تاریخ انتشار : بهمن 1391
داخل مسجد بودم داشتم وضو میگرفتم دیدم یک گودزیلا با باباش اومدن وضو بگیرن که آب فشارش کم بود یک دفعه گودزیلا گفت که ا بابا چرا آب فشار نداره .
باباش گفت:مشکلی نیست بابا جون
بچه گفت نه نمیشه یک دفعه دست کرد شیر آب منو بست !!!
هیچی دیگه نگاش هم نکردم گفتم چشم به چشم میشیم میزنه اسفالتمون میکنه
والله...











.gif)
.gif)