یک گودزیلا با باباش اومدن وضو بگیرن که آب فشارش کم بود یک دفعه گودزیلا گفت که ا بابا چرا آب فشار نداره .
باباش گفت:مشکلی نیست بابا جون
بچه گفت نه نمیشه یک دفعه دست کرد شیر آب منو بست !!!
هیچی دیگه نگاش هم نکردم گفتم چشم به چشم میشیم میزنه اسفالتمون میکنه
والله...
خیلی تنهام ، بغضم گرفته ، دیگه نمیتونم این بی کسی رو تحمل کنم اشک تو
چشمام جمع شده و بیرون نمیریزه به لامپ نیگا میکنم مثل الماس میدرخشه ،
چندتا قرص دستمه با یه لیوان آب میخواستم بندازم بالا که یه هو :
ناگهان پیامکی دریافت میکنم ، <<< هیچ کس تنها نیست همراه اول>>>
با بغض کامل قهقه میزنم! بازم این همراه اول هوامون رو داره وگرنه همون روز خودکشی میکردم. دمش گرم فردا میرم استخدام شم.
هیچکس تنها نیست 4 جوک
اینم سیمکارت داریم ما
دیروز پدر و مادر بنده نشستن در مورد وضعیت امتحانات با من صحبت کردن.کلی بچه های فامیل رو تو کله من کوفوندن(اسمی از تنبل ها و ترک تحصیلی ها نشد!تبعیض قائل میشن!) منم عین خیالم نبود(البته یه نمه بود رگ غیرتم یه نمه میزد) که یه دفعه یه حرفی زدن که عزممو جزم کردم واسه درس خوندن.بهم گفتن با این وضعیت بهت زن نمیدن!منم به خودم اومدم و به خودم گفتم این چه کاریه میکنی پسر؟چرا با آینده خودت بازی میکنی.هیچی دیگه باید 4جوکو ببوسم بذارم کنار چون وضعیت قرمزه
من خودم به شخصه اعتقاد نداشتم که این دهه هشتادیا گودزیلا باشن تا اینکه بهم صابت شد که بعله.......
حالا شرح ماجرا:::
سوار اوتوبوس بودم(بین شهری) یکی از این دهه هشتادیا (3-4ساله) که مادرش اینا اومدن پیاده شن و پول رو دادن به این دهه هشتادی که کرایه رو حساب کنه و خودشون از در عقب پیاده شدند.
آغا اومد کرایه رو داد به راننده. راننده هم یه مشت تخمه داد به این گودذیلای خوناشام آدم نما.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ..این گودزیلای قصه ما هم ،از راننده تشکر وخدافظی کرد ....
و این چنین بود که قصه ما به سر رسید و کلاغه تو راه تصادف کرد وبه خونش نرسید!!!
خخخخخخخخخخخخخخخخ
حالا حتما از خودتون میپرسین که چطور بهم ثابت شده؟؟؟ پاسخ روشن است چون خودم دو تا پسر عموی دهه هشتادی دارم..
بچه ها سر نمازتون من رو هم حتما" دعا کنید تا از این حالت خل وچلی در بیام... یادتون نره.....
یادش بخیر 7-8 دوست بودیم که زمین و زمان رو به هم میدوختیم.. آخه این چه دل دردی بود چه شوخی هایی بود که ما میکردیم .. چند مدت بود که با بچه ها قرار میزاشتیم که بی هوا شلوار یه نفر رو بکشیم پایین و در بریم.. و اون بنده خدا تا چند مدت سوژه کل محل میشد..از قضا یه روز قرعه به نام من افتاد که حال رضا رو بگیرم.. جونم براتون بگه قرار شد صبح جمعه بریم در خونشون زنگ خونشون رو بزنیم و... در ضمن من همیشه عادت داشتم وظیفم رو به نحوه احسنت انجام بدم.. خلاصه جمعه شد و ما رفتیم برای انجام عملیات. و زنگشون رو زدم و تا صدای پاش رو شنیدم گارد گرفتم که آماده حمله بشم.. و تا در رو باز کرد مثل ملخ چسبیدم به شلوارش و برای محکم کاری پام رو گذاشتم روش.. چشمتون روز بد نبینه یهو صدای نعره بابای رضا رو شنیدم که میگفت.. شلوارم رو ول کن... ما که به مرز سکته رسیده بودیم.. د در رو.. و در عرض 3 ثانیه هیچ اثری از موجود زنده توی کوچه نبود.. و با اینکه20 سال از این قضیه میگذره و هیچ کس اون رو فراموش نکرده.. و بابای رضا هنوز هم به رضا میگه آخر اسم اون دوست بی تربیتت رو بهم نگفتی..
عاغا نمیدونم چرا وختی ابتدایی(افتضاحی) بودم فک میکردم اگه بچه زرنگ کلاص (کلاس-کلاث) باشم الزاماً باید بدجنس هم باشم؟؟؟!!!!!
خععععععععلی بدجنس بودماااااا
ای بدجنس بودم ای بدجنس بودم
من :)))
همکلاسی],:(((
حافض شیرازی(><)
البطه اون وختا هم اینجور دیکته رو 20 میگرفتم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532111750










